trough

base info - اطلاعات اولیه

trough - از طریق

noun - اسم

/trɔːf/

UK :

/trɒf/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [trough] در گوگل
description - توضیح

  • ظرف باز و باریک درازی که آب یا غذای حیوانات را در خود جای می دهد


  • یک دوره کوتاه فعالیت کم، قیمت پایین و غیره

  • the hollow area between two waves


    ناحیه توخالی بین دو موج


  • یک منطقه طولانی با فشار نسبتا کم بین دو ناحیه با فشار بالا

  • the lowest point in a series of prices, values etc


    پایین ترین نقطه در یک سری از قیمت ها، ارزش ها و غیره


  • ظرفی دراز و باریک بدون درب که معمولاً آب یا غذای حیوانات مزرعه را در خود جای می دهد


  • یک نقطه پایین در یک سری منظم از نقاط بالا و پایین


  • (در مطالعه الگوهای آب و هوا) یک منطقه طولانی از فشار هوای پایین بین دو منطقه پرفشار هوا


  • خوردن چیزی سریع و مشتاقانه مخصوصاً در مقادیر زیاد


  • برای رسیدن به سطح پایین، قیمت و غیره قبل از صعود دوباره


  • یک جعبه باریک و باز برای نگهداری آب یا غذا برای حیوانات


  • یک نقطه پایین بین دو نقطه بالا، مانند یک نمودار یا رکورد فعالیت

  • a situation in which something has reached its lowest level price etc. before going up again


    وضعیتی که در آن چیزی قبل از صعود دوباره به پایین ترین سطح، قیمت و غیره خود رسیده است

  • The field was a marsh, the track a trough.


    میدان یک مرداب بود، مسیر یک فرورفتگی.

  • The allocation of labour to activities can be plotted as a histogram which will invariably show peaks and troughs.


    تخصیص نیروی کار به فعالیت ها را می توان به صورت هیستوگرام ترسیم کرد که همواره قله ها و فرورفتگی ها را نشان می دهد.

  • the peaks and troughs of economic cycles


    اوج و فرود چرخه های اقتصادی

  • Then suddenly he thrust his head between his owner's legs and hoisted him into the trough with a resounding splash!


    سپس ناگهان سرش را بین پاهای صاحبش فرو کرد و او را با صدایی طنین‌آمیز به داخل آبشار برد!

  • About half a mile upstream the trough was traversed by the Purton breakwater.


    در حدود نیم مایلی بالادست، شکار توسط موج شکن پورتون طی شد.

  • Scattered here and there are bathtubs, taking on new lives as water troughs.


    این‌جا و آنجا پراکنده وان‌هایی هستند که جان تازه‌ای به‌عنوان چاه‌های آب می‌گیرند.

  • In a wave trough I caught a glimpse of a coral head to port: a little too close for comfort.


    در یک موج موج، نگاهی اجمالی به سر مرجانی به بندر انداختم: برای راحتی کمی خیلی نزدیک.

  • There was a lot of gravel to walk across with troughs and wheelbarrows with snowdrops and crocuses in.


    سنگ‌ریزه‌های زیادی وجود داشت که می‌توان روی آن فرو رفت و چرخ‌چرخ‌هایی که در آن‌ها برف‌ها و کروکوس‌ها در آن‌ها وجود داشت.

example - مثال
  • There have been peaks and troughs in the long-term trend of unemployment.


    اوج و فرودهایی در روند بلندمدت بیکاری وجود داشته است.


  • بعید است که اقتصاد تا پایان سال به پایین ترین سطح خود برسد.

  • The stock market fell by 48% from peak to trough.


    بازار سهام از اوج به پایین 48 درصد سقوط کرد.

  • cows at the feeding trough


    گاوها در محل تغذیه

  • Investing small amounts regularly is a good way of smoothing out the peaks and troughs of the stock market.


    سرمایه‌گذاری منظم مبالغ کوچک، راه خوبی برای هموار کردن قله‌ها و قله‌های بازار سهام است.

  • A trough of low pressure over hilly areas will bring heavy thunderstorms overnight.


    طوفان کم فشار در مناطق تپه ای، طوفان های رعد و برق شدید را در طول شب به همراه خواهد داشت.

  • She was sitting there troughing chocolate.


    او آنجا نشسته بود و شکلات می ریخت.

  • The economy troughed six months ago and is now growing again.


    اقتصاد شش ماه پیش سقوط کرد و اکنون دوباره در حال رشد است.

  • Investors have to live through stock market troughs.


    سرمایه گذاران باید از طریق بازار سهام زندگی کنند.

  • Your monthly payments will smooth over any peaks and troughs in the price of the shares.


    پرداخت های ماهانه شما بر هر اوج و پایینی قیمت سهام هموار می شود.

  • Growth in services slowed to its lowest since the trough of the recession.


    رشد خدمات به کمترین میزان خود از زمان رکود کاهش یافت.

synonyms - مترادف

  • کانال

  • trench


    سنگر

  • conduit


    مجرا

  • ditch


    گودال

  • duct


    زه کشی

  • drain


    شیار

  • furrow


    جریان آب

  • watercourse


    برش

  • canal


    آبریز

  • groove


    قنات، مجرا

  • cut


    فاسد

  • culvert


    توخالی

  • flume


    خندق

  • fosse


    ناودان

  • hollow


    دایک

  • gully


    سنگ شکن

  • gutter


    شو

  • dike


    افسردگی

  • foss


    شیب

  • sheugh


    دریچه

  • moat


    آبراه


  • نژاد

  • dip


    فاضلاب

  • sluice


    لوله

  • waterway


    سرریز


  • sewer




  • spillway


  • chute


antonyms - متضاد
  • ridge


    خط الراس

لغت پیشنهادی

afraid

لغت پیشنهادی

indent

لغت پیشنهادی

brilliance