untested

base info - اطلاعات اولیه

untested - تست نشده

adjective - صفت

/ˌʌnˈtestɪd/

UK :

/ˌʌnˈtestɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [untested] در گوگل
description - توضیح
  • untested ideas, methods, or people have not been used in a particular situation so you do not know what they are like


    ایده‌ها، روش‌ها یا افراد آزمایش‌نشده در یک موقعیت خاص استفاده نشده‌اند، بنابراین شما نمی‌دانید که چگونه هستند

  • an untested drug medical treatment etc has not been given any scientific tests to discover if it is safe to use


    یک داروی آزمایش نشده، درمان پزشکی و غیره هیچ آزمایش علمی برای کشف بی خطر بودن استفاده از آن داده نشده است

  • These premises are often unstated and hence untested.


    این مقدمات اغلب بیان نشده و در نتیجه آزمایش نشده هستند.


  • این نسخه معمولاً فقط توسط شخصی که ماژول را توسعه می دهد استفاده می شود، زیرا ممکن است آزمایش نشده باشد.

  • We do not yet know if these deductions are correct since they are as yet untested.


    ما هنوز نمی دانیم که آیا این استنباطات صحیح هستند یا خیر زیرا هنوز آزمایش نشده اند.

  • In the absence of radiocarbon dates these interpretations must remain untested but attractive hypotheses.


    در غیاب تاریخ های رادیوکربن، این تفاسیر باید در فرضیه های آزمایش نشده اما جذاب باقی بمانند.

  • A flat tax is still an untested concept.


    مالیات مسطح هنوز یک مفهوم آزمایش نشده است.

  • His proposal effectively would trigger the untested constitutional process for handing over power to Prime Minister Viktor Chernomyrdin.


    پیشنهاد او عملاً فرآیند قانون اساسی آزمایش نشده برای واگذاری قدرت به نخست وزیر ویکتور چرنومیردین را آغاز می کند.

  • untested leadership


    رهبری آزمایش نشده

  • Privatization would be an untested leap of faith.


    خصوصی سازی یک جهش ایمانی آزمایش نشده خواهد بود.

  • The difficulty is that Reagan was an original promoting an optimistic untested theory in a recessionary period.


    مشکل این است که ریگان یک نظریه اصیل بود که در یک دوره رکود، یک نظریه خوش بینانه آزمایش نشده را ترویج می کرد.

example - مثال
  • an untested assumption


    یک فرض آزمایش نشده

  • untested products


    محصولات تست نشده

synonyms - مترادف
  • untried


    امتحان نشده

  • unproven


    اثبات نشده

  • experimental


    تجربی

  • uncertified


    تایید نشده

  • unconfirmed


    ثابت نشده

  • unproved


    بدون نمایش

  • unverified


    جدید

  • unapproved


    تمرین نشده

  • undemonstrated


    غیر معتبر

  • new


    بی تلاش

  • unpracticed


    آزمایش

  • undocumented


    اکتشافی

  • unattempted


    خلبان


  • تست

  • exploratory


    نمونه اولیه


  • نظری


  • تثبیت نشده

  • prototype


    بدون مدرک

  • speculative


    حدسی

  • unestablished


    رمان

  • unsubstantiated


    ناگفته

  • conjectural


    بی تجربه


  • نوپا

  • unessayed


    بی نظیر

  • inexperienced


    نابالغ

  • fledgling


    سبز

  • unfledged


    تازه

  • immature


    غیر متخصص



  • unexpert


antonyms - متضاد
  • experienced


    با تجربه


  • بی خطر

  • skilled


    ماهر

  • trained


    آموزش دیده

  • educated


    تحصیل کرده

  • knowledgeable


    آگاه

  • practisedUK


    در انگلستان تمرین کرد

  • practicedUS


    تمرین کرد

  • versed


    متبحر


  • کارشناس

  • adept


    حرفه ای


  • واجد شرایط

  • qualified


    مسلط

  • proficient


    انجام شد

  • accomplished


    کهنه سرباز


  • صالح

  • competent


    توانا


  • عالی

  • schooled


    استاد


  • skillfulUS


  • کامل

  • skillfulUS


    آس

  • consummate


    خوب

  • ace


    بالغ


  • کرکرجک

  • mature


    چاشنی شده

  • crackerjack


    دارای ذوق هنری

  • seasoned


    انگلستان ماهر

  • virtuoso


    استادانه

  • skilfulUK


  • masterful


لغت پیشنهادی

the Alps

لغت پیشنهادی

stigma

لغت پیشنهادی

mixing