touts

base info - اطلاعات اولیه

touts - تبلیغات

N/A - N/A

taʊt

UK :

taʊt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [touts] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The minister has been touting these ideas for some time.


    وزیر مدتی است که این ایده ها را مطرح کرده است.

  • He is being widely touted as the next leader of the party.


    از او به عنوان رهبر بعدی حزب به طور گسترده یاد می شود.

  • A local car dealership was touting its services/wares on the radio.


    یک نمایندگی خودروی محلی خدمات/کالاهای خود را از طریق رادیو تبلیغ می کرد.

  • There were hundreds of taxis at the airport all touting for business/custom.


    صدها تاکسی در فرودگاه وجود داشت که همه برای تجارت/سفارش تبلیغ می کردند.

  • £30 seats for the match were being touted for £500.


    صندلی های 30 پوندی برای این مسابقه با قیمت 500 پوند تبلیغ می شد.

  • Britain's best-known ticket tout once boasted that he could get you tickets for anything.


    یکی از مشهورترین فروشندگان بلیت بریتانیا زمانی به خود می بالید که می تواند برای هر چیزی برای شما بلیط تهیه کند.

  • Various studies have been published touting the benefits of pre-kindergarten programs.


    مطالعات مختلفی در مورد مزایای برنامه های پیش از مهدکودک منتشر شده است.

  • The President was in Ohio on Saturday, touting his accomplishments and urging supporters to re-elect him.


    رئیس جمهور روز شنبه در اوهایو بود و دستاوردهای خود را تبلیغ کرد و از هواداران خواست تا او را دوباره انتخاب کنند.

  • He appears in ads touting the benefits of leasing corporate jets.


    او در تبلیغاتی ظاهر می شود که مزایای اجاره جت های شرکتی را تبلیغ می کند.

  • Several insurance companies tout their services on local radio.


    چندین شرکت بیمه خدمات خود را در رادیو محلی تبلیغ می کنند.

  • He is being widely touted as the company's next CEO.


    از او به عنوان مدیر عامل بعدی این شرکت به طور گسترده یاد می شود.

  • Hundreds of taxis at the airport tout for business.


    صدها تاکسی در فرودگاه به دنبال تجارت هستند.

synonyms - مترادف
  • promotes


    ترویج می کند

  • advertises


    تبلیغ می کند

  • advertizes


    بازارها

  • markets


    عمومی بریتانیا

  • publicisesUK


    ایالات متحده را عمومی می کند

  • publicizesUS


    را افزایش می دهد

  • boosts


    هیپ ها

  • hypes


    زمین ها

  • pitches


    شاخه ها

  • plugs


    هل می دهد

  • pushes


    خودنمایی می کند

  • flaunts


    صحبت می کند

  • speaks of


    صحبت از

  • talks of


    خمیر هزارلا

  • puffs


    بالیهوها

  • ballyhoos


    می فروشد

  • sells


    شلاق زدن

  • talks up


    هیپ می زند

  • flogs


    پف می کند

  • hypes up


    کالاها

  • puffs up


    شیپور

  • merchandises


    طبل را برای

  • trumpets


    تبلیغات می کند

  • beats the drum for


    تایید می کند

  • gives publicity to


    پیشرفت ها

  • bangs the drum for


    پخش می کند

  • endorses


    اعلام می کند

  • advances


    را اعلام می کند

  • broadcasts


  • proclaims


  • promulgates


antonyms - متضاد
  • blames


    سرزنش می کند

  • conceals


    پنهان می کند

  • condemns


    محکوم می کند

  • discourages


    دلسرد می کند

  • hides


    کم بیان می کند

  • understates


لغت پیشنهادی

bimetallic strip

لغت پیشنهادی

question

لغت پیشنهادی

articulate