velvet

base info - اطلاعات اولیه

velvet - مخملی

noun - اسم

/ˈvelvɪt/

UK :

/ˈvelvɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [velvet] در گوگل
description - توضیح

  • نوعی پارچه گران قیمت با سطح نرم در یک طرف


  • پارچه ای که معمولاً از ابریشم یا پنبه با سطح ضخیم و نرم ساخته می شود

  • made of velvet


    ساخته شده از مخمل


  • چیزی که مخملی است، کیفیت یا ظاهری نرم و صاف دارد، معمولاً چیزی تیره یا عمیق است

  • a cloth with a soft furry surface


    پارچه ای با سطح نرم و خزدار

  • A velvet choker was tied around her neck; massive gold earrings hung from her lobes.


    یک چوکر مخملی به گردنش بسته شده بود. گوشواره های طلای عظیمی از لبه های او آویزان بود.

  • A svelte-looking black velvet off-the-shoulder number with ostrich feather trim, was priced at £59.99.


    یک عدد مخملی مشکی با ظاهری شیک، با روکش پر شترمرغ، 59.99 پوند قیمت داشت.

  • She was dressed in dark blue velvet, a high white lace wimple on her head.


    او لباس مخمل آبی تیره پوشیده بود، یک توری سفید بلند روی سرش.

  • There was a chaiselongue upholstered in velvet, a plump dressing-table stool to match it a bureau with a padded chair.


    یک تخت صندلی با روکش مخملی، یک چهارپایه میز آرایش چاق که با آن مطابقت دارد، یک دفتر با یک صندلی روکش دار وجود داشت.

  • And the third was a shining glass coffin, lying on a rich velvet pall on a gilded trestle.


    و سومی یک تابوت شیشه ای درخشان بود که روی یک طاقچه مخملی غنی بر روی پایه ای طلاکاری شده قرار داشت.

  • Her arms were around his neck and her hands lay on the velvet collar of his coat.


    دست هایش دور گردنش بود و دست هایش روی یقه مخملی کتش بود.

  • The line is often simple but outfits are trimmed with velvet or gold buttons.


    خط اغلب ساده است، اما لباس ها با دکمه های مخملی یا طلایی تزئین می شوند.

example - مثال
  • a velvet dress


    یک لباس مخملی

  • velvet curtains/drapes


    پرده/پرده مخملی

  • curtains of heavy crimson velvet


    پرده هایی از مخمل زرشکی سنگین

  • They promised that the army would strike with an iron fist at any resistance.


    آنها قول دادند که ارتش هر مقاومتی را با مشت آهنین خواهد زد.

  • The iron hand in the velvet glove approach seems to work best with this age group.


    به نظر می رسد که دست آهنی در رویکرد دستکش مخملی در این گروه سنی بهترین عملکرد را دارد.

  • Her skin was as soft as velvet.


    پوستش مثل مخمل نرم بود.

  • velvet curtains/cushions


    پرده / کوسن مخملی

  • under a wonderful velvet sky


    زیر یک آسمان مخملی شگفت انگیز

  • His velvety brown eyes had been his passport to fame.


    چشمان قهوه ای مخملی او پاسپورت شهرت او بود.

synonyms - مترادف
  • nap


    چرت زدن

  • plush


    مخمل خواب دار


  • توده

  • velour


    مخملی

  • velveteen


    خز

  • fur


    پشم

  • wool


    الیاف UK

  • fibresUK


    پشم گوسفند

  • fleece


    پلاژ

  • pelage


    ژاکت


  • حلقه ها

  • loops


    موضوعات

  • threads


    پایین


  • شگ

  • shag


    کت


  • پرز

  • lint


    نخ دندان

  • floss


    کرک

  • fluff


    fuzz

  • fuzz


    فیبر آمریکا

  • fiberUS


    سطح


  • مو


  • fibreUK

  • fibreUK


    fibersUS

  • fibersUS


    سطح نرم


  • پوست انداختن

  • pelt


    بافت

  • weave


    پود

  • woof


    پیچ و تاب

  • weft


  • warp


antonyms - متضاد
  • ascetic


    زاهد

  • spartan


    اسپارت

  • ascetical


    زاهدانه

  • austere


    سختگیر

  • humble


    فروتن

  • no-frills


    بدون زواید

  • restrained


    مهار شده

  • stark


    شدید

  • depressed


    افسرده

  • economical


    مقرون به صرفه


  • کم اهمیت

لغت پیشنهادی

wanders

لغت پیشنهادی

stashed

لغت پیشنهادی

arr.