stipulates

base info - اطلاعات اولیه

stipulates - تصریح می کند

N/A - N/A

ˈstɪp.jə.leɪt

UK :

ˈstɪp.jə.leɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stipulates] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She agreed to buy the car but stipulated racing tyres and a turbo-powered engine.


    او با خرید ماشین موافقت کرد، اما لاستیک‌های مسابقه‌ای و موتور توربو را شرط کرد.

  • The law stipulates that new cars must have seat belts for the driver and every passenger.


    این قانون تصریح می کند که خودروهای جدید باید برای راننده و هر مسافر کمربند ایمنی داشته باشند.

  • We have signed a contract which stipulates when the project must be completed.


    ما قراردادی امضا کرده‌ایم که مشخص می‌کند پروژه چه زمانی باید تکمیل شود.

  • State laws stipulate that public education be free.


    قوانین ایالتی تصریح می کند که آموزش عمومی رایگان است.

  • There was a stipulation that the land be used as a park.


    مقرر شده بود از زمین به عنوان پارک استفاده شود.

  • The contract stipulated a three-month notice period.


    در این قرارداد یک مهلت اخطار سه ماهه در نظر گرفته شده بود.

  • They offered Jones one year of severance pay plus benefits as stipulated in his contract.


    آنها به جونز یک سال حقوق پایان کار به اضافه مزایایی که در قراردادش تصریح شده بود، پیشنهاد کردند.

  • The law stipulates that all pension funds must be converted into an annuity by age 75.


    این قانون تصریح می کند که تمام صندوق های بازنشستگی باید تا سن 75 سالگی به سالیانه تبدیل شوند.

  • Many policies pay out only on stipulated items.


    بسیاری از سیاست ها فقط در مورد موارد تعیین شده پرداخت می شوند.

synonyms - مترادف
  • provides


    فراهم می کند

  • specifies


    مشخص می کند

  • demands


    خواسته ها

  • instructs


    دستور می دهد

  • postulates


    فرضیه ها

  • states


    ایالت ها

  • determines


    تعیین می کند

  • imposes


    تحمیل می کند

  • requires


    نیاز دارد

  • agrees


    موافق است

  • arranges


    ترتیب می دهد

  • conditions


    شرایط

  • contracts


    قراردادها

  • designates


    جزئیات

  • details


    تضمین می کند

  • guarantees


    اصرار دارد

  • insists on


    سفارشات

  • insists upon


    تجویز می کند

  • ordains


    وعده می دهد

  • orders


    هجی می کند

  • prescribes


    احکام

  • promises


    دراز می کشد

  • spells out


    ایالات متحده را خاص می کند

  • decrees


    تعهد می کند

  • lays down


    برقرار می کند

  • particularizesUS


    به عنوان شرط دارد

  • pledges


  • specificates


  • ensures


  • establishes


  • has as a condition


antonyms - متضاد
  • vetoes


    وتو می کند

  • prevents


    جلوگیری می کند

  • bans


    ممنوعیت ها

  • opposes


    مخالفت می کند

  • bars


    میله ها

  • rejects


    رد می کند

  • censures


    محکوم می کند

  • disallows


    اجازه نمی دهد

  • hinders


    مانع می شود

  • denies


    تکذیب می کند

  • disapproves


    را تایید نمی کند

  • forbids


    منع می کند

  • interdicts


    نفی می کند

  • negates


    را رد می کند

  • prohibits


    گلوله های سیاه

  • rules out


    کاهش می یابد

  • blackballs


    تخفیف ها

  • declines


    قانون شکنان

  • discountenances


    امتناع می کند

  • outlaws


    پایین می آورد

  • proscribes


  • refuses


  • turns down


لغت پیشنهادی

workman

لغت پیشنهادی

multiparty

لغت پیشنهادی

doctors