staying

base info - اطلاعات اولیه

staying - ماندن

N/A - N/A

steɪ

UK :

steɪ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [staying] در گوگل
description - توضیح
example - مثال

  • آنها به یک دستیار نیاز دارند که مایل به ماندن به مدت شش ماه باشد.

  • Stay until the rain has stopped.


    بمان تا باران تمام شود.


  • آیا می توانید بعد از کار بمانید تا تنیس بازی کنید؟

  • Because of the snow children were told to stay at home.


    به دلیل بارش برف به بچه ها گفته شد که در خانه بمانند.


  • از لبه صخره دوری کنید.

  • He decided not to stay in teaching/medicine/the army.


    تصمیم گرفت در تدریس/پزشکی/ارتش باقی نماند.

  • The final figures showed that most departments had stayed within budget.


    ارقام نهایی نشان داد که اکثر بخش ها در حد بودجه باقی مانده اند.

  • It was so warm we stayed (out) in the garden until ten that night.


    آنقدر گرم بود که آن شب تا ساعت ده در باغ (بیرون) ماندیم.

  • Put a lid on the pan so the food will stay hot.


    درب تابه را بگذارید تا غذا داغ بماند.

  • The shops stay open until nine o' clock.


    مغازه ها تا ساعت نه باز می مانند.

  • They stayed friends after their divorce.


    آنها پس از طلاق با هم دوست ماندند.

  • I stayed in Montreal for two weeks then flew home.


    من دو هفته در مونترال ماندم و سپس به خانه پرواز کردم.

  • They said they'd stay at/in a hotel.


    آنها گفتند که در/در یک هتل اقامت خواهند داشت.

  • My kids usually stay with their grandparents for a week in the summer.


    بچه های من معمولا یک هفته در تابستان پیش پدربزرگ و مادربزرگشان می مانند.

  • We've arranged to stay overnight at my sister's house.


    قرار گذاشتیم یک شب در خانه خواهرم بمانیم.

  • I still stay with my parents.


    من هنوز هم پیش پدر و مادرم هستم.

synonyms - مترادف

  • باقی مانده است

  • waiting


    در انتظار

  • lingering


    درنگ

  • biding


    مناقصه

  • tarrying


    ماندگار

  • abiding


    پرسه زدن

  • loitering


    ایستاده


  • سکونت

  • dwelling


    معلق

  • hovering


    استراحت كردن

  • resting


    حل و فصل

  • settling


    چسبیده

  • sticking


    چشم انتظار

  • awaiting


    دلتنگی

  • dallying


    حلق آویز کردن

  • hanging


    مکث کردن

  • pausing


    ساکن

  • residing


    متوقف کردن

  • stopping


    توقف

  • halting


    اسکان

  • lodging


    تخته شدن

  • bunking


    ادامه دارد

  • continuing


    به تاخیر انداختن

  • delaying


    عقب ماندن

  • enduring


    لانه سازی

  • lagging


    برجسته

  • nesting


    نشستن

  • outstaying


    خروس کردن

  • perching


    چمباتمه زدن

  • roosting


  • squatting


antonyms - متضاد
  • leaving


    ترک

  • departing


    در حال عزیمت

  • exiting


    در حال خروج

  • bailing


    bailing

  • quitting


    ترک کردن

  • abandoning


    رها کردن

  • going away


    رفتن

  • withdrawing from


    کناره گیری از

لغت پیشنهادی

lipstick

لغت پیشنهادی

subgroup

لغت پیشنهادی

airhead