word - لغت

uncle || عمو یا دایی

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈʌŋ.kəl

UK :

ˈʌŋ.kəl

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [uncle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uncle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uncle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uncle] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uncle] در گوگل

description - توضیح

example - مثال

synonyms - مترادف

  • unc


    unc

  • eam


    eam

  • eme


    ایما

  • uncley


    دایی

  • nuncle


    هسته

  • uncleji


    عمو

  • unclie


    دایی

  • uncly


    دایی

  • kinsman


    خویشاوند

  • kin


    خویشاوندان


  • رابطه


  • نسبت فامیلی

  • kinswoman


    زن خویشاوند

  • sibling


    خواهر و برادر

  • kinsperson


    خویشاوندان

antonyms - متضاد

  • aunt


    عمه

  • aunty


    عمه


  • پسر

  • nephew


    پسر خواهر یا برادر

  • niece


    دختر برادر یا خواهر و غیره

  • nonrelative


    غیر نسبی