unprofessional

base info - اطلاعات اولیه

unprofessional - غیر حرفه ای

adjective - صفت

/ˌʌnprəˈfeʃənl/

UK :

/ˌʌnprəˈfeʃənl/

US :

family - خانواده
profession
حرفه
professional
حرفه ای
professionalism
حرفه ای گری
professionally
به صورت حرفه ای
google image
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unprofessional] در گوگل
description - توضیح
  • behaving in a way that is not acceptable in a particular profession


    رفتاری که در یک حرفه خاص قابل قبول نیست

  • not showing the standard of behaviour or skill that is expected of a person in a skilled job


    عدم نشان دادن استاندارد رفتار یا مهارتی که از یک فرد در یک شغل ماهر انتظار می رود

  • not showing the standard of behavior or skills that are expected of a person in a skilled job


    عدم نشان دادن استاندارد رفتار یا مهارت هایی که از یک فرد در یک شغل ماهر انتظار می رود

  • not showing the standard of behaviour or work that is expected of a person doing their job


    عدم نشان دادن استاندارد رفتار یا کاری که از فردی که کار خود را انجام می دهد انتظار می رود

  • We were so unprofessional and defended like amateurs.


    ما خیلی غیرحرفه ای بودیم و مثل آماتورها دفاع می کردیم.

  • Running out was totally unprofessional, but she had acted purely on instinct.


    فرار کردن کاملاً غیرحرفه ای بود، اما او کاملاً بر اساس غریزه عمل کرده بود.

  • In general unprofessional conduct refers to any action that violates the rules or ethical code of the teaching profession.


    به طور کلی، رفتار غیرحرفه‌ای به هر اقدامی اطلاق می‌شود که قوانین یا منشور اخلاقی حرفه معلمی را نقض کند.

  • The grounds for dismissal most frequently mentioned in state laws include insubordination, incompetency, immorality, and unprofessional conduct.


    دلایل اخراج اغلب در قوانین ایالتی ذکر شده عبارتند از: نافرمانی، بی کفایتی، غیراخلاقی، و رفتار غیرحرفه ای.

  • Similarly unprofessional disclosures within the school may not be protected by the First Amendment.


    به طور مشابه، افشای غیرحرفه ای در مدرسه ممکن است توسط اصلاحیه اول محافظت نشود.

  • They would be signs of an unprofessional subjectivism and impressionism; in recent radical discourse they indicate an undesirable mystification.


    آنها نشانه هایی از یک ذهنیت گرایی و امپرسیونیسم غیرحرفه ای خواهند بود. در گفتمان رادیکال اخیر، آنها حاکی از یک رمز و راز نامطلوب هستند.

  • It is an unprofessional, time-consuming and inefficient way to use video recordings.


    این یک روش غیرحرفه ای، وقت گیر و ناکارآمد برای استفاده از فیلم های ضبط شده است.

  • It was just very unprofessional with the way he let me go.


    این خیلی غیرحرفه ای بود که او مرا رها کرد.

example - مثال
  • She was found guilty of unprofessional conduct.


    او به دلیل رفتار غیرحرفه ای مجرم شناخته شد.

  • Doctor Rivers was charged with unprofessional conduct and improper use of dangerous drugs.


    دکتر ریورز به رفتار غیرحرفه ای و استفاده نادرست از داروهای خطرناک متهم شد.

  • Dressing like that was very unprofessional of him.


    چنین لباس پوشیدن برای او بسیار غیرحرفه ای بود.

  • Two employees have been suspended after allegations of unprofessional behaviour.


    دو کارمند به اتهام رفتار غیرحرفه ای از کار تعلیق شدند.

  • The tribunal upheld her complaint that he had treated her in an unprofessional manner.


    دادگاه شکایت او مبنی بر رفتار غیرحرفه ای با او را تایید کرد.

synonyms - مترادف
  • inexpert


    بی خبره

  • amateurish


    آماتوری

  • amateur


    آماتور

  • unskilled


    غیر ماهر

  • inexperienced


    بی تجربه

  • incompetent


    بی عرضه

  • unskillful


    بی مهارت

  • bungling


    درهم ریختن

  • nonprofessional


    غیر حرفه ای

  • unskilful


    ناشیانه

  • dilettante


    دلتنگی

  • clumsy


    دست و پا چلفتی

  • blundering


    اشتباه کردن

  • unqualified


    فاقد صلاحیت

  • untrained


    فاقد تعلیم

  • jackleg


    سرگرد

  • dilettantish


    گاوچران

  • cowboy


    خام

  • crude


    عمل نشده

  • unpractised


    ناکافی

  • inadequate


    ناکارآمد

  • inefficient


    متلاطم

  • bumbling


    لجن زدن

  • slapdash


    بی کیفیت

  • shoddy


    لغزنده

  • slipshod


    درهم و برهم

  • sloppy


    بی توجه

  • careless


    غیر متخصص

  • nonexpert


    با دست

  • cack-handed


    درجه دوم

  • second-rate


antonyms - متضاد
  • adept


    ماهر


  • کارشناس


  • حرفه ای

  • ace


    آس

  • consummate


    کامل

  • crackerjack


    کرکرجک


  • استاد

  • masterful


    استادانه

  • masterly


    فضیلت دار

  • virtuosic


    دارای ذوق هنری

  • virtuoso


    صالح

  • competent


    کارآمد


  • با تجربه

  • experienced


    انگلستان ماهر

  • skilfulUK


    skillfulUS

  • skillfulUS


    قادر است


  • توانا


  • اخلاقی

  • ethical


    خوب


  • درست


  • انجام شده است


  • با استعداد

  • skilled


    مسلط

  • accomplished


    در انگلستان تمرین کرد

  • talented


    باهوش

  • proficient


    واجد شرایط

  • practisedUK


    برجسته

  • clever


  • qualified


  • outstanding


  • deft


لغت پیشنهادی

bred

لغت پیشنهادی

ran

لغت پیشنهادی

conger