ترجمه
حذف

typically

معمولا

adverb

قید

UK : ˈtɪp.ɪ.kəl.i

US : ˈtɪp.ɪ.kəl.i

google image of typically

typically image / تصویر
typically image / تصویر
typically image / تصویر
typically image / تصویر
typically image / تصویر

Description of typically

SENTENCE of typically

  • opposite of

  • atypically

  • غیر معمول

  • oddly

  • به طرز عجیبی

  • remarkably

  • قابل توجه

  • strangely

  • به طرز عجیبی

  • unexpectedly

  • بر خلاف انتظار

  • unusually

  • غیرعادی

  • abnormally

  • غیر عادی

  • bizarrely

  • به طرز عجیبی

  • curiously

  • کنجکاو

  • peculiarly

  • به طور خاص

  • surprisingly

  • به طرز شگفت انگیزی

  • weirdly

  • به طرز عجیبی

  • exceptionally

  • استثنایی

  • uncannily

  • به طور غیر عادی

  • uncommonly

  • غیر معمول

  • synonyms of

  • commonly

  • معمولا

  • generally

  • بطور کلی

  • ordinarily

  • به طور معمول

  • regularly

  • به طور منظم

  • routinely

  • به طور معمول

  • usually

  • معمولا

  • consistently

  • همواره

  • conventionally

  • به صورت متعارف

  • customarily

  • به طور معمول

  • often

  • غالبا

  • traditionally

  • به طور سنتی

  • constantly

  • دائما

  • frequently

  • مکررا

  • normally

  • به طور معمول

  • continually

  • به طور پیوسته

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی