vicinity

base info - اطلاعات اولیه

vicinity - مجاورت، همسایگی

noun - اسم

/vəˈsɪnəti/

UK :

/vəˈsɪnəti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vicinity] در گوگل
description - توضیح

  • ناحیه اطراف یک مکان یا جایی که گوینده در آن قرار دارد


  • منطقه بلافاصله اطراف چیزی

  • This was one of the largest silk mills in the vicinity, although it started life as a corn mill.


    این یکی از بزرگترین کارخانه های ابریشم در مجاورت بود، اگرچه زندگی خود را به عنوان یک کارخانه ذرت آغاز کرد.

  • Many persons in the vicinity were awakened by the blast, and some were thrown from their beds.


    بسیاری از افراد اطراف در اثر انفجار از خواب بیدار شدند و برخی از تخت های خود پرت شدند.

  • The traders in the vicinity eavesdropped.


    تاجران اطراف استراق سمع می کردند.

example - مثال
  • Crowds gathered in the vicinity of Trafalgar Square.


    جمعیت در مجاورت میدان ترافالگار تجمع کردند.

  • There is no hospital in the immediate vicinity.


    هیچ بیمارستانی در مجاورت آن وجود ندارد.

  • The police suggested that he leave the vicinity of the property.


    پلیس به او پیشنهاد کرد که مجاورت ملک را ترک کند.

  • He usually objected strongly to anyone smoking in his vicinity (= near him).


    او معمولاً به کسی که در مجاورت او (= نزدیک او) سیگار می کشید، به شدت اعتراض می کرد.

  • There are several hotels in the immediate vicinity of the station.


    چندین هتل در نزدیکی ایستگاه وجود دارد.

  • We could see that there were several open Wi-Fi networks in the vicinity.


    می‌توانستیم ببینیم که چندین شبکه Wi-Fi باز در مجاورت وجود دارد.

  • Anyone who happened to be in the vicinity could have been injured or killed.


    هرکسی که در مجاورت بود ممکن بود مجروح یا کشته شود.

  • There are many stores in the vicinity where she can shop.


    فروشگاه های زیادی در اطراف وجود دارد که او می تواند از آنها خرید کند.

  • An area of low pressure off the southeast coast will keep some rain showers in the vicinity of the coastline.


    منطقه ای با فشار کم در سواحل جنوب شرقی باعث می شود تا مقداری بارش باران در مجاورت خط ساحلی باقی بماند.

synonyms - مترادف

  • حوزه


  • منطقه


  • ناحیه

  • neighbourhoodUK


    محله انگلستان


  • محل

  • locality


    محله ایالات متحده

  • neighborhoodUS


    قلمرو


  • اطراف

  • environs


    ربع


  • بخش

  • locale


    همسایگی


  • purlieus

  • vicinage


    محیط اطراف

  • purlieus


    دامنه


  • چمن

  • surroundings


    حیاط خلوت

  • precinct


    کاپوت ماشین

  • domain


    را احاطه می کند

  • turf


    منبع

  • backyard


    حوزه ها

  • hood


    پورلیو

  • surrounds


    محیط

  • locus


    منطقه اطراف

  • precincts


    محلی

  • purlieu


    این گردنه جنگل



  • surrounding area



  • surrounding district


  • this neck of the woods


antonyms - متضاد
  • faraway


    خیلی دور

لغت پیشنهادی

expiry

لغت پیشنهادی

quickest

لغت پیشنهادی

aim