ترجمه
حذف

usual

معمولی

adjective

صفت

UK : ˈjuː.ʒu.əl

US : ˈjuː.ʒu.əl

google image of usual

usual image / تصویر
usual image / تصویر
usual image / تصویر
usual image / تصویر
usual image / تصویر

Description of usual

  • normal; happening. done. or used most often.

  • طبیعی؛ اتفاق می افتد. انجام شده. یا اغلب استفاده می شود.

  • Someone`s usual is the drink. especially an alcoholic one. that they most often have. for example when in a bar.

  • نوشیدنی معمول کسی است. مخصوصا الکلی که اغلب دارند. به عنوان مثال زمانی که در یک نوار.

  • happening or done most of the time; ordinary.

  • بیشتر اوقات اتفاق می افتد یا انجام می شود. معمولی

SENTENCE of usual

  • opposite of

  • unusual

  • غیر معمول

  • exceptional

  • استثنایی

  • strange

  • عجیب

  • extraordinary

  • خارق العاده

  • rare

  • نادر

  • uncommon

  • غیر معمول

  • abnormal

  • غیرطبیعی

  • infrequent

  • نادر

  • nonstandard

  • غیر استاندارد

  • odd

  • فرد

  • out-of-the-way

  • خارج از مسیر

  • seldom

  • به ندرت

  • unconventional

  • غیر متعارف

  • unfamiliar

  • نا آشنا

  • unpopular

  • غیر محبوب

 

خوش امدید

به دلیل عوض شدن ادرس سایت لطفا از ادرس  ” wikitory.ir ”  وارد سایت شوید .

با تشکر . تیم پشتیبانی