twists

base info - اطلاعات اولیه

twists - پیچ و تاب

N/A - N/A

twɪst

UK :

twɪst

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [twists] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The path twists and turns for over a mile.


    مسیر بیش از یک مایل پیچ و تاب می خورد.

  • She sat there nervously twisting the ring around on her finger.


    او با عصبانیت همان جا نشست و حلقه را روی انگشتش پیچاند.

  • She twisted her head (round) so she could see what was happening.


    او سرش را چرخاند (دور) تا ببیند چه اتفاقی دارد می افتد.

  • Twist the rope tightly round that post over there.


    طناب را محکم دور آن ستون بچرخانید.

  • She slipped on the ice and twisted her knee.


    روی یخ لیز خورد و زانویش را پیچاند.

  • This report shows how she twisted the truth to claim successes where none in fact existed.


    این گزارش نشان می دهد که چگونه او حقیقت را برای ادعای موفقیت در جایی که در واقع وجود نداشت، تحریف کرد.

  • You're twisting my words - that's not what I said at all.


    تو حرف من را می پیچی - اصلاً این چیزی نیست که من گفتم.

  • She gave the cap another twist to make sure it was tight.


    کلاه را دوباره چرخاند تا مطمئن شود که محکم است.

  • an Elvis-style twist of the hips


    پیچش باسن به سبک الویس

  • a twist of hair


    یک پیچ مو

  • a twist of lemon


    یک پیچ لیمو

  • a path with many twists and turns


    مسیری با پیچ و خم های فراوان

  • The story took a surprise twist today with media reports that the doctor had resigned.


    این ماجرا امروز با انتشار اخباری در رسانه ها مبنی بر استعفای این پزشک، پیچیدگی عجیبی به خود گرفت.

  • The incident was the latest twist in the continuing saga of fraud and high scandal in banks and stock brokerages.


    این حادثه جدیدترین پیچ در ادامه حماسه کلاهبرداری و رسوایی بالا در بانک ها و کارگزاری های سهام بود.

  • But for a cruel twist of fate/fortune, he could now be running his own business.


    اما برای یک چرخش بی رحمانه از سرنوشت / ثروت، او اکنون می تواند کسب و کار خود را اداره کند.

  • There's an unexpected twist in/to the plot towards the end of the film.


    در انتهای فیلم یک چرخش غیرمنتظره در/به داستان وجود دارد.

  • the twists and turns of fate


    پیچ و خم های سرنوشت

  • It has proved very difficult to unravel the twists and turns and contradictions of the evidence.


    آشکار کردن پیچ و خم ها و تناقضات شواهد بسیار دشوار است.

  • Twists are a popular hairstyle for Afro hair.


    تاب یک مدل موی محبوب برای موهای آفریقایی است.

  • Twists are considered a protective hairstyle that helps to prevent knots and tangles in naturally curly hair.


    تاب یک مدل موی محافظ در نظر گرفته می شود که به جلوگیری از گره و گره خوردن در موهای مجعد طبیعی کمک می کند.

  • A river twists through the valley.


    رودخانه ای از میان دره می پیچد.

  • Vines twisted around the trunk of the old tree.


    انگورها دور تنه درخت کهنسال پیچ خوردند.

  • He twisted his knee in the game on Saturday.


    او در بازی روز شنبه زانویش را پیچاند.

  • You’re twisting my words – that’s not what I meant at all.


    شما کلمات من را می پیچید - اصلاً منظور من این نبود.

  • During the trial lawyers twisted the truth to gain the jury’s sympathy.


    در طول محاکمه، وکلا حقیقت را تحریف کردند تا همدردی هیئت منصفه را جلب کنند.


  • مسیر در یک سری پیچ و خم به سمت پایین تپه پیچید.

  • One more twist should tighten the cover.


    یک پیچ دیگر باید پوشش را سفت کند.

  • She added a twist of lemon to her cola.


    او کمی لیمو به کولای خود اضافه کرد.

  • The incident was the latest twist in the story of the robbery.


    این حادثه آخرین پیچ در ماجرای سرقت بود.

  • Walnuts give a new twist to regular banana bread.


    گردو حالت جدیدی به نان موزی معمولی می دهد.

synonyms - مترادف
  • things


    چیزها

  • characteristics


    مشخصات

  • aspects


    جنبه های

  • attributes


    ویژگی های

  • details


    جزئیات

  • factors


    عوامل

  • features


    امکانات

  • traits


    صفات

  • facets


    وجوه

  • points


    نکته ها

  • qualities


    کیفیت ها

  • bents


    خم می شود

  • calibreUK


    کالیبر UK

  • conditions


    شرایط

  • demeanourUK


    رفتار انگلستان

  • dispositions


    تمایلات


  • فرق - تمیز - تشخیص

  • essence


    ذات

  • virtues


    خواص

  • caliberUS


    کالیبر آمریکا

  • demeanorUS


    رفتار ایالات متحده


  • فرم

  • marks


    نشانه ها

  • particularities


    خصوصیات

  • parts


    قطعات

  • peculiarities


    ویژگی های خاص

  • properties


    عجیب و غریب

  • quirks


    اریب

  • slants


    رگ. نوار

  • streaks


    نقاط قوت

  • strong points


antonyms - متضاد
  • lines


    خطوط

لغت پیشنهادی

encumber

لغت پیشنهادی

tedious

لغت پیشنهادی

killing