word - لغت

system || سیستم

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈsɪs.təm

UK :

ˈsɪs.təm

US :

family - خانواده

[['systematization' 'systematic' 'systematize' 'systematically'] ['سیستم سازی' 'نظام' 'نظام مند کردن' 'به صورت سیستماتیک']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [system] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [system] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [system] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [system] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [system] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

antonyms - متضاد

  • cog


    چرخ دنده


  • بی نظمی

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

  • fraction


    کسر


  • بخش

  • chaos


    آشوب

  • disarray


    بی نظمی


  • گیجی

  • disarrangement


    به هم ریختگی


  • بهم ریختگی

  • derangement


    آشفتگی

  • disorderliness


    بی نظمی

  • messiness


    آشفتگی

  • misorder


    نظم نادرست