tentatively
tentatively - آزمایشی
adverb - قید
UK :
US :
آنها به طور آزمایشی با پیشنهاد ما موافقت کرده اند.
She smiled tentatively.
او به طور موقت لبخند زد.
او به طور آزمایشی گفت: من برای دیدن خانم ادگرتون آمده ام.
این پروژه که به طور آزمایشی Viva نام دارد، در مراحل اولیه طراحی است.
این نشست به طور آزمایشی برای هفته آینده برنامه ریزی شده است.
hesitantly
با تردید
indecisively
بدون قاطعیت
undecidedly
بلاتکلیف
unsurely
نامطمئن
ambivalently
دوسوگرا
hesitatingly
بی اراده
irresolutely
بااحتیاط، محتاطانه
cautiously
با دلخوری
ditheringly
با اکراه
reluctantly
متزلزلانه
vacillatingly
با شک
doubtfully
عصبی
nervously
بدبینانه انگلستان
scepticallyUK
با شک ایالات متحده
skepticallyUS
به طور نامطمئن
uncertainly
با تزلزل
waveringly
نیمه جان
doubtingly
حل نشده
half-heartedly
بی قرار
unresolvedly
افیلی
unsettledly
بدون تعهد
iffily
به طرز مشکوکی
uncommittedly
به طور نامحدود
dubiously
با توقف
indefinitely
تقسیم شده
haltingly
غیر متقاعد کننده
dividedly
از روی آرزو
unconvincedly
به طور مبهم
wishy-washily
غیر متعهد
equivocally
noncommittally
قطعا
مسلما
با اطمینان
confidently
مطمئنا
assuredly
بدون تردید
unhesitatingly
جسورانه
boldly
قاطعانه
decisively
سرانجام
به طور قطعی
conclusively
