softened

base info - اطلاعات اولیه

softened - نرم شد

N/A - N/A

ˈsɑː.fən

UK :

ˈsɒf.ən

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [softened] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • You can soften the butter by warming it gently.


    می توانید کره را با گرم کردن ملایم نرم کنید.

  • These dried apples will soften (up) if you soak them in water.


    اگر این سیب های خشک را در آب خیس کنید، نرم می شوند.

  • The news will upset him - we must think of a way to soften the blow (= make the news less unpleasant for him).


    این خبر او را ناراحت می کند - باید چاره ای بیندیشیم که ضربه را آرام کنیم (= خبر را برای او کمتر ناخوشایند کنیم).

  • Would you say the government's stance on law and order has softened?


    آیا می گویید موضع دولت در قبال نظم و قانون نرم شده است؟

synonyms - مترادف

  • ضعیف

  • frail


    نحیف

  • feeble


    ضعیف شده است

  • weakened


    ضعیف شده

  • debilitated


    ظریف

  • enfeebled


    مشتاق

  • delicate


    ناتوان

  • enervated


    شیره شده

  • infirm


    اندک

  • sapped


    هدر رفت


  • از هوش رفتن

  • wasted


    سجده کن

  • faint


    افته

  • prostrate


    سست

  • effete


    سجده کرد

  • languid


    بي عرضه

  • prostrated


    آستنیک

  • wimpy


    غمگین کردن

  • asthenic


    غیر اساسی

  • wimpish


    نرم

  • unsubstantial


    مناقصه


  • کم

  • tender


    پایین و بیرون

  • low


    خسته

  • down-and-out


    فرسوده

  • exhausted


    شکننده

  • decrepit


    مریض

  • fragile


  • sickly


  • incapacitated


  • fatigued


antonyms - متضاد
  • mighty


    توانا


  • قدرتمند

  • rugged


    ناهموار

  • stalwart


    استوار

  • stout


    چاق و چله


  • قوی


  • سخت است


  • محکم

  • energizedUS


    energizedUS

  • vigorous


    energisedUK

  • robust


    سالم

  • energisedUK


    ستون فقرات

  • sturdy


    سخت


  • پر انرژی

  • backboned


    فعال


  • نیرومند شد

  • energetic


    مقاوم


  • نشکن، شکست ناپذیر

  • invigorated


    هاله


  • صدا

  • hardy


    مناسب

  • unbreakable


    دلچسب

  • hale


    جامد


  • قابل توجه

  • fit


    مفید

  • hearty


    خستگی ناپذیر


  • کار کردن



  • tireless



لغت پیشنهادی

brighter

لغت پیشنهادی

reflex

لغت پیشنهادی

sore