uprooted

base info - اطلاعات اولیه

uprooted - ریشه کن کرد

N/A - N/A

ʌpˈruːt

UK :

ʌpˈruːt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [uprooted] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Hundreds of mature trees were uprooted in the storm.


    صدها درخت بالغ در طوفان ریشه کن شدند.

  • The war has uprooted nearly two thirds of the country's population.


    جنگ تقریباً دو سوم جمعیت کشور را ریشه کن کرده است.

synonyms - مترادف
  • took


    گرفت

  • removed


    حذف شده

  • extracted


    استخراج شده است

  • pulled


    کشیده

  • drew


    قرعه کشی کرد

  • withdrew


    عقب نشینی کرد

  • fished


    ماهیگیری کرد

  • extricated


    خارج شده

  • retrieved


    بازیابی

  • confiscated


    مصادره شده است

  • picked


    انتخاب کرد

  • plucked


    کنده شده

  • pried


    مغرور

  • wrested


    را گرفته است

  • dislodged


    جابجا شده است

  • displaced


    آواره

  • drew out


    بیرون کشید

  • dug out


    کنده کردن

  • hauled out


    بیرون کشیده شده است

  • physically removes


    فیزیکی حذف می کند

  • plucked out


    بیرون کشیده شده

  • pulled out


    درو کرد

  • reaped


    درو کردن

  • reapt


    پاره شده

  • ripped


    ریشه کن کرد

  • rooted out


    کشف شده است

  • took out


    علف های هرز

  • unearthed


    بیرون زده

  • weeded out


    بلند شد

  • wheedled out


  • took off


antonyms - متضاد
  • placed


    قرار داده شده

  • put


    قرار دادن

  • dumped


    ریخته شده است

  • laid


    گذاشته

  • set


    تنظیم


  • ترک کرد

  • plonked


    غرق شده

  • plunked


    غرق شد

  • popped


    ظاهر شد

  • deposited


    سپرده شد

  • emplaced


    قرار داده شده است

  • laid down


    دراز کشیدن


  • کاشته شده

  • planted


    تلپی افتادن

  • plopped


    گذاشته شد

  • positioned


    چیدمان


  • تخته شده پایین

  • laid out


    به پایین فرو رفت


  • planked down


  • plunked down



لغت پیشنهادی

competently

لغت پیشنهادی

assured

لغت پیشنهادی

adduced