truckload

base info - اطلاعات اولیه

truckload - بار کامیون

noun - اسم

/ˈtrʌkləʊd/

UK :

/ˈtrʌkləʊd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [truckload] در گوگل
description - توضیح

  • مقداری که یک کامیون را پر می کند


  • مقدار چیزی که می تواند توسط یک کامیون حمل شود


  • مقداری که یک کامیون می تواند حمل کند


  • مقدار چیزی که یک کامیون را پر می کند


  • چیزهای زیادی

  • So astonishing are the anecdotes, so bizarre the characters, that eventually the reader has to suspend a truckload of disbelief.


    حکایات آنقدر شگفت‌انگیز و شخصیت‌ها آنقدر عجیب هستند که در نهایت خواننده مجبور می‌شود کامیونی از ناباوری را به حالت تعلیق درآورد.

  • The driver who is stuck with a truckload of oranges, called his company to tell of his ordeal.


    راننده که در یک کامیون پرتقال گیر کرده بود، با شرکت خود تماس گرفت تا از مصیبت خود بگوید.

  • Each truckload of concrete arrived from the plant with a certificate listing its ingredients and proportions.


    هر کامیون بتن با گواهینامه ای حاوی مواد تشکیل دهنده و نسبت آن از کارخانه وارد شد.

  • They are given incentives to move to the hills and transported there in truckloads.


    به آنها انگیزه داده می شود تا به سمت تپه ها حرکت کنند و با کامیون به آنجا منتقل شوند.

  • As we discussed in the last chapter businesses move truckloads of goods across borders every day.


    همانطور که در فصل گذشته بحث کردیم، کسب و کارها هر روز کامیون های کالایی را به آن سوی مرزها منتقل می کنند.

  • At the same time the truckload of urinals began to climb the foothills.


    در همان زمان، بار کامیون های ادراری شروع به بالا رفتن از کوهپایه ها کرد.

  • Dale, his logger, had cut two truckloads of wood for me and that was it for now.


    دیل، چوب‌بر او، دو کامیون چوب برای من بریده بود و فعلاً تمام.

  • But scores of state policemen met two truckloads of the farmers at a spot where a small stream crosses the mountain road.


    اما تعداد زیادی از پلیس ایالتی با دو کامیون کشاورزان در نقطه ای روبرو شدند که نهر کوچکی از جاده کوهستانی عبور می کند.

example - مثال
  • a truckload of soldiers


    یک کامیون سرباز

  • The first truckloads of food arrived at the refugee camp today.


    اولین کامیون های مواد غذایی امروز وارد کمپ پناهندگان شد.

  • Their new album is selling by the truckload.


    آلبوم جدید آنها با کامیون به فروش می رسد.

  • The company is making truckloads (= a lot) of money.


    این شرکت با کامیون ها (= مقدار زیادی) پول در می آورد.

  • Truckloads of rice have been brought in to the areas affected by drought.


    کامیون های برنج به مناطق آسیب دیده از خشکسالی وارد شده است.

  • Donations of food and medicine have been arriving by the truckload all week.


    کمک های غذایی و دارویی در تمام هفته با کامیون می رسد.

  • fig. In this case lawyers filed court papers by the truckload (= in large amounts).


    شکل. در این مورد، وکلای دادگستری با بار کامیون (= در مقادیر زیاد) اوراق دادگاه را ثبت کردند.

  • They supplied 13,250 truckloads of sand.


    آنها 13250 کامیون شن و ماسه را تامین کردند.

  • They are making a truckload of money on this deal.


    آنها از این معامله یک کامیون پول در می آورند.

  • They are buying up shares by the truckload.


    آنها در حال خرید سهام توسط کامیون هستند.

synonyms - مترادف
  • truckful


    کامیون دار

  • lorryload


    بار کامیون

  • lorryful


    لوری

antonyms - متضاد
  • ace


    آس

  • bit


    بیت

  • dab


    ضربه زدن

  • dram


    درام

  • driblet


    دریبلت

  • glimmer


    با روشنایی ضعیف تابیدن


  • تعداد انگشت شماری

  • hint


    اشاره

  • lick


    لیسیدن


  • مقدار کمی

  • mite


    کنه

  • mouthful


    قلنبه سلنبه

  • nip


    نیش زدن

  • ounce


    اونس

  • peanuts


    بادام زمینی

  • pinch


    خرج کردن

  • pittance


    کمک هزینه مختصر

  • scruple


    سرکشی


  • سایه


  • کوچک

  • smidgen


    smidgeon

  • smidgeon


    لکه. خال

  • speck


    نقطه


  • پاشیدن

  • sprinkle


    نژاد

  • sprinkling


    خط

  • strain


    سوء ظن

  • streak


    بچه

  • suspicion


    طعم

  • tad



لغت پیشنهادی

applause

لغت پیشنهادی

food

لغت پیشنهادی

decomposed