word - لغت

wear || پوشیدن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

weər

UK :

wer

US :

family - خانواده

[['wear' 'underwear' 'wearer' 'wearing' 'worn'] ['پوشیدن' 'زیر شلواری' 'پوشنده' 'پوشیدن' 'پوشیده']]

google image

نتیجه جستجوی لغت [wear] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wear] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wear] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wear] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [wear] در گوگل

description - توضیح

example - مثال


  • من کت و شلوار دارم اما فقط در مواقع خاص می پوشم.


  • او رنگ های روشن زیادی می پوشد.

  • She wore an elegant dove-grey jacket.


    او یک ژاکت شیک خاکستری کبوتری پوشیده بود.

  • He was wearing an earring in his left ear.


    در گوش چپش گوشواره بسته بود.

  • I wish I`d worn something cooler - I`m boiling.


    کاش چیزی خنک تر می پوشیدم - دارم می جوشم.

synonyms - مترادف

  • don


    دان

  • attire


    لباس

  • clad


    پوشیده شده

  • clothe


    لباس


  • لباس

  • enrobe


    روپوش

  • garb


    لباس

  • garment


    لباس


  • عادت داشتن

  • accoutre


    acoutre

  • array


    آرایه

  • costume


    لباس


  • عرشه

  • outfit


    لباس

  • robe


    لباس بلند و گشاد

antonyms - متضاد