softened
softened - نرم شد
N/A - N/A
UK :
US :
می توانید کره را با گرم کردن ملایم نرم کنید.
اگر این سیب های خشک را در آب خیس کنید، نرم می شوند.
The news will upset him - we must think of a way to soften the blow (= make the news less unpleasant for him).
این خبر او را ناراحت می کند - باید چاره ای بیندیشیم که ضربه را آرام کنیم (= خبر را برای او کمتر ناخوشایند کنیم).
آیا می گویید موضع دولت در قبال نظم و قانون نرم شده است؟
ضعیف
frail
نحیف
feeble
ضعیف شده است
weakened
ضعیف شده
debilitated
ظریف
enfeebled
مشتاق
delicate
ناتوان
enervated
شیره شده
infirm
اندک
sapped
هدر رفت
از هوش رفتن
wasted
سجده کن
faint
افته
prostrate
سست
effete
سجده کرد
languid
بي عرضه
prostrated
آستنیک
wimpy
غمگین کردن
asthenic
غیر اساسی
wimpish
نرم
unsubstantial
مناقصه
کم
tender
پایین و بیرون
خسته
down-and-out
فرسوده
exhausted
شکننده
decrepit
مریض
fragile
sickly
incapacitated
fatigued
mighty
توانا
قدرتمند
rugged
ناهموار
stalwart
استوار
stout
چاق و چله
قوی
سخت است
محکم
energizedUS
energizedUS
vigorous
energisedUK
robust
سالم
energisedUK
ستون فقرات
sturdy
سخت
پر انرژی
backboned
فعال
نیرومند شد
energetic
مقاوم
نشکن، شکست ناپذیر
invigorated
هاله
صدا
hardy
مناسب
unbreakable
دلچسب
hale
جامد
قابل توجه
مفید
hearty
خستگی ناپذیر
کار کردن
tireless
