sensibility

base info - اطلاعات اولیه

sensibility - حساسیت

noun - اسم

/ˌsensəˈbɪləti/

UK :

/ˌsensəˈbɪləti/

US :

family - خانواده
sense
احساس، مفهوم
nonsense
مزخرف
insensibility
بی احساسی
sensitivity
حساسیت
insensitivity
عدم حساسیت
senselessness
بی عقلی
sensitization
حساس شدن
sensor
سنسور
sensible
معقول
insensible
نامحسوس
senseless
بدون احساس
sensitive
حساس
insensitive
غیر حساس
sensory
حسی
nonsensical
چرند
insensate
بی احساس
sensitize
حساس کردن
sensibly
معقولانه
senselessly
بی معنی
sensitively
با حساسیت
insensitively
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [sensibility] در گوگل
description - توضیح
  • the way that someone reacts to particular subjects or types of behaviour


    روشی که فرد نسبت به موضوعات یا انواع رفتارهای خاص واکنش نشان می دهد


  • توانایی درک احساسات، به ویژه احساسات بیان شده در ادبیات یا هنر


  • درک یا توانایی تصمیم گیری در مورد آنچه خوب یا ارزشمند است، به ویژه در ارتباط با فعالیت های هنری یا اجتماعی

  • feelings


    احساسات


  • توانایی احساس و واکنش به چیزی


  • سوال مهم این نیست که حساسیت‌های فرهنگی مردمی چگونه تغییر می‌کنند، بلکه این است که چرا تغییر می‌کنند.

  • There is the fallible narrator, escaping his past indulging his dandified sensibilities, inevitably sucked into danger beyond his understanding.


    در آنجا راوی خطاپذیر وجود دارد که از گذشته خود می گریزد، احساسات پرخاشگر خود را اغراق می کند و به ناچار در معرض خطری فراتر از درک خود قرار می گیرد.

  • From the first moment we spoke I knew you were a girl with great sensibility, and I admire you very much.


    از اولین لحظه ای که صحبت کردیم می دانستم که تو دختری با حساسیت بالا هستی و من تو را بسیار تحسین می کنم.

  • Correspondence is, for me a luxury which stirs my sensibilities, especially if it be with an old friend.


    نامه نگاری برای من تجملی است که حساسیت های من را تحریک می کند، به خصوص اگر با یک دوست قدیمی باشد.

  • Trust your own palate and your own sensibility.


    به کام و حساسیت خود اعتماد کنید.

  • His secular, rationalist sensibilities created an ideal of liberalism based on the individual pursuit of self-interest.


    حساسیت‌های سکولار و عقل‌گرایانه او ایده‌آل لیبرالیسم را بر اساس پیگیری فردی برای منافع شخصی ایجاد کرد.

  • Very few people have the refined sensibility needed to appreciate these paintings.


    تعداد بسیار کمی از مردم حساسیت لازم برای قدردانی از این نقاشی ها را دارند.

  • But the anti-army writers also showed a need to appeal to the sensibilities of their Tory allies in Parliament.


    اما نویسندگان ضد ارتش نیز نیاز به توسل به حساسیت های متحدان محافظه کار خود در پارلمان را نشان دادند.

example - مثال
  • a man of impeccable manners, charm and sensibility


    مردی با اخلاق، جذابیت و حساسیت بی عیب و نقص

  • artistic sensibility


    حساسیت هنری

  • They are accomplished linguists but have no literary sensibility.


    آنها زبان شناسان ماهری هستند اما هیچ حساسیت ادبی ندارند.

  • The article offended her religious sensibilities.


    این مقاله احساسات مذهبی او را توهین کرد.

  • The play gave no thought to the sensibilities of the audience.


    این نمایش هیچ توجهی به حساسیت تماشاگران نداشت.

  • literary/musical/artistic/theatrical/aesthetic sensibility


    حساسیت ادبی/موسیقی/هنری/تئاتری/زیبایی شناختی

  • The author has applied a modern sensibility (= way of understanding things) to the social ideals of an earlier age.


    نویسنده یک حساسیت مدرن (= شیوه درک چیزها) را در مورد آرمان های اجتماعی دوران قبل به کار برده است.

  • In a multicultural society we need to show respect for the sensibilities of others.


    در یک جامعه چندفرهنگی ما باید به احساسات دیگران احترام بگذاریم.

  • Those attitudes are offensive to the modern sensibility.


    این نگرش ها نسبت به حساسیت مدرن توهین آمیز است.

  • He launched a crusade against publicly funded art that offended his moral sensibilities.


    او یک جنگ صلیبی علیه هنر با بودجه عمومی به راه انداخت که حساسیت های اخلاقی او را آزار می داد.

synonyms - مترادف
  • sensitivity


    حساسیت

  • appreciation


    قدردانی


  • اطلاع

  • discernment


    تشخیص


  • بینش، بصیرت، درون بینی

  • intuition


    بینش

  • sensitiveness


    ظرافت

  • delicacy


    احساس


  • ادراکی

  • perceptiveness


    تبعیض


  • شهودی بودن

  • intuitiveness


    پذیرش

  • receptivity


    پاسخگویی

  • responsiveness


    احساسات

  • sentiment


    طعم

  • subtlety


    قضاوت انگلستان


  • قضاوت ایالات متحده

  • judgementUK


    مشتاق - متمایل

  • judgmentUS


    پذیرا بودن

  • keenness


    احساس، مفهوم

  • receptiveness


    ارتعاشات

  • sensation


    احساس عمیق


  • پاسخ عاطفی

  • susceptibility


    واکنش روده

  • vibes


    احساس ظریف تر


  • آگاهی


  • ابراز همدردی

  • gut reaction


  • finer feeling



  • sympathy


antonyms - متضاد
  • insensibility


    بی احساسی

  • insensitivity


    عدم حساسیت

  • unconsciousness


    بی هوشی

  • unperceptiveness


    عدم ادراک

  • apathy


    بی تفاوتی

  • dislike


    دوست نداشتن


  • نفرت

  • hatred


    جهل

  • ignorance


    بی حالی

  • indifference


    بی حسی

  • lethargy


    نداشتن آگاهی

  • numbness


    بتن


  • چیز


  • جسمانی


  • عدم تحمل

  • physicality


    بی میلی

  • impassivity


    بی علاقگی

  • disinclination


    ناباوری

  • disinterest


    انزجار

  • disbelief


  • antipathy


لغت پیشنهادی

fat

لغت پیشنهادی

imminently

لغت پیشنهادی

bravo