weaker

base info - اطلاعات اولیه

weaker - ضعیف تر

N/A - N/A

wiːk

UK :

wiːk

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [weaker] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • It's not surprising you feel weak if you haven't eaten properly for days.


    تعجب آور نیست که اگر روزها به درستی غذا نخورید احساس ضعف می کنید.

  • The electromagnetic field strength becomes weaker as you move further away from high voltage cables.


    با دور شدن از کابل های فشار قوی، قدرت میدان الکترومغناطیسی ضعیف تر می شود.

  • He was a weak king surrounded by corrupt advisers.


    او یک پادشاه ضعیف بود که توسط مشاوران فاسد احاطه شده بود.


  • هر مدرکی که برای حمایت از این فرضیه وجود دارد نسبتاً ضعیف است.

  • He gave the weakest of excuses when asked why he was late.


    وقتی از او پرسیدند چرا دیر آمدی ضعیف ترین بهانه را آورد.

  • I can't stand weak coffee.


    من نمی توانم قهوه ضعیف را تحمل کنم.

  • He was always weak at/in languages but strong in science.


    او همیشه در زبان ضعیف بود اما در علم قوی بود.

  • Our quiz team is a bit weak on sport.


    تیم مسابقه ما در ورزش کمی ضعیف است.

  • In the end I think the film was spoilt by a weak story line.


    در نهایت فکر می‌کنم فیلم با یک خط داستانی ضعیف خراب شد.

  • After having been so sick it’s not surprising you still feel weak.


    بعد از این که خیلی بیمار شدید، جای تعجب نیست که هنوز احساس ضعف می کنید.

  • That old chair is very weak and needs gluing.


    اون صندلی قدیمی خیلی ضعیفه و نیاز به چسب داره.

  • The coffee was weak and tasteless.


    قهوه ضعیف و بی مزه بود.

  • This year the team’s only weak link is that third baseman.


    امسال تنها حلقه ضعیف تیم همان بازیکن پایه سوم است.

  • He was always weak in languages but strong in science.


    او همیشه در زبان ضعیف اما در علم قوی بود.

  • There was unexpectedly weak growth in corporate output in May.


    رشد غیرمنتظره ای ضعیف در تولید شرکت ها در ماه مه وجود داشت.

  • Investors are already hesitant to commit because of the company's weak performance.


    سرمایه گذاران در حال حاضر به دلیل عملکرد ضعیف شرکت برای تعهد مردد هستند.

  • Consumer spending has been weak.


    هزینه های مصرف کننده ضعیف بوده است.

  • Investment banks continued weak after low trading volumes in the past few weeks.


    بانک های سرمایه گذاری پس از حجم معاملات کم در چند هفته گذشته به ضعف ادامه دادند.

  • The weak dollar is a huge help to the profitability of the companies.


    دلار ضعیف کمک بزرگی به سودآوری شرکت ها می کند.

  • weak investments/markets/prices


    سرمایه گذاری/بازار/قیمت ضعیف

  • Swiss shares ended a quiet session lower as weak bonds weighed on the market.


    سهام سوئیس با کاهش اوراق قرضه ضعیف بر بازار، به یک جلسه آرام پایان دادند.

synonyms - مترادف
  • frailer


    شکننده

  • feebler


    ضعیف تر

  • punier


    مجازات کننده

  • weaklier


    خراشنده

  • scrawnier


    کوچکتر

  • slighter


    پاک کن

  • wimpier


    شکننده تر

  • fragiler


    علف های هرز تر

  • weedier


    رکیکتر

  • ricketier


    دوکی تر

  • spindlier


    درمانده تر

  • more helpless


    ظریف تر

  • more delicate


    موثرتر

  • more effete


    با انگیزه تر

  • more etiolated


    بی قوت تر

  • more strengthless


    شیطون تر

  • more wimpish


    بدون نشاسته تر

  • more debile


  • more sapless


antonyms - متضاد
  • higher


    بالاتر

  • finer


    ظریف تر

  • greater


    بزرگتر


  • بهتر

  • higher-quality


    کیفیت بالاتر

  • noteworthier


    قابل توجه تر

  • praiseworthier


    ستودنی تر

  • sublimer


    سابلایمر

  • superber


    فوق العاده

  • eliter


    نخبگان

  • excellenter


    عالی تر

  • more exceptional


    استثنایی تر

  • more outstanding


    برجسته تر

  • more exemplary


    مثال زدنی تر

  • more admirable


    قابل تحسین تر

  • more impeccable


    بی عیب و نقص تر

  • more unparalleled


    بی نظیر تر

  • more flawless


    بی عیب تر

  • more incomparable


    غیر قابل مقایسه تر

  • more stellar


    ستاره ای تر

  • more top-notch


    درجه یک تر

  • more unimpeachable


    غیر قابل استیضاح تر

  • more blameless


    بی تقصیر تر

  • more commendable


    نفیس تر

  • more exquisite


    شایسته تر

  • more faultless


    بی همتا تر

  • more laudable


  • more meritorious


  • more notable


  • more peerless


  • more supreme


لغت پیشنهادی

perverts

لغت پیشنهادی

bulletproof

لغت پیشنهادی

affirming