word - لغت

video || ویدئو

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈvɪd.i.əʊ

UK :

ˈvɪd.i.oʊ

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [video] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [video] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [video] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [video] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [video] در گوگل

description - توضیح

example - مثال


  • من ترجیح می‌دهم به تئاتر بروم تا یک ویدیو.

  • The long-awaited sequel is now available on video.


    دنباله ای که مدت ها منتظرش بودیم اکنون به صورت ویدیویی در دسترس است.

  • The police video showed that she had jumped the (traffic) lights.


    فیلم پلیس نشان داد که او از چراغ (راهنما) پریده است.

  • I`ve got old `Fawlty Towers` videos which are almost worn out. I`ve played them so many times.


    من ویدیوهای قدیمی «Fawlty Towers» دارم که تقریباً فرسوده شده‌اند. من آنها را بارها بازی کردم.

  • He chose a cartoon from the stack of videos on the shelf.


    او از میان انبوه ویدیوهای موجود در قفسه، یک کارتون را انتخاب کرد.

synonyms - مترادف

  • vid


    vid


  • فیلم


  • ضبط کردن


  • نوار

  • flick


    تلنگر

  • reel


    قرقره

  • videotape


    نوار ویدئویی


  • ضبط نوار


  • موزیک ویدیو

  • promotional film


    فیلم تبلیغاتی


  • کمک های بصری

  • cassette


    نوار کاست

  • cartridge


    کارتریج

  • videocassette


    کاست ویدیویی

  • audiotape


    نوار صوتی

antonyms - متضاد

  • loosen


    شل کردن

  • unfasten


    باز کردن

  • unglue


    چسب زدن

  • unstick


    چسباندن

  • untape


    بدون نوار


  • کتاب


  • کنسرت

  • opera


    اپرا

  • playhouse


    خانه بازی

  • theaterUS


    تئاتر آمریکا

  • theatreUK


    theatreUK