wedges
wedges - گوه ها
N/A - N/A
UK :
US :
wedge heels
پاشنه های گوه ای
a piece of metal wood rubber, etc. with a pointed edge at one end and a wide edge at the other either pushed between two objects to keep them still or forced into something to break pieces off it
یک تکه فلز، چوب، لاستیک و غیره با یک لبه نوک تیز در یک انتها و یک لبه پهن در طرف دیگر، که یا بین دو جسم فشار داده می شود تا ثابت بماند یا به زور وارد چیزی می شود تا تکه هایی از آن جدا شود.
تکه ای از چیزی، مخصوصاً غذا، به شکل مثلث
کفش زنانه با پاشنه تمام زیر کفش
برای اینکه چیزی با استفاده از گوه در یک موقعیت خاص بماند
قرار دادن چیزی در فضای بسیار کوچک یا باریک، به طوری که نتواند به راحتی حرکت کند
a piece of wood metal or other material with a pointed edge at one end and a wide edge at the other used to keep two things apart or when forced between two things, to break them apart
یک تکه چوب، فلز یا مواد دیگر با یک لبه نوک تیز در یک انتها و یک لبه پهن در سمت دیگر، که برای جدا نگه داشتن دو چیز از هم یا در هنگام قرار گرفتن بین دو چیز، برای جدا کردن آنها استفاده می شود.
یک گوه را زیر در فشار دهید تا در حالی که جعبه ها را به داخل حمل می کنیم، باز بماند.
تکه های سنگ را می توان با فشار دادن گوه ها بین لایه ها جدا کرد.
عمه آن یک کیک بزرگ در بشقاب من گذاشت.
یک تکه پنیر
چیزی پیدا کنید که پنجره را با آن باز/بسته کنید.
کفشش در آمد و بین میلهها فرو رفت.
I was standing waiting for a bus wedged between (= fixed between and unable to move away from) two old ladies and their bags of shopping.
من در انتظار اتوبوس ایستاده بودم و بین دو پیرزن و کیسههای خریدشان فرو رفته بودم.
گوه ای زیر در آن را باز نگه می داشت.
پنجره را با پیچ گوشتی باز کرد.
chunks
تکه ها
segments
بخش ها
blocks
بلوک ها
lumps
توده ها
triangles
مثلثها
hunks
برش ها
slices
اسلب ها
sections
wodges
slabs
کلوچه ها
wodges
گیره ها
chocks
اتاق خواب
cleats
کاسپ
cotters
سنگ های کلیدی
cusps
قطعات
keystones
شاخک ها
pieces
کوئین ها
prongs
شیمس
quoins
گلدسته ها
shims
مخروطی
slivers
بیت ها
spires
تقسیم
tapers
برش می دهد
portions
ضایعات
bits
بسته ها
fragments
سهام
parts
cuts
scraps
parcels
shares
wholes
کل
