word - لغت

whine || ناله کردن

part of speech - بخش گفتار

verb || فعل

spell - تلفظ

/waɪn/

UK :

/waɪn/

US :

family - خانواده

google image

نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [whine] در گوگل

description - توضیح


  • با صدای آزاردهنده غمگین از چیزی شکایت کردن


  • برای ایجاد صدای بلند بلند به دلیل درد یا ناراضی بودن

  • if a machine whines, it makes a continuous high sound


    اگر ماشینی ناله کند، صدای بلند مداومی تولید می کند


  • برای ایجاد صدای بلند، بلند و غمگین

  • If you whine, especially as a child you complain or express disappointment or unhappiness repeatedly


    اگر بخصوص در دوران کودکی ناله می کنید، مرتباً شکایت یا ابراز ناامیدی یا ناراحتی می کنید.

  • an unpleasant high sound or voice


    صدای بلند یا صدای ناخوشایند

  • to make a high complaining sound or to complain continually


    برای ایجاد صدای بلند و ناله یا شکایت مداوم

  • What did you do that for? he whined.


    برای چه این کار را کردی؟ او ناله کرد.

  • The van sped into the Marble Arch roundabout with tyres whining.


    ون در حالی که لاستیک ها ناله می کرد وارد میدان مرمر آرک شد.

  • You're ugly enough without starting to whine.


    شما به اندازه کافی زشت هستید بدون اینکه شروع به ناله کردن کنید.

  • He's always whining about how much everything costs.


    او همیشه در حال غر زدن است که همه چیز چقدر هزینه دارد.

  • Gas pedal to the floor we backed up with the engine whining and the chassis shaking.


    پدال گاز را به زمین رساندیم، با غر زدن موتور و تکان دادن شاسی به عقب برگشتیم.

  • We get together start whining, and then we go on strike.


    دور هم جمع می شویم شروع می کنیم به غر زدن و بعد اعتصاب می کنیم.

  • The only human notes in the dull and humorless whining are cigarette references.


    تنها یادداشت‌های انسانی در ناله‌های کسل‌کننده و بدون طنز، اشاره به سیگار است.

  • And that part of my mind seemed to whine faintly and go very cold and still.


    و آن بخش از ذهن من به نظر می رسید که ناله می کند و بسیار سرد و بی حرکت می رود.

  • The dog's whining for food.


    سگ برای غذا ناله می کند.

  • He did the same now making occasional soft whining grunts.


    او هم همین کار را کرد و حالا گهگاه ناله های آرامی می کشد.

  • For heaven's sake stop whining. Nobody has touched your precious records.


    به خاطر بهشت ​​دست از غر زدن بردارید. هیچ کس به سوابق ارزشمند شما دست نزده است.

  • Stop whining, or you won't get any candy.


    دست از غر زدن بردارید، وگرنه هیچ آب نباتی دریافت نمی کنید.

  • She was whining to him about how Eyas Securities had played this awful trick on her how embarrassing it all was.


    او داشت به او ناله می کرد که چگونه ایاس سکیوریتس این حقه افتضاح را با او انجام داده است، چقدر شرم آور بود.

example - مثال

  • Stop whining!


    دست از غر زدن بردارید!

  • ‘I want to go home,’ whined Toby.


    توبی ناله کرد: من می خواهم به خانه بروم.

  • She whined that she'd been cheated.


    او ناله کرد که فریب خورده است.

  • The dog whined and scratched at the door.


    سگ ناله کرد و در را خراشید.

  • The engines whined softly in the background.


    موتورها در پس زمینه به آرامی ناله می کردند.

  • Inside the air-conditioning whined in an annoying way.


    در داخل، تهویه هوا به طرز آزاردهنده ای ناله می کرد.

  • Don't whine—I'm doing everything I can to help you.


    ناله نکن - من تمام تلاشم را می کنم تا به تو کمک کنم.

  • The dog let out a long whine.


    سگ ناله بلندی کشید.


  • آیا آبجو، شراب یا نوشابه را ترجیح می دهید؟

  • I’m going to complain to the manager about this.


    من در این مورد از مدیر برنامه شکایت خواهم کرد.

  • Students took to the streets to protest against the decision.


    دانشجویان در اعتراض به این تصمیم به خیابان ها ریختند.

  • If nobody objects, we’ll postpone the meeting till next week.


    اگر کسی مخالفتی نداشته باشد، جلسه را به هفته آینده موکول می کنیم.

  • He objected that the police had arrested him without sufficient evidence.


    او اعتراض کرد که پلیس بدون مدرک کافی او را دستگیر کرده است.

  • They kept grumbling that they were cold.


    مدام غر می زدند که سرد شده اند.

  • What are you moaning about now?


    الان برای چی ناله میکنی؟

  • Leon's dog was sitting by the door whining, so I thought I'd better take it for a walk.


    سگ لئون کنار در نشسته بود و ناله می کرد، بنابراین فکر کردم بهتر است آن را برای قدم زدن ببرم.

  • Alice, if you keep whining I won't take you - do you understand?


    آلیس، اگر به غر زدن ادامه بدهی من تو را نمی برم - می فهمی؟

  • the whine of a circular saw


    ناله یک اره مدور

  • She delivered the speech in a high-pitched nasal whine.


    او سخنرانی را با صدای ناله‌ای با صدای بلند ایراد کرد.

  • If you don’t stop whining, we won’t go at all!


    اگر دست از غر زدن بردارید، ما اصلاً نمی رویم!

  • fig. The whine of Tracey’s hair dryer wakes me every morning.


    شکل. صدای ناله سشوار تریسی هر روز صبح مرا از خواب بیدار می کند.

synonyms - مترادف


  • شکایت

  • grumble


    غر زدن

  • moan


    ناله

  • grouse


    باقرقره

  • gripe


    گریه کردن

  • grievance


    گوشت گاو

  • beef


    غرغر کردن

  • grouch


    شلاق زدن

  • whinge


    سر و صدا

  • wail


    سوگواری

  • fuss


    کپور

  • lament


    کوچ

  • carp


    زمزمه کردن

  • kvetch


    یامر

  • murmur


    فریاد زدن

  • plaint


    بدبخت

  • whimper


    نفخ کردن

  • yammer


    جیغ زدن

  • holler


    گرفتن

  • miserere


    کپور کردن

  • bleat


    سوزش

  • squawk


    شکم درد

  • griping


    شکایت کردن

  • muttering


  • carping


  • grouching


  • grousing


  • bellyache


  • complaining


  • whingeing


  • beefing


antonyms - متضاد

  • happiness


    شادی


  • لذت

  • praise


    ستایش

  • flattery


    چاپلوسی

  • compliment


    تعریف و تمجید


  • سلامتی


  • راحتی


  • تندرستی

  • well-being


    توافق


  • مزیت - فایده - سود - منفعت

  • concurrence


    درست

  • commendation


    معاونت


  • favourUK


  • سود


  • کمک

  • favourUK


    طرفدار ایالات متحده


  • صلح


  • لذت بسیار

  • favorUS


    برکت

  • joy



  • aid


  • delight


  • blessing