baulking

base info - اطلاعات اولیه

baulking - پخته شدن

N/A - N/A

bɑːlk

UK :

bɔːk

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [baulking] در گوگل
description - توضیح
  • present participle of baulk


    فاعل فاعل از باولک

  • balk


    مخالفت کردن

example - مثال
synonyms - مترادف
  • thwarting


    خنثی کردن

  • frustrating


    خسته کننده، اذیت کننده

  • hindering


    مانع

  • foiling


    فویل کردن

  • checking


    چک کردن

  • stopping


    متوقف کردن

  • impeding


    مسدود کردن

  • blocking


    جلوگیری می کند

  • preventing


    مانع شدن

  • obstructing


    مهار کردن

  • hampering


    رفع کننده

  • curbing


    پیش گیری

  • stymieing


    شکست دادن

  • restraining


    گیج کننده

  • forestalling


    اسکاچینگ

  • defeating


    balkingUS

  • baffling


    گرفتگی

  • scotching


    خارج شدن از ریل

  • balkingUS


    دور زدن

  • cramping


    جدا کردن

  • derailing


    مخالف

  • circumventing


    لگدمال کردن

  • scuppering


    خراب کردن

  • opposing


    كتك زدن

  • trammelling


    باهوش

  • trammeling


    مقابله کردن

  • ruining


  • beating


  • spoiling


  • dashing


  • countering


antonyms - متضاد
  • fulfilmentUK


    تحقق انگلستان

  • fulfillmentUS


    تحقق ایالات متحده


  • موفقیت

  • accomplishment


    دستاورد


  • حصول

  • attainment


    تکمیل

  • completion


    به کمال رساندن

  • consummation


    انجام دادن

  • realisationUK


    حمل کردن

  • realizationUS


    واقعی بودن

  • carrying out


    بالفعل شدن

  • carrying through


    اثرگذاری

  • actuality


    کسب

  • actualization


    اوج گیری

  • effectuation


    شاهکار

  • acquirement


  • culmination


  • feat


لغت پیشنهادی

trapeze

لغت پیشنهادی

multipurpose

لغت پیشنهادی

idiosyncrasies