truckload
truckload - بار کامیون
noun - اسم
UK :
US :
مقداری که یک کامیون را پر می کند
مقدار چیزی که می تواند توسط یک کامیون حمل شود
مقداری که یک کامیون می تواند حمل کند
مقدار چیزی که یک کامیون را پر می کند
چیزهای زیادی
So astonishing are the anecdotes, so bizarre the characters, that eventually the reader has to suspend a truckload of disbelief.
حکایات آنقدر شگفتانگیز و شخصیتها آنقدر عجیب هستند که در نهایت خواننده مجبور میشود کامیونی از ناباوری را به حالت تعلیق درآورد.
راننده که در یک کامیون پرتقال گیر کرده بود، با شرکت خود تماس گرفت تا از مصیبت خود بگوید.
Each truckload of concrete arrived from the plant with a certificate listing its ingredients and proportions.
هر کامیون بتن با گواهینامه ای حاوی مواد تشکیل دهنده و نسبت آن از کارخانه وارد شد.
به آنها انگیزه داده می شود تا به سمت تپه ها حرکت کنند و با کامیون به آنجا منتقل شوند.
همانطور که در فصل گذشته بحث کردیم، کسب و کارها هر روز کامیون های کالایی را به آن سوی مرزها منتقل می کنند.
در همان زمان، بار کامیون های ادراری شروع به بالا رفتن از کوهپایه ها کرد.
دیل، چوببر او، دو کامیون چوب برای من بریده بود و فعلاً تمام.
But scores of state policemen met two truckloads of the farmers at a spot where a small stream crosses the mountain road.
اما تعداد زیادی از پلیس ایالتی با دو کامیون کشاورزان در نقطه ای روبرو شدند که نهر کوچکی از جاده کوهستانی عبور می کند.
یک کامیون سرباز
اولین کامیون های مواد غذایی امروز وارد کمپ پناهندگان شد.
آلبوم جدید آنها با کامیون به فروش می رسد.
این شرکت با کامیون ها (= مقدار زیادی) پول در می آورد.
کامیون های برنج به مناطق آسیب دیده از خشکسالی وارد شده است.
کمک های غذایی و دارویی در تمام هفته با کامیون می رسد.
شکل. در این مورد، وکلای دادگستری با بار کامیون (= در مقادیر زیاد) اوراق دادگاه را ثبت کردند.
آنها 13250 کامیون شن و ماسه را تامین کردند.
آنها از این معامله یک کامیون پول در می آورند.
آنها در حال خرید سهام توسط کامیون هستند.
truckful
کامیون دار
lorryload
بار کامیون
lorryful
لوری
ace
آس
بیت
dab
ضربه زدن
dram
درام
driblet
دریبلت
glimmer
با روشنایی ضعیف تابیدن
تعداد انگشت شماری
hint
اشاره
lick
لیسیدن
مقدار کمی
mite
کنه
mouthful
قلنبه سلنبه
nip
نیش زدن
ounce
اونس
peanuts
بادام زمینی
pinch
خرج کردن
pittance
کمک هزینه مختصر
scruple
سرکشی
سایه
کوچک
smidgen
smidgeon
smidgeon
لکه. خال
speck
نقطه
پاشیدن
sprinkle
نژاد
sprinkling
خط
strain
سوء ظن
streak
بچه
suspicion
طعم
tad
