waited

base info - اطلاعات اولیه

waited - منتظر ماند

N/A - N/A

weɪt

UK :

weɪt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [waited] در گوگل
description - توضیح
  • past simple and past participle of wait


    ماضی ساده و ماضی از صبر کن


  • اجازه دهید زمان بگذرد، به خصوص در حالی که در یک مکان می مانید بدون اینکه کار زیادی انجام دهید، تا زمانی که کسی بیاید، تا زمانی که چیزی که انتظار دارید اتفاق بیفتد یا تا زمانی که بتوانید کاری انجام دهید


  • انجام شود یا در زمان بعدی اتفاق بیفتد

  • used on signs to mean vehicles are not allowed to park even for short periods of time


    در تابلوهایی که به این معنی است که وسایل نقلیه حتی برای مدت کوتاهی مجاز به پارک نیستند استفاده می شود

example - مثال
  • I waited for her outside while she went in to see the doctor.


    من بیرون منتظرش بودم تا اینکه برای دیدن دکتر داخل شد.

  • The dentist kept me waiting for ages.


    دندانپزشک مدتها مرا منتظر نگه داشت.

  • There were a lot of people waiting to use the phone.


    افراد زیادی منتظر بودند تا از تلفن استفاده کنند.


  • جلسه باید تا فردا صبر کرد، چون الان خیلی سرم شلوغ است.

  • The paperwork can't wait until tomorrow (= is urgent and must be done now).


    کار اداری نمی تواند تا فردا صبر کند (= فوری است و باید اکنون انجام شود).

  • The sign by the side of the road said no waiting!


    تابلوی کنار جاده نوشته بود انتظار ممنوع!

synonyms - مترادف
  • awaited


    در انتظار

  • rested


    استراحت کرد

  • held back


    عقب نگه داشت

  • delayed


    با تاخیر

  • hung


    آویزان شد

  • hanged


    به دار آویخته شد

  • paused


    مکث کرد

  • stalled


    متوقف شده است

  • abode


    اقامت

  • abided


    رعایت کرد

  • countdowned


    شمارش معکوس

  • held on


    برگزار شد

  • stood by


    ایستاد

  • hung on


    همه چیز را نگه داشت

  • held everything


    اسب هایت را نگه داشت

  • held your horses


    زمان کشته شده

  • killed time


    زمان مشخص شده

  • marked time


    صبور بود

  • was patient


    صبور بودن

  • werepatient


    وقت خود را رقم بزند

  • been patient


    وقت خود را گذاشت

  • bode your time


    آن را خنک کرد

  • bided your time


    پاشنه های شما را خنک کرد

  • cooled it


    آتش آویزان کرد

  • cooled your heels


    نفس حبس کرد

  • hung fire


    پاشنه ات را لگد زد

  • held one's breath


    زمان گذشت

  • kicked your heels


    آتشت را نگه داشت

  • passed the time


    در کمین نشست

  • held your fire



antonyms - متضاد
  • made


    ساخته شده است

  • headed


    رهبری کرد

  • broke


    شکست

  • dashed


    نقطه چین

  • ran


    دوید

  • bolted


    پیچ شده

  • bound


    مقید شده است

  • bounded


    محدود

  • fled


    فرار کرد

  • rushed


    عجله کرد


  • پیشرفته

  • darted


    دارت کرد

  • departed


    رفت

  • raced


    مسابقه داد

  • scrambled


    درهم ریخته

  • scurried


    جست و خیز کرد

  • sprinted


    دوی سرعت

  • went


    beeline شده است

  • beelined


    حرفه ای شد

  • careered


    به راه افتاد

  • headed off


    هیاهو

  • hurried


    ترک کرد

  • hustled


    یک استراحت ایجاد کرد


  • نقل مکان کرد

  • made a break


    رها شده

  • made off


    بریده شده

  • moved


    را مطرح کرد

  • scampered


    عازم شدن

  • scuttled




لغت پیشنهادی

Russian

لغت پیشنهادی

carousel

لغت پیشنهادی

natal