stirring

base info - اطلاعات اولیه

stirring - هم زدن

noun - اسم

/ˈstɜːrɪŋ/

UK :

/ˈstɜːrɪŋ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [stirring] در گوگل
description - توضیح
  • producing strong feelings or excitement in someone


    ایجاد احساسات یا هیجان قوی در کسی

  • an early sign that something is starting to happen


    نشانه اولیه این است که چیزی در حال شروع به وقوع است

  • A stirring speech or song is one that produces strong positive emotions.


    یک سخنرانی یا آهنگ هیجان‌انگیز، آهنگی است که احساسات قوی و مثبت ایجاد می‌کند.


  • آغاز چیزی، مانند یک احساس یا فکر

  • This was my favourite song as it was quite easy to sing and it had a stirring, catching rhythm.


    این آهنگ مورد علاقه من بود زیرا خواندن آن بسیار آسان بود و ریتمی تکان دهنده و جذاب داشت.

  • It was a stirring place to visit but maybe you wouldn't want to live there.


    این یک مکان تکان دهنده برای بازدید بود اما شاید شما نمی خواهید در آنجا زندگی کنید.

  • Theatres and concert halls can be beautiful and stirring places, quite apart from what goes on in them.


    سالن‌های تئاتر و کنسرت می‌توانند مکان‌های زیبا و تکان‌دهنده‌ای باشند، کاملا جدا از آنچه در آنها می‌گذرد.

  • I make them despite a stirring strangeness in my stomach.


    من آنها را درست می کنم، علیرغم یک غرابت تکان دهنده در شکمم.

  • For the first couple of days this was stirring stuff - until practical difficulties began to take their toll.


    برای چند روز اول این چیزها تکان دهنده بود - تا زمانی که مشکلات عملی شروع به تلفات کردند.

example - مثال
  • She felt a stirring of anger.


    او احساس خشم شدیدی کرد.

  • the first stirrings of spring in the air


    اولین تکان های بهار در هوا

  • She felt a faint stirring of envy when she heard that one of her colleagues had been promoted.


    وقتی شنید که یکی از همکارانش ارتقاء یافته است، حسادت ضعیفی را احساس کرد.

synonyms - مترادف

  • هیجان انگیز

  • stimulating


    تحریک کننده

  • thrilling


    برانگیزاننده

  • rousing


    نشاط آور

  • exhilarating


    الهام بخش

  • inspiring


    برق انداختن

  • electrifying


    مهیج

  • breathtaking


    مست کننده

  • intoxicating


    متهم

  • charged


    گالوانیزه انگلستان

  • galvanisingUK


    گالوانیزه کردن ایالات متحده

  • galvanizingUS


    برقی

  • exhilarative


    در حال حرکت


  • گالوانیکی

  • moving


    ضربه زننده

  • galvanic


    گرفتن

  • kicky


    نمایشی

  • gripping


    عاطفی


  • پرچین


  • پرشور

  • riveting


    برانگیختن

  • impassioned


    احساسی

  • arousing


    نجیب

  • passionate


    سرگیجه

  • emotive


    زنده

  • spirited


    متحرک سازی

  • heady


  • inspirational


  • lively


  • animating


  • inspiriting


antonyms - متضاد
  • unexciting


    غیر هیجان انگیز

  • boring


    حوصله سر بر

  • pedestrian


    عابر پیاده

  • uninspiring


    بی انگیزه

  • dull


    کدر

  • humdrum


    زمزمه

  • uninteresting


    غیر جالب

  • tedious


    خسته کننده

  • stale


    کهنه

  • prosaic


    منثور

  • monotonous


    یکنواخت

  • dreary


    دلگیر

  • commonplace


    عادی

  • tiresome


    کلافه کننده


  • تخت

  • wearisome


    خشک

  • drab


    پیش پا افتاده

  • banal


    معمولی


  • آهسته. تدریجی


  • بی رنگ انگلستان

  • colourlessUK


    بی رنگ آمریکا

  • colorlessUS


    سنگین

  • dry


    بدون الهام

  • ponderous


    روال

  • uninspired


    غیر قابل توجه


  • ججون


  • wearying


  • tiring


  • unremarkable


  • jejune


لغت پیشنهادی

characterizations

لغت پیشنهادی

documented

لغت پیشنهادی

bunk