willy

base info - اطلاعات اولیه

willy - ویلی

noun - اسم

/ˈwɪli/

UK :

/ˈwɪli/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [willy] در گوگل
description - توضیح
  • a penis


    یک آلت تناسلی

  • a willie


    آ ویلی

  • Big noses, Martha thought mercilessly, were supposed to indicate big willies.


    مارتا بی‌رحمانه فکر می‌کرد دماغ‌های بزرگ قرار بود نشانگر اراده‌های بزرگ باشد.


  • کافی است ویل های جام جهانی را به کسی بدهیم.

  • My dad wasn't a tall man and it only just covered Quigley's enormous willy.


    پدر من مرد قد بلندی نبود و فقط ویل عظیم کویگلی را پوشش می داد.

  • Singer Ange has got guts, he did get his willy out on stage once.


    آنج خواننده جرات دارد، او یک بار ویلی خود را روی صحنه برد.

  • They grabbed that Martian's willy from my little hand.


    آن ویل مریخی را از دست کوچکم گرفتند.

  • I suppose you talk about men's willies and all that sort of thing?


    فکر می کنم شما در مورد اراده مردان و این چیزها صحبت می کنید؟

  • Had all the big men got the willies together?


    آیا همه مردان بزرگ ویل ها را جمع کرده بودند؟

  • Your willy shrinks because speed is a vasodilator and opens up your blood vessels.


    ویلی شما کوچک می شود زیرا سرعت گشادکننده عروق است و رگ های خونی شما را باز می کند.

example - مثال
synonyms - مترادف
  • prick


    نیش زدن

  • manhood


    مردانگی

  • johnson


    جانسون

  • pecker


    پکر

  • phallus


    فالوس


  • عضو

  • schlong


    schlong


  • چوب

  • peter


    پیتر

  • shaft


    شفت


  • ابزار

  • baby-maker


    بچه ساز

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

bloom

لغت پیشنهادی

cheese

لغت پیشنهادی

gold