unofficial

base info - اطلاعات اولیه

unofficial - غیر رسمی

adjective - صفت

/ˌʌnəˈfɪʃl/

UK :

/ˌʌnəˈfɪʃl/

US :

family - خانواده
office
دفتر
officer
افسر
official
رسمی
officialdom
رسمی بودن
officialese
منصب
officiousness
رسما
officious
به طور رسمی
officiate
---
officially
---
officiously
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unofficial] در گوگل
description - توضیح

  • بدون تایید یا مجوز رسمی انجام یا تولید شده است

  • not done as part of your job


    به عنوان بخشی از کار شما انجام نمی شود


  • بدون تایید و اجازه رسمی از سازمان یا شخص مسئول

  • not made publicly known as part of an official plan


    به عنوان بخشی از یک طرح رسمی به طور عمومی شناخته نشده است


  • رسمی نیست؛ نه از طرف یک مقام مسئول، دولت و غیره.

  • not connected with or coming from a recognized office or authority


    با یک اداره یا مرجع شناخته شده مرتبط نیست یا از آن خارج نمی شود

  • not officially approved by a person in authority the government etc.


    به طور رسمی توسط یک مقام مسئول، دولت و غیره تایید نشده است.


  • بخشی از یک برنامه رسمی یا کسب و کار رسمی کسی نیست

  • Released 25 years ago the recording became the unofficial anthem of my first-ever election campaign.


    این ضبط که 25 سال پیش منتشر شد، سرود غیررسمی اولین مبارزات انتخاباتی من شد.

  • Even expressways were planned as man-made barriers, the unofficial borders.


    حتی راه‌های سریع‌السیر به‌عنوان موانع دست‌ساز، یعنی مرزهای غیررسمی برنامه‌ریزی شده بودند.

  • This is an unobtrusive way of keeping expensive unofficial calls to the minimum.


    این یک روش محجوب برای به حداقل رساندن تماس های غیررسمی گران قیمت است.

  • After the official Red Square parade there were two unofficial marches in Moscow, sanctioned by the city soviet.


    پس از رژه رسمی میدان سرخ، دو راهپیمایی غیررسمی در مسکو برگزار شد که توسط شورای شهر تصویب شد.

  • An informal and unofficial market began to develop.


    یک بازار غیررسمی و غیررسمی شروع به توسعه کرد.

  • Feinstein emphasized that the trip was an unofficial mission.


    فاینشتاین تاکید کرد که این سفر یک ماموریت غیر رسمی بود.

  • And as you head out to grab lunch it seems as if an unofficial national holiday has been declared.


    و همانطور که برای خوردن ناهار بیرون می روید، به نظر می رسد که یک تعطیلات ملی غیر رسمی اعلام شده است.

  • Now Bush has regained his position as frontrunner by winning the first unofficial rounds of the campaign.


    اکنون بوش با پیروزی در اولین دورهای غیررسمی مبارزات انتخاباتی، موقعیت خود را به عنوان پیشتاز بازیابی کرده است.

  • Unofficial sources say that over 100 people were shot dead in the rioting.


    منابع غیر رسمی می گویند بیش از 100 نفر در این ناآرامی ها به ضرب گلوله کشته شدند.

  • She seems to have become the unofficial spokesman for the group.


    به نظر می رسد که او سخنگوی غیر رسمی این گروه شده است.

  • Take Me Home Country Road became West Virginia's unofficial state song.


    Take Me Home, Country Road به آهنگ غیررسمی ایالت ویرجینیای غربی تبدیل شد.

  • The Prime Minister discussed the mater with his German counterpart on an unofficial visit to his home last month.


    نخست وزیر این موضوع را با همتای آلمانی خود در یک دیدار غیر رسمی ماه گذشته از خانه خود در میان گذاشت.

  • Artists who had once been considered unofficial were later accepted into the official art world and viceversa.


    هنرمندانی که زمانی غیر رسمی تلقی می شدند، بعداً در دنیای رسمی هنر پذیرفته شدند و بالعکس.

example - مثال
  • an unofficial agreement/strike


    توافق/اعتصاب غیررسمی

  • Unofficial estimates put the figure at over two million.


    برآوردهای غیررسمی این رقم را بیش از دو میلیون نفر تخمین زده است.

  • The former president paid an unofficial visit to China.


    رئیس جمهور سابق یک سفر غیر رسمی به چین داشت.

  • It's one of numerous unofficial Harry Potter websites.


    این یکی از چندین وب سایت غیر رسمی هری پاتر است.

  • The result for the athlete was an unofficial world best of 2 minutes 27 seconds.


    نتیجه برای این ورزشکار بهترین غیررسمی جهان 2 دقیقه و 27 ثانیه بود.

  • Unofficial reports indicated that up to 10 million people had been made homeless.


    گزارش های غیر رسمی حاکی از بی خانمان شدن 10 میلیون نفر بود.

  • Unofficial sources report that four people were killed in the accident


    منابع غیر رسمی از کشته شدن چهار نفر در این حادثه خبر می دهند

  • unofficial estimates/figures/reports


    برآوردها / ارقام / گزارش های غیر رسمی

  • We think of him as the unofficial town historian.


    ما او را مورخ غیررسمی شهر می‌دانیم.

  • Unemployment has been unofficially estimated at 70%.


    نرخ بیکاری به طور غیر رسمی 70 درصد برآورد شده است.

  • Profits were below unofficial estimates.


    سود کمتر از برآوردهای غیر رسمی بود.

  • Based on early and unofficial data the Dow Jones industrial average fell 10.12 points.


    بر اساس داده های اولیه و غیر رسمی، میانگین صنعتی داوجونز 10.12 واحد کاهش یافت.

  • The company has an unofficial policy of allowing a number of houses to fall into disrepair before seeking private contractors to do the work.


    این شرکت یک سیاست غیر رسمی دارد که اجازه می دهد تعدادی از خانه ها قبل از جستجوی پیمانکاران خصوصی برای انجام کار، خراب شوند.

  • He said he had been given the information unofficially.


    او گفت که این اطلاعات به صورت غیر رسمی به او داده شده است.

synonyms - مترادف
  • unconfirmed


    تایید نشده

  • uncorroborated


    بدون مدرک

  • unsubstantiated


    انگلستان غیر مجاز

  • unauthorisedUK


    ایالات متحده غیر مجاز

  • unauthorizedUS


    غیر معتبر

  • undocumented


    خصوصی


  • بدون احراز هویت

  • unauthenticated


    بدون مجوز

  • unratified


    شخصی

  • unsanctioned


    خارج از ضبط


  • شایعه

  • uncertified


    پشتیبانی نشده

  • off-the-record


    نظارت نشده

  • unendorsed


    بی اعتبار


  • اثبات نشده

  • hearsay


  • unsupported


  • unsupervised


  • invalid


  • unverified


  • unproven


antonyms - متضاد
  • confirmed


    تایید شده


  • رسمی

  • authoritative


    معتبر

  • authorisedUK


    مجاز انگلستان

  • authorizedUS


    مجاز ایالات متحده

  • seasoned


    چاشنی شده

  • hardened


    سخت شده

  • chronic


    مزمن

  • entrenched


    ریشه دار شده است

  • rooted


    نشات گرفتن

  • habitual


    معمولی

  • inveterate


    ناپیدا

  • settled


    مستقر شده


  • عمیق

  • established


    ایجاد

  • committed


    متعهد شد


  • درست است، واقعی

  • thorough


    کامل

  • fixed


    درست شد

  • lifelong


    مادام العمر

  • devout


    عابد

  • intrenched


    فرورفته

  • resolute


    مصمم

  • set


    تنظیم

  • perennial


    چند ساله


  • محکم

  • wholehearted


    از صمیم قلب

  • fervent


    پرشور

  • indelible


    پاک نشدنی

  • dedicated


    اختصاصی

  • ardent


لغت پیشنهادی

timeshare

لغت پیشنهادی

beverages

لغت پیشنهادی

flavors