unseemly

base info - اطلاعات اولیه

unseemly - نامناسب

adjective - صفت

/ʌnˈsiːmli/

UK :

/ʌnˈsiːmli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [unseemly] در گوگل
description - توضیح
  • unseemly behaviour is not polite or not suitable for a particular occasion


    رفتار ناشایست مودبانه نیست یا برای یک موقعیت خاص مناسب نیست

  • not seemly (= socially suitable and polite)


    به ظاهر (= از نظر اجتماعی مناسب و مودب)

  • not suitable or polite


    مناسب یا مودب نیست

  • But a deal with the unionists would be an unseemly affair.


    اما معامله با اتحادیه‌گرایان امری نامناسب خواهد بود.

  • He painted, finally not the beautiful and rich but the unseemly and chaotic popular classes.


    او نهایتاً نه طبقات زیبا و ثروتمند، بلکه طبقات مردمی نامناسب و آشفته را نقاشی کرد.

  • It was considered unseemly for women to smoke.


    سیگار کشیدن برای زنان نامناسب تلقی می شد.

  • Like a sudden unseemly outbreak of boils on the landscape the little concrete igloos started popping up in the 1970s.


    مانند یک فوران ناگهانی و نامطلوب جوش در مناظر، ایگلوهای بتنی کوچک در دهه 1970 ظاهر شدند.

  • It felt unseemly, somehow to speak out on my own behalf.


    احساس ناخوشایندی بود که از طرف خودم صحبت کنم.

  • If closeness is unseemly when money and politics intertwine, it is not always determinative.


    اگر زمانی که پول و سیاست در هم تنیده می شوند، نزدیکی نامناسب است، همیشه تعیین کننده نیست.

  • Midgely avoids looking at his father's unseemly white chest.


    میدلی از نگاه کردن به سینه سفید نامناسب پدرش اجتناب می کند.

example - مثال
  • There followed an unseemly rush for the exits.


    عجله نامناسبی برای خروجی ها دنبال شد.

  • He had become embroiled in an unseemly dispute with the club president.


    او درگیر دعوای نامناسبی با رئیس باشگاه شده بود.

  • It was considered unseemly to talk in such a way in front of the children.


    اینطور حرف زدن جلوی بچه ها ناشایست تلقی می شد.

  • unseemly language


    زبان نامناسب

  • unseemly haste


    عجله نامناسب

  • unseemly behavior


    رفتار ناشایست

synonyms - مترادف
  • improper


    نامناسب

  • inappropriate


    بی اعتبار

  • indecorous


    غیر ظریف

  • unbecoming


    بی شرف

  • unsuitable


    تصفیه نشده

  • disreputable


    بی احتیاط

  • indelicate


    خارج از محل

  • unbefitting


    نالایق

  • undignified


    اشتباه

  • unrefined


    درشت

  • indiscreet


    بی لطف


  • بی پروا

  • unfitting


    بی ادب

  • unworthy


    ناهمخوان

  • amiss


    غلط

  • coarse


    بی منطق

  • discreditable


    بی فایده

  • graceless


    مالاپروپوس

  • ill-advised


    منحرف

  • impolite


    بی مزه

  • inapposite


  • inapt


  • incongruous


  • incorrect


  • inept


  • infelicitous


  • malapropos


  • perverse


  • tasteless


  • unapt


  • unfit


antonyms - متضاد
  • seemly


    به ظاهر

  • decorous


    زیبا


  • مناسب

  • becoming


    تبدیل شدن

  • fitting


    برازنده


  • درست

  • suitable


    مهربان

  • befitting


    خوشحال


  • ملاقات

  • felicitous


    قابل قبول

  • fit


    ناشی از

  • genteel


    تصفیه شده


  • نمایشگاه


  • خوب


  • مصلحت

  • acceptable


    منصفانه

  • due


    apt

  • refined


    فقط

  • suited


    به موقع


  • نجیب


  • قابل احترام

  • expedient


    اخلاقی

  • equitable


  • apt



  • timely


  • decent


  • apposite


  • apropos


  • respectable



لغت پیشنهادی

attic

لغت پیشنهادی

mediation

لغت پیشنهادی

agonist