unproven

base info - اطلاعات اولیه

unproven - اثبات نشده

adjective - صفت

/ˌʌnˈpruːvn/

UK :

/ˌʌnˈpruːvn/

US :

family - خانواده
proof
اثبات
proven
ثابت شده است
prove
ثابت كردن
disprove
رد کردن
google image
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unproven] در گوگل
description - توضیح
  • not proved or tested


    اثبات یا آزمایش نشده است

  • not having been shown to be good enough or to be able to do something


    نشان داده نشده است که به اندازه کافی خوب است یا قادر به انجام کاری نیست

  • not having been shown to be true


    درست بودن نشان داده نشده است

  • He claimed the atomic theory of crystal shape was unproven.


    او ادعا کرد که نظریه اتمی شکل کریستال اثبات نشده است.

  • However there are in fact several implicit and unproven assumptions hidden in the account I have just given.


    با این حال، در واقع چندین فرض ضمنی و اثبات نشده در گزارشی که من به تازگی ارائه کردم، پنهان است.

  • This question of source rocks is the main unproven factor in assessing the hydrocarbon potential of south Antrim.


    این سوال از سنگ های منشا اصلی ترین عامل اثبات نشده در ارزیابی پتانسیل هیدروکربنی جنوب آنتریم است.

  • The decision was I am told based on clinical grounds because of the unproven nature of the treatment.


    تصمیم این بود که بر اساس دلایل بالینی به دلیل ماهیت اثبات نشده درمان به من گفته شد.

  • Rather they are responsible states with undeclared, and to a large extent unproven, nuclear weapons capabilities.


    در عوض، آنها کشورهای مسئولی هستند که قابلیت‌های تسلیحات هسته‌ای اعلام‌نشده و تا حد زیادی اثبات‌نشده دارند.

  • Holifield has raw but unproven power.


    هالیفیلد قدرت خام اما اثبات نشده ای دارد.

  • Installing new unproven software posed unacceptable risks to Pearl's tight implementation timetable.


    نصب نرم افزار جدید اثبات نشده خطرات غیرقابل قبولی را برای جدول زمانی فشرده Pearl ایجاد کرد.

  • Should the general public be left alone to make their own decisions, when presented with unproven techniques?


    آیا وقتی با تکنیک‌های اثبات‌نشده ارائه می‌شود، آیا عموم مردم باید برای تصمیم‌گیری خود به حال خود رها شوند؟

example - مثال
  • unproven theories


    نظریه های اثبات نشده

  • The theory remains unproven.


    این نظریه ثابت نشده است.

  • Their approach is based on unproven assumptions about how children learn.


    رویکرد آنها مبتنی بر فرضیات اثبات نشده در مورد نحوه یادگیری کودکان است.

  • It would be unwise to throw billions at unproven technology.


    عاقلانه نیست که میلیاردها دلار صرف فناوری اثبات نشده بکنیم.

  • a group of talented but unproven young players


    گروهی از بازیکنان جوان با استعداد اما اثبات نشده

  • Unproven allegations have ruined his career.


    اتهامات اثبات نشده حرفه او را نابود کرده است.

  • The suspicion, as yet unproven in court is that he may have withheld important information.


    این ظن که هنوز در دادگاه ثابت نشده است، این است که او ممکن است اطلاعات مهمی را مخفی کرده باشد.

synonyms - مترادف
  • unconfirmed


    تایید نشده

  • unverified


    تست نشده

  • untested


    غیر معتبر

  • undocumented


    امتحان نشده

  • untried


    بدون مدرک

  • unsubstantiated


    بی اساس

  • unfounded


    پشتیبانی نشده

  • groundless


    نادرست

  • unsupported


    جعلی

  • uncorroborated


    نامناسب

  • baseless


    درست‌نما


  • بی اعتبار

  • foundationless


    اشتباه

  • spurious


    بدون پایه

  • unsound


    ناموجه

  • specious


    غیر منطقی

  • untrue


    غیر موجه

  • invalid


    سوال برانگیز

  • erroneous


    غیر قابل اعتماد


  • نامعتبر

  • unwarranted


    گمراه شده

  • unreasonable


    سفسطه امیز

  • unjustified


    حدسی

  • questionable


  • ill-founded


  • unreliable



  • nonvalid


  • misguided


  • fallacious


  • conjectural


antonyms - متضاد
  • proven


    ثابت شده است

  • established


    ایجاد

  • tested


    تست شده

  • definite


    قطعی

  • confirmed


    تایید شده

  • tried


    تلاش کرد

  • demonstrated


    نشان داده شده

  • verified


    تایید شده است

  • dependable


    قابل اعتماد

  • recognisedUK


    به رسمیت شناخته شده در انگلستان

  • recognizedUS


    به رسمیت شناخته شد

  • checked


    بررسی شد

  • certified


    گواهی شده

  • reliable


    معتبر

  • authentic


    گواهی شده است

  • attested


    قابل تاسیس

  • establishable


    مطمئن


  • پذیرفته شده

  • accepted


    بدون شک

  • valid


    ثابت

  • undoubted


    قابل اثبات

  • proved


    قابل تایید

  • demonstrable


    تایید کرد

  • verifiable


    پشتیبانی

  • upheld


    امتحان شده و واقعی

  • supported


    موجه

  • trustworthy


    خوب تلاش کرد

  • conclusive


  • tried-and-true


  • well-founded


  • well tried


لغت پیشنهادی

hopeless

لغت پیشنهادی

deserve

لغت پیشنهادی

advised