bulged
base info - اطلاعات اولیه
bulged - برآمده
N/A - N/A
bʌldʒ
UK :
bʌldʒ
US :
family - خانواده
google image
synonyms
-
مترادف
swelled
متورم شد
swoll
تورم
swollen
متورم
protruded
بیرون زده
ballooned
بادکنک زده
jutted
بریده بریده
projected
برنامه ریزی شده، پیش بینی شده
overhung
آویزان
poked
نوک زد
billowed
موج زد
bagged
بسته بندی شده
beetled
سوسک دار
expanded
منبسط
pouted
پف کرده
bellied
شکم
distended
منبسط شده
pouched
pouched
inflated
باد کرده
pooched
پوکه
started
آغاز شده
bunched
دسته بندی شده
dilated
گشاد شده
bloated
نفخ کرده
enlarged
بزرگ شده است
protuberated
برآمدگی
extruded
اکسترود شده است
tumefied
تومیزه شده
intumesced
تحریک شده
domed
گنبدی
bilged
بریده شده
blobbed
حباب زده
antonyms
-
متضاد
concave
مقعر
cupped
جامدادی
depressed
افسرده
hollowed
توخالی شده
excavated
حفاری شده است
indented
تورفتگی
sinking
غرق شدن
sunken
غرق شده