substitution
substitution - جایگزینی
noun - اسم
UK :
US :
جایگزین
when someone or something is replaced by someone or something else or the person or thing being replaced
وقتی کسی یا چیزی با شخص یا چیز دیگری جایگزین می شود یا شخص یا چیزی جایگزین می شود
when you use or do something new or different instead of something else or something new that is used or done like this
وقتی از چیز جدید یا متفاوتی به جای چیز دیگری استفاده می کنید یا انجام می دهید، یا چیز جدیدی که به این شکل استفاده می شود یا انجام می شود
استفاده از یک شخص یا چیز به جای دیگری
the act of using someone or something instead of another person or thing or the person or thing used
عمل استفاده از کسی یا چیزی به جای شخص یا چیز دیگری، یا شخص یا چیز مورد استفاده
عمل استفاده از چیز جدید یا متفاوت به جای چیز دیگر یا چیز جدیدی که استفاده می شود
Part I of the resolution also urged greater assistance to governments engaged in crop substitution programmes.
بخش اول قطعنامه همچنین خواستار کمک بیشتر به دولتهایی شد که در برنامههای جایگزینی محصولات فعال هستند.
اولاً، امکان جایگزینی بین نیروی کار ماهر و غیرماهر متقارن نیست.
جایگزینی ژنریک را می توان به روش های مختلفی به دست آورد.
با این حال، به نظر می رسد برخی از کارگران همانطور که اثر جایگزینی پیش بینی شده بود، پاسخ دادند.
Texas state law does not allow for the substitution of an independent candidate once he has won a spot on the ballot.
قانون ایالت تگزاس جایگزینی یک نامزد مستقل را پس از کسب یک جایگاه در برگه رای اجازه نمی دهد.
It can be seen from the table above that the most frequently occurring errors are of the substitution type.
از جدول بالا می توان دریافت که بیشترین خطاها از نوع جایگزینی هستند.
مربی پاکارد در نیمه دوم دو تعویض انجام داد.
در طول بازی دو تعویض انجام شد.
جایگزینی اسپریدهای کم چرب به جای کره
جایگزینی کره با اسپریدهای کم چرب
It looks as though the coach is going to make a substitution (= change one player for another in the game).
به نظر می رسد که مربی قرار است یک تعویض انجام دهد (= یک بازیکن را با بازیکن دیگری در بازی عوض کند).
جایگزینی مصالح کم هزینه تر به جای آجر به آجرسازان آسیب می رساند.
افرادی که در هضم لوبیا مشکل دارند می توانند جایگزین کنند.
The government plans to encourage the substitution of cheap generic drugs for expensive brand-name ones.
دولت قصد دارد جایگزینی داروهای ژنریک ارزان قیمت را به جای داروهای گران قیمت با نام تجاری تشویق کند.
دورکاری جایگزینی برای مراقبت از کودک نیست.
interchange
تبادل
swap
مبادله
تغییر دادن
جایگزینی
replacement
تعویض
مبادله کردن
swapping
سوئیچینگ
switching
جایگزین کردن
replacing
تجارت
تغییر
changeover
مصالحه
trade-off
تخفیف
commutation
جابجایی
transposition
تبدیل
conversion
معامله پایاپای
supplanting
بازسازی
barter
دیکر
renewal
کامیون
dicker
quid pro quo
وارونگی
quid pro quo
واژگونی
inversion
جابه جایی
reversal
چرخش
displacement
معامله
rotation
جایگزین
transaction
تنظیم مجدد
tradeoff
انتقال
substitute
rearrangement
bartering
stagnation
رکود
