tirade

base info - اطلاعات اولیه

tirade - نطق غرا

noun - اسم

/ˈtaɪreɪd/

UK :

/taɪˈreɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [tirade] در گوگل
description - توضیح

  • یک سخنرانی طولانی عصبانی که از کسی یا چیزی انتقاد می کند

  • a long angry speech expressing strong disapproval


    یک سخنرانی طولانی و خشمگین که مخالفت شدید را بیان می کند

  • an angry speech often lasting a long time that expresses strong disapproval


    یک سخنرانی خشمگین، اغلب طولانی مدت، که بیانگر عدم تایید شدید است

  • On one hand he resented his courtroom tirades, which were often personal and designed to humiliate.


    از یک طرف، او از طنزهای دادگاه خود که اغلب شخصی و برای تحقیر طراحی شده بودند، ناراحت بود.

  • Hahn is known for his tirades against immigrants.


    هان به خاطر جنجال هایش علیه مهاجران معروف است.

  • Though I was in no danger of accepting his premise, the effect of his tirade was impressive.


    اگرچه من در خطر پذیرش فرضیه او نبودم، اما تأثیر تاج و تخت او چشمگیر بود.

  • At the end of his tirade he seemed curiously tired and emptied of invective.


    در پایان تارتاد خود، به طور عجیبی خسته به نظر می رسید و از تهمت تهی می شد.

  • His tirades were reinforced, according to a contemporary by a commanding physical presence and manner.


    به گفته یکی از معاصران، تایرهای او با حضور و شیوه‌ای فرماندهی فیزیکی تقویت می‌شد.

  • He then embarked on a long tirade about the tactics we should adopt for a forthcoming game with an Army side.


    او سپس در مورد تاکتیک‌هایی که ما باید برای بازی آینده با یک تیم ارتش اتخاذ کنیم، بحثی طولانی را آغاز کرد.

  • Alexander listened to my tirade and decided, instead to be an adult and ignore the whole thing.


    الکساندر به صدای من گوش داد و در عوض تصمیم گرفت که بزرگسال باشد و همه چیز را نادیده بگیرد.

  • At least answer the Brigadier's tirade against temporary officers.


    لااقل به جنجال سرتیپ علیه افسران موقت پاسخ دهید.

  • This revolution is already happening, although it is often overlooked in the weekly tirades against the public schools.


    این انقلاب هم‌اکنون در حال وقوع است، اگرچه اغلب در تاریکی‌های هفتگی علیه مدارس دولتی نادیده گرفته می‌شود.

example - مثال
  • She launched into a tirade of abuse against politicians.


    او شروع به توهین آمیز علیه سیاستمداران کرد.

  • She launched into an angry/furious tirade about how she had been unfairly treated.


    او در مورد اینکه چگونه با او ناعادلانه رفتار شده است، به شدت عصبانی/خشمگین شد.

  • In a furious tirade of abuse the opposition spokesperson demanded the minister's resignation.


    سخنگوی اپوزیسیون در یک موج خشمگین از سوء استفاده، استعفای وزیر را خواستار شد.

  • My father’s tirades against politicians were famous.


    دعواهای پدرم علیه سیاستمداران معروف بود.

synonyms - مترادف
  • harangue


    نطق آتشین

  • diatribe


    انتقاد تند

  • castigation


    محکوم کردن


  • انتقاد

  • reprimand


    توبیخ

  • censure


    ناخوشایند

  • invective


    سرزنش کردن

  • upbraiding


    سخنرانی

  • lecture


    ناسزا

  • obloquy


    بیهوده گویی

  • rant


    rebuke

  • rebuke


    سو استفاده کردن


  • پند

  • admonition


    فیلیپیکی

  • philippic


    تذکر

  • admonishment


    زنده شدن

  • vituperation


    محکومیت

  • denunciation


    توهین

  • reproof


    پهن

  • condemnation


    حمله کنند

  • berating


    برق زدگی

  • vilification


    دشنام دادن

  • broadside


    سخت گیری

  • reproval


    بحث و جدل


  • خطبه

  • fulmination


    تخته سنگ

  • revilement


  • stricture


  • polemic


  • sermon


  • slating


antonyms - متضاد
  • calm


    آرام

  • compliment


    تعریف و تمجید

  • harmony


    هماهنگی


  • صلح

  • praise


    ستایش


  • توصیه


  • ساکت

لغت پیشنهادی

adoration

لغت پیشنهادی

wed

لغت پیشنهادی

bookkeeper