tactful

base info - اطلاعات اولیه

tactful - با درایت

adjective - صفت

/ˈtæktfl/

UK :

/ˈtæktfl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tactful] در گوگل
description - توضیح
  • not likely to upset or embarrass other people


    به احتمال زیاد باعث ناراحتی یا خجالت دیگران نمی شود


  • مراقب باشید چیزی نگویید یا کاری نکنید که باعث ناراحتی کسی شود

  • In as tactful a way as she could contrive she asked Shildon to hurry up with what he wanted to say.


    با درایتی که می‌توانست بسازد، از شیلدون خواست که با عجله حرف‌هایش را بزند.

  • My parents tried to be tactful about my new boyfriend but I knew they didn't like him.


    پدر و مادرم سعی کردند در مورد دوست پسر جدیدم زیرکانه رفتار کنند، اما می دانستم که او را دوست ندارند.

  • In the Senate, he has been a bit more tactful but is still a consummate partisan.


    در مجلس سنا، او کمی با درایت تر عمل کرده است، اما هنوز هم حزبی تمام عیار است.

  • I wish you'd be more tactful - didn't you realize she was divorced?


    ای کاش درایت بیشتری داشتی - متوجه نشدی که او طلاق گرفته است؟

  • Jane promises to give Zoe a tactful explanation.


    جین قول می دهد که توضیحی دقیق به زویی بدهد.

  • Penelope became the aggressor, tactful, knowledgeable, sure as the lover.


    پنه لوپه تبدیل به یک متجاوز، با درایت، آگاه و مطمئن به عنوان عاشق شد.

  • It wasn't very tactful of you to ask whether he'd put on weight.


    خیلی درایت نبود که بپرسی وزنش اضافه شده یا نه.

  • Perhaps Hincmar's silence here was tactful, since Charles the Bald's sons had not distinguished themselves in the traditional roles.


    شاید سکوت هینکمار در اینجا با درایت بود، زیرا پسران چارلز طاس در نقش های سنتی خود را متمایز نکرده بودند.

  • You're more tactful than I am.


    تو با درایت تر از من هستی

  • Mandy thought her mother's outfit was a little too fancy, but was too tactful to say so.


    مندی فکر می‌کرد که لباس مادرش کمی بیش از حد شیک است، اما برای گفتن آن خیلی با درایت بود.

  • Besides... Melissa hesitated, trying to think of a tactful way of telling him the truth.


    علاوه بر این... ملیسا تردید کرد و سعی کرد راهی برای گفتن حقیقت به او بیاندیشد.

  • Can you help me think of a tactful way to ask her to stop calling?


    آیا می توانید به من کمک کنید که روشی زیرکانه فکر کنم تا از او بخواهم دیگر تماس نگیرد؟

  • Nevertheless Richard declared that he had witnesses to prove it and Philip made a tactful withdrawal, secretly plotting with Tancred.


    با این وجود، ریچارد اعلام کرد که شاهدانی برای اثبات آن دارد و فیلیپ با تدبیر عقب نشینی کرد و مخفیانه با تانکرد نقشه کشید.

example - مثال
  • That wasn't a very tactful thing to say!


    این حرف خیلی با درایتی نبود!

  • I tried to find a tactful way of telling her the truth.


    سعی کردم راهی دقیق برای گفتن حقیقت به او پیدا کنم.

  • It might be more tactful if you didn’t come to the wedding.


    اگر به عروسی نیامده اید، ممکن است درایت تر باشد.

  • Mentioning his baldness wasn't very tactful.


    ذکر کچلی او چندان با درایت نبود.

synonyms - مترادف

  • مراقب باشید

  • cautious


    محتاط

  • thoughtful


    متفکر

  • politic


    سیاسی

  • prudent


    محتاط، معقول

  • diplomatic


    دیپلماتیک

  • discreet


    با احتیاط

  • considerate


    با ملاحظه

  • judicious


    دارای قوه قضاوت سلیم


  • حساس

  • polite


    با ادب

  • discerning


    فهیم

  • subtle


    نامحسوس

  • delicate


    ظریف


  • عاقل

  • courteous


    مودب

  • gentle


    ملایم

  • perceptive


    درخشان


  • درك كردن

  • respectful


    احترام

  • observant


    ناظر


  • مدنی

  • sympathetic


    دلسوز

  • tactical


    تاکتیکی

  • skilfulUK


    انگلستان ماهر

  • skillfulUS


    skillfulUS

  • deft


    ماهر

  • dextrousUK


    زبردست انگلستان

  • dexterousUS


    ماهر ایالات متحده

  • savvy


    باهوش

  • suave


    دلپذیر

antonyms - متضاد
  • gauche


    گچ

  • tactless


    بی تدبیر

  • indiscreet


    بی احتیاط

  • insensitive


    غیر حساس

  • undiplomatic


    غیر دیپلماتیک

  • awkward


    بی دست و پا - به شکلی نامناسب

  • clumsy


    دست و پا چلفتی

  • impolitic


    غیر سیاسی

  • tasteless


    بی مزه

  • thoughtless


    بی فکر

  • untactful


    نامناسب

  • untoward


    بی توجه

  • careless


    احمقانه

  • foolish


    بی ادب

  • impolite


    بی ملاحظه

  • incautious


    بی پروا

  • inconsiderate


    غیر مدنی

  • reckless


    غیر اخلاقی

  • rude


    تصفیه نشده

  • uncivil


    نامحسوس

  • unmannerly


    نابخردانه

  • unrefined


    واضح

  • unsubtle


    ثبت اختراع

  • unthoughtful


    روشن

  • unwise


    جلگه


  • آشکار

  • patent


    مشهود


  • plain


  • manifest


  • evident


لغت پیشنهادی

skillfully

لغت پیشنهادی

rita

لغت پیشنهادی

align