shaping

base info - اطلاعات اولیه

shaping - شکل دادن

N/A - N/A

ʃeɪp

UK :

ʃeɪp

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shaping] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Many people are not able to shape their own destinies.


    بسیاری از مردم قادر به تعیین سرنوشت خود نیستند.


  • رابطه من با پدرم نقش مهمی در شکل دادن به نگرش من نسبت به مردان داشت.

  • He was very influential in shaping the country's economic policy/strategy.


    او در شکل دادن به سیاست/استراتژی اقتصادی کشور بسیار تاثیرگذار بود.

  • The skirt has been shaped so that it hangs loosely.


    دامن به شکلی طراحی شده است که به راحتی آویزان می شود.

  • When you've made the dough, shape it into two loaves.


    وقتی خمیر را درست کردید، آن را به شکل دو نان درآورید.

  • Early humans shaped tools out of stone.


    انسان های اولیه ابزارهایی را از سنگ می ساختند.

synonyms - مترادف
  • making


    ساخت

  • casting


    ریخته گری

  • fashioning


    مد کردن

  • forming


    تشکیل

  • framing


    کادر بندی

  • modellingUK


    مدلینگ انگلستان

  • modelingUS


    modelingUS

  • mouldingUK


    قالب گیری انگلستان

  • sculpting


    مجسمه سازی

  • adapting


    سازگار بودن

  • creating


    پدید آوردن

  • moldingUS


    moldingUS

  • sculpturing


    تنظیم کردن

  • adjusting


    کنده کاری

  • carving


    برش دادن

  • cutting


    مناسب

  • fitting


    چال زدن

  • hewing


    الگوسازی

  • patterning


    خس خس

  • whittling


    مسدود کردن

  • blocking


    شرطی سازی

  • conditioning


    آهنگری

  • forging


    دستکاری کردن

  • manipulating


    خیاطی

  • tailoring


    مونتاژ کردن

  • assembling


    ساختن

  • fabricating


    نوازش کردن

  • patting


    خشن کردن

  • roughhewing


    صاف کردن

  • smoothing


    انطباق دادن

  • accommodating


antonyms - متضاد

  • تخریب

  • ruin


    خراب کردن

  • disappearance


    ناپدید شدن


  • مرگ

  • end


    پایان

  • ending


    پایان دادن

  • elimination


    حذف

  • demolishment


    از بین بردن

  • extirpation


    تجزیه

  • disintegration


    پاک کردن

  • wipeout


    لغو کردن

  • abolishing


    خاموش کردن

  • extinguishing


    نابودی

  • annihilation


    انقراض

  • extinction


    محو کردن

  • obliteration


    قلع و قمع

  • extermination


    خاتمه دادن

  • eradication


    خرد کردن

  • decimation


    قصابی

  • termination


    بیرون بردن

  • crushing


    خفه کردن

  • bane


  • butchery


  • wiping out


  • taking out


  • snuffing out


لغت پیشنهادی

acquisition

لغت پیشنهادی

firepower

لغت پیشنهادی

predisposition