unopened

base info - اطلاعات اولیه

unopened - باز نشده

adjective - صفت

/ʌnˈəʊpənd/

UK :

/ʌnˈəʊpənd/

US :

family - خانواده
opener
درب بازکن
opening
افتتاح
openness
باز بودن
open
باز کن
openly
بی پرده
google image
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unopened] در گوگل
description - توضیح
  • an unopened package letter etc has not been opened yet


    یک بسته باز نشده، نامه و غیره هنوز باز نشده است

  • not having been opened


    باز نشدن

  • I shall burn the packet unopened.


    بسته را باز نشده می سوزانم.

  • There were some faded letters but she wasn't interested in those and shoved them back in the tin, unopened.


    چند نامه رنگ و رو رفته بود، اما او به آن ها علاقه ای نداشت و آنها را بازنشده در قوطی برگرداند.

  • Things, however have turned out slightly differently and the books have remained largely unopened.


    با این حال، اوضاع کمی متفاوت شده است و کتاب ها تا حد زیادی باز نشده باقی مانده اند.

  • I gaze at the unopened books with dead eyes, and the pack of cards is as uninviting as yesterday's milk.


    با چشمان مرده به کتاب‌های باز نشده خیره می‌شوم و بسته‌ی کارت‌ها مثل شیر دیروز ناخوانده است.

  • Row after row of unopened boxes are neatly arranged on bookshelves.


    ردیف به ردیف جعبه‌های باز نشده به‌خوبی در قفسه‌های کتاب چیده شده‌اند.

  • Four pilots, each holding an unopened can of beer marched around the bunker.


    چهار خلبان، که هر کدام یک قوطی آبجو در دست داشتند، در اطراف پناهگاه رژه رفتند.

  • A cellophane-wrapped, unopened perfume box is on one table surrounded by uneven stacks of papers.


    یک جعبه عطر با سلفون بسته شده و باز نشده روی یک میز قرار دارد که دورتادور آن را دسته های ناهموار کاغذ احاطه کرده است.

example - مثال
  • The letter was returned unopened.


    نامه باز نشده برگشت داده شد.

  • an unopened envelope


    یک پاکت باز نشده

  • unopened mail


    نامه باز نشده

  • The champagne remains unopened.


    شامپاین باز نشده باقی می ماند.

synonyms - مترادف
  • unused


    استفاده نشده

  • new


    جدید

  • pristine


    تر و تازه

  • immaculate


    معصوم

  • virgin


    باکره


  • تازه

  • mint


    نعناع


  • خالص

  • untouched


    دست نخورده

  • spotless


    بی عیب

  • unblemished


    بدون علامت

  • unmarked


    بی لکه

  • unsullied


    لکه دار نشده

  • untarnished


    بی عیب و نقص

  • flawless


    بی آلایش

  • undefiled


    پوشیده نشده

  • unworn


    کاملا نو


  • به عنوان جدید

  • brand-new


    وضعیت نعنایی


  • اسپیک و دهانه

  • mint condition


    خوشه و طول

  • spic-and-span


    سالم

  • spick-and-span


    کتک زدن جدید

  • intact


    نام تجاری جدید

  • virginal


    کامل

  • spanking new


    عالی

  • brand spanking new



  • unspoiled


  • untainted



antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

hunky

لغت پیشنهادی

bom

لغت پیشنهادی

patrolmen