torpedoed

base info - اطلاعات اولیه

torpedoed - اژدر شده

N/A - N/A

tɔːrˈpiː.doʊ

UK :

tɔːˈpiː.dəʊ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [torpedoed] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • He accused them of trying to torpedo the peace process.


    او آنها را متهم کرد که می خواهند روند صلح را به هم بزنند.

synonyms - مترادف
  • destroyed


    نابود

  • ruined


    خراب

  • wrecked


    ویران شده

  • scuppered


    شکسته شده

  • spoiledUS


    آمریکا خراب شده

  • spoiltUK


    spoiltUK

  • sank


    غرق شد

  • sunk


    غرق شده

  • sunken


    خنثی شد

  • thwarted


    خرد شد

  • smashed


    متلاشی شد

  • shattered


    تخریب شده

  • demolished


    ویران

  • devastated


    منفجر شد

  • blasted


    کیبوش را بپوش

  • put the kibosh on


    سوخته

  • blighted


    نقطه چین

  • dashed


    خرد شده

  • crushed


    جمع شد

  • totaled


    سطل زباله

  • totalled


    خرابکاری کرد

  • trashed


    ترکیدن

  • sabotaged


    متروک

  • burst


    قرار دادن پرداخت به

  • ravaged


    مخدوش شده است

  • desolated


    نکس شده

  • put paid to


    نابود شد

  • marred


    اسکاچ شده

  • nixed


  • annihilated


  • scotched


antonyms - متضاد
  • created


    ایجاد شده

  • built


    ساخته شده

  • constructed


    ساخته شده است

  • forged


    جعلی

  • made


    تولید شده

  • produced


    به فعلیت رسید

  • actualized


    ساختگی

  • concocted


    تشکیل شده است

  • constituted


    برپا شده است

  • erected


    به وجود آورده است

  • brought into being


    به وقوع پیوست

  • brought into existence


    catalyzedUS

  • brought to pass


    باعث می شود

  • catalyzedUS


    سکه شده است

  • caused to be


    مؤثر واقع شده است

  • coined


    افزایش داد

  • effectuated


    تولید شده است

  • gave rise to


    نشات گرفته

  • generated


    catalysedUK

  • originated


    انجام داد

  • catalysedUK


    رفت

  • did


    ضربه خورد

  • got going


    به هم زدند

  • knocked off


    از کار انداختن

  • knocked together


    ساخته

  • knocked up


    moldedUS

  • manufactured


    قالب گیری انگلستان

  • moldedUS


    سنتز انگلستان

  • mouldedUK


    سنتز ایالات متحده

  • synthesisedUK


  • synthesizedUS


لغت پیشنهادی

healing

لغت پیشنهادی

downwards

لغت پیشنهادی

murder