unrepentant

base info - اطلاعات اولیه

unrepentant - توبه نکردن

adjective - صفت

/ˌʌnrɪˈpentənt/

UK :

/ˌʌnrɪˈpentənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unrepentant] در گوگل
description - توضیح
  • not ashamed of your behaviour or beliefs, even though other people disapprove


    از رفتار یا اعتقادات خود خجالت نکشید، حتی اگر دیگران آن را قبول نداشته باشند

  • not repentant (= feeling sorry for something that you have done)


    توبه نکردن (= برای کاری که انجام داده‌اید پشیمان شوید)

  • Yet even as this crisis came to a head the bishops remained unrepentant.


    با این حال، حتی زمانی که این بحران به اوج خود رسید، اسقف ها پشیمان نشدند.

  • Irvin, consistent with his usual public stance, was unrepentant.


    اروین، مطابق با موضع عمومی معمول خود، پشیمان نبود.

  • Many consider the general an unrepentant and brutal tyrant.


    بسیاری ژنرال را ظالمی پشیمان و بی رحم می دانند.

  • He appeared unrepentant and impassioned in favour of us developing our nuclear muscle - for defence.


    به نظر می‌رسید که او پشیمان نشده و مشتاق است که عضله هسته‌ای خود را - برای دفاع - توسعه دهیم.

  • We were no longer a pair of unrepentant felons griping about the minimal return yielded by our criminal enterprise.


    ما دیگر یک جفت جنایتکار پشیمان نبودیم که از کمترین بازدهی حاصل از کار جنایتکارانه ما رنج می بردند.

  • an unrepentant racist


    یک نژادپرست پشیمان

  • Pitsligo died there in 1767, head much to his surprise still firmly attached to his unrepentant shoulders.


    پیتسلیگو در سال 1767 در آنجا درگذشت، در حالی که سر، در کمال تعجب او، هنوز محکم به شانه های پشیمان نشده اش چسبیده بود.

  • She lied all the time storming her house like an unrepentant sinner.


    او همیشه دروغ می گفت و مانند یک گناهکار پشیمان به خانه اش یورش می برد.

  • Mummy and Daddy back in Melbourne wouldn't be delighted, but Kylie was unrepentant when she eventually surfaced.


    مامان و بابا که به ملبورن برگشته‌اند خوشحال نمی‌شوند، اما کایلی وقتی در نهایت ظاهر شد، پشیمان نشد.

example - مثال
  • She was cheerfully unrepentant about her part in the deception.


    او با خوشحالی نسبت به نقش خود در فریب پشیمان نبود.

synonyms - مترادف
  • impenitent


    غیرتمند

  • unashamed


    بی شرم

  • remorseless


    پشیمان

  • unapologetic


    بی عذرخواهی

  • hardened


    سخت شده

  • inveterate


    ناپیدا

  • obdurate


    سرسخت

  • unremorseful


    بی حیا

  • shameless


    توبه ناپذیر

  • uncontrite


    غیر قابل درمان

  • unrepenting


    جبران ناپذیر

  • incurable


    غیر قابل اصلاح

  • irredeemable


    بی وجدان

  • unabashed


    تایید شده

  • unreformable


    بی احساس

  • unregretful


    اصلاح ناپذیر

  • conscienceless


    رها شده است

  • confirmed


    رژگونه زدایی

  • callous


    بازسازی نشده

  • incorrigible


    گستاخ

  • abandoned


    پشیمان نیست

  • unblushing


    متاسف نبودن

  • unregenerate


    اصلاح نشده

  • brazen


    متعصب

  • not contrite


    بی امان


  • بدون پشیمانی

  • unreformed


  • defiant


  • relentless


  • without remorse


  • without regret


antonyms - متضاد
  • repentant


    توبه کننده

  • ashamed


    شرمنده

  • contrite


    پشیمان

  • remorseful


    متاسف


  • غمگین

  • penitent


    عذرخواهی

  • regretful


    اجباری

  • rueful


    گناهکار

  • apologetic


    گوسفند

  • compunctious


    فرسوده


  • توبه

  • shamed


    افتضاح

  • shamefaced


    سگ دار آویزان

  • sheepish


    کفاره

  • attritional


    وجدان زده

  • penitential


    تنبیه شده

  • abject


    تسکین دهنده

  • hangdog


    تضرع

  • atoning


    تحقیر کننده

  • conscience-stricken


    خود سرزنش کننده

  • chastened


    احساس گناه

  • propitiatory


    پر از حسرت

  • sorrowful


    در گونی و خاکستر

  • supplicating


    صورت قرمز

  • deprecatory


  • self-reproachful


  • guilt-ridden


  • full of regret


  • in sackcloth and ashes


  • red-faced


لغت پیشنهادی

craziness

لغت پیشنهادی

animator

لغت پیشنهادی

bondholder