word - لغت

violence || خشونت

part of speech - بخش گفتار

noun || اسم

spell - تلفظ

ˈvaɪə.ləns

UK :

ˈvaɪə.ləns

US :

family - خانواده

[['non-violence' 'violator' 'violation' 'violent' 'non-violent' 'violate' 'violently'] ['عدم خشونت' 'متخلف' 'نقض' 'خشن' 'غیر خشونت آمیز' 'نقض' 'با خشونت']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [violence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [violence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [violence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [violence] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [violence] در گوگل

description - توضیح

  • actions or words that are intended to hurt people.


    اعمال یا کلماتی که برای صدمه زدن به مردم است.

  • extreme force.


    نیروی شدید


  • اقدامات بسیار زورمندانه ای که با هدف صدمه زدن به مردم یا احتمال ایجاد آسیب انجام می شود.

example - مثال

synonyms - مترادف

  • brutality


    وحشیگری

  • savagery


    وحشی گری

  • thuggery


    اراذل و اوباش

  • barbarism


    بربریت

  • bloodshed


    خونریزی

  • bloodthirstiness


    تشنه خون

  • cruelty


    ظلم و ستم


  • بی نظمی

  • ferocity


    وحشیگری

  • fierceness


    خشونت

  • murderousness


    قتل

  • roughness


    خشونت


  • حمله


  • حمله کنند

  • barbarity


    بربریت

antonyms - متضاد

  • nonviolence


    عدم خشونت

  • kindness


    مهربانی

  • nonaggression


    عدم پرخاشگری


  • صلح

  • gentleness


    ملایمت

  • pacification


    آرام سازی

  • pacifism


    صلح طلبی

  • compassion


    رحم و شفقت - دلسوزی

  • humanity


    بشریت

  • benignity


    خیرخواهی

  • humaneness


    انسان دوستی

  • peaceableness


    صلح طلبی

  • kindheartedness


    مهربانی

  • nonbelligerency


    عدم ستیزه جویی

  • peaceful coexistence


    همزیستی مسالمت آمیز