vitality

base info - اطلاعات اولیه

vitality - سرزندگی

noun - اسم

/vaɪˈtæləti/

UK :

/vaɪˈtæləti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [vitality] در گوگل
description - توضیح
  • great energy and eagerness to do things


    انرژی و اشتیاق زیاد برای انجام کارها


  • قدرت و توانایی یک سازمان، کشور و غیره برای ادامه


  • انرژی و قدرت

  • In their openness and vitality the students kindled in the young scholar an overwhelming sense of devotion to the institution.


    دانش‌آموزان با صراحت و سرزندگی خود، حس وفاداری بی‌نظیر به مؤسسه را در محقق جوان برانگیختند.

  • There is an attractive vitality to John.


    نشاط جذابی در جان وجود دارد.

  • Maintaining the state's economic vitality is an important issue in this fall's election.


    حفظ نشاط اقتصادی کشور موضوع مهمی در انتخابات پاییز امسال است.

  • He was a small man with enormous vitality.


    او مرد کوچکی بود با سرزندگی بسیار.

  • Gail was someone who needed the stimulus of a big city to maintain her mental vitality.


    گیل کسی بود که برای حفظ نشاط ذهنی خود به محرک یک شهر بزرگ نیاز داشت.

  • As it happened, a few sweet dozes over the next couple of days was enough to restore my vitality.


    همانطور که اتفاق افتاد، چند چرت شیرین در طی چند روز آینده برای بازیابی سرزندگی من کافی بود.

  • Della Jones brings a new vitality to her mezzo arias.


    دلا جونز نشاط جدیدی را به آریاهای میزانسن خود می آورد.

  • They are eager to try anything they hear will boost their immune system vitality and libido.


    آنها مشتاق هستند هر چیزی را که می شنوند برای تقویت سیستم ایمنی، نشاط و میل جنسی آنها امتحان کنند.

  • The vitality of these cities, in fact should make the existing business capitals of the industrial world nervous.


    سرزندگی این شهرها در واقع باید سرمایه های تجاری موجود دنیای صنعتی را عصبی کند.

example - مثال
  • She is bursting with vitality and new ideas.


    او سرشار از نشاط و ایده های جدید است.

  • They came back from their honeymoon bursting with vitality.


    آنها از ماه عسل برگشتند و سرشار از نشاط بودند.

  • You have to admire the sheer vitality of his performance.


    باید سرزندگی محض اجرای او را تحسین کنید.

  • The music has a wonderful freshness and vitality.


    موسیقی طراوت و سرزندگی فوق العاده ای دارد.

  • The project will provide jobs and help to restore economic vitality to the region.


    این پروژه باعث ایجاد شغل و کمک به بازگرداندن نشاط اقتصادی به منطقه می شود.

  • According to the packet, these vitamin pills will restore lost vitality.


    با توجه به این بسته، این قرص های ویتامین نشاط از دست رفته را باز می گرداند.

  • youthful vitality


    نشاط جوانی


  • کارخانه جدید باید نشاط اقتصادی منطقه را بهبود بخشد.

synonyms - مترادف

  • انرژی

  • vigourUK


    vigourUK

  • vigorUS


    vigorUS

  • verve


    عجب

  • pep


    پپ

  • liveliness


    سرزندگی


  • روح

  • zip


    زیپ


  • زندگی

  • vim


    vim

  • dash


    خط تیره

  • zest


    شوق و شور

  • animation


    انیمیشن

  • gusto


    ذوق و شوق

  • brio


    بریو


  • راندن

  • dynamism


    پویایی

  • zing


    زینگ

  • vivacity


    نشاط

  • exuberance


    شور و نشاط

  • punch


    مشت زدن

  • oomph


    اومف

  • go


    برو

  • bounce


    جهش

  • sparkle


    درخشش

  • zeal


    غیرت

  • esprit


    اسپریت

  • spiritedness


    روحیه


  • آتش

  • pzazzUK


    pzazzUK

  • pizzazzUS


    pizzazzUS

antonyms - متضاد
  • lethargy


    بی حالی

  • listlessness


    سستی

  • sluggishness


    تلاطم

  • torpidity


    بی تفاوتی

  • apathy


    اینرسی

  • inertia


    ضعف

  • weakness


    خنکی

  • coolness


    مرگ


  • دلسردی

  • discouragement


    کسلی

  • dullness


    انرژی

  • enervation


    بیکاری، تنبلی

  • idleness


    بی کفایتی

  • incompetence


    عدم

  • indifference


    تنبلی


  • ترسو بودن

  • laziness


    تسلیم شدن

  • timidity


    کسالت

  • yielding


    اخم

  • languor


    عدم فعالیت

  • torpor


    خواب آلودگی

  • inactivity


    بی حوصلگی

  • sloth


    خستگی

  • indolence


    کندی

  • drowsiness


    بی عملی

  • stupor


  • fatigue


  • slowness


  • lassitude


  • inaction


  • tiredness


لغت پیشنهادی

broomball

لغت پیشنهادی

erroneous

لغت پیشنهادی

bantamweight