and

base info - اطلاعات اولیه

and - و

conjunction - پیوستگی

/ənd/

UK :

/ənd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [and] در گوگل
description - توضیح
  • used to join two words, phrases etc referring to things that are related in some way


    برای به هم پیوستن دو کلمه، عبارت و غیره که به چیزهایی اشاره می کنند که به نوعی مرتبط هستند استفاده می شود


  • معمولاً می گفت که یک عمل یا رویداد به دنبال دیگری می آید


  • می گفت که چیزی ناشی از چیز دیگری است

  • used when adding numbers


    هنگام جمع کردن اعداد استفاده می شود

  • used after verbs such as ‘go’, ‘come’, and ‘try’ to show what your intention is


    بعد از افعالی مانند go، come و try استفاده می شود تا نشان دهد قصد شما چیست


  • برای معرفی یک بیانیه، تذکر، سوال و غیره استفاده می شود

  • used between repeated words to emphasize what you are saying


    بین کلمات تکراری برای تاکید بر آنچه می گویید استفاده می شود


  • قبل از گفتن قسمتی از یک عدد بزرگ که کمتر از 100 است استفاده می شود

  • used when saying a number which consists of a whole number followed by a fraction


    برای گفتن عددی که از یک عدد کامل و یک کسری تشکیل شده است استفاده می شود

  • used between repeated plural nouns to say that some things of a particular kind are much better than others


    بین اسم‌های جمع مکرر استفاده می‌شود تا بگوییم برخی چیزها از یک نوع خاص بسیار بهتر از بقیه هستند


  • زمانی استفاده می‌شود که می‌خواهید شخصی چیزی را به آنچه که اخیراً گفته است اضافه کند

  • used to join two words, phrases, parts of sentences, or related statements together


    برای به هم پیوستن دو کلمه، عبارت، قسمتی از جمله یا عبارات مرتبط به یکدیگر استفاده می شود


  • همراه با موارد مشابه دیگر


  • و هر چیز دیگری

  • too


    هم

  • and everything related to the subject mentioned


    و همه چیز مربوط به موضوع ذکر شده


  • به این معنی است که یکی از دو چیز یا هر دوی آنها ممکن است


  • برای به هم پیوستن دو قسمت از جمله استفاده می شود که یک قسمت بعد از قسمت دیگر اتفاق می افتد


  • در نتیجه


  • با برخی از افعال، and می تواند به معنای به منظور باشد.

  • If and is used to join two words that are the same it makes their meaning stronger


    اگر از «و» برای به هم پیوستن دو کلمه یکسان استفاده شود، معنای آنها را قوی تر می کند


  • برای ابراز تعجب استفاده می شود

  • (used to join two words, phrases, or parts of sentences) in addition to; also


    (برای به هم پیوستن دو کلمه، عبارت یا قسمتی از جمله استفاده می شود) علاوه بر; همچنین

  • And can be used when you add numbers


    و هنگام اضافه کردن اعداد قابل استفاده است

  • (used to join two parts of a sentence one part happening after or because of the other part) after that; then


    (برای الحاق دو قسمت از جمله استفاده می شود، یک قسمت بعد یا به دلیل قسمت دیگر اتفاق می افتد) بعد از آن; سپس

  • (used after some verbs) to or in order to


    (بعد از برخی از افعال استفاده می شود) to, or order to

  • (used to join two words, esp. two that are the same to make their meaning stronger)


    (برای به هم پیوستن دو کلمه، به ویژه دو کلمه مشابه، استفاده می شود تا معنای آنها قوی تر شود)

  • Maria finally turned around and confronted the man.


    ماریا بالاخره برگشت و با مرد روبرو شد.

  • Try to eat less and get more exercise.


    سعی کنید کمتر غذا بخورید و بیشتر ورزش کنید.

  • We had coffee and hot buttered rolls.


    قهوه و رول های کره داغ خوردیم.

  • You need to know what rights you have and how to use them.


    شما باید بدانید که چه حقوقی دارید و چگونه از آنها استفاده کنید.

example - مثال

  • نان و کره

  • a table two chairs and a desk


    یک میز، دو صندلی و یک میز

  • Sue and I left early.


    من و سو زودتر رفتیم.

  • Do it slowly and carefully.


    این کار را به آرامی و با دقت انجام دهید.

  • Can he read and write?


    آیا او می تواند بخواند و بنویسد؟

  • I cooked lunch. And I made a cake. (= you are emphasizing how much you have done)


    ناهار پختم و کیک درست کردم (= شما تاکید می کنید که چقدر انجام داده اید)

  • She came in and took her coat off.


    وارد شد و کتش را در آورد.

  • Go and get me a pen please.


    برو و یه خودکار برام بیار لطفا

  • I'll come and see you soon.


    به زودی میام و میبینمت

  • We stopped and bought some bread.


    ایستادیم و نان خریدیم.

  • ‘We talked for hours.’ ‘And what did you decide?’


    «ساعت‌ها صحبت کردیم.» «و چه تصمیمی گرفتی؟»

  • Miss another class and you'll fail.


    یک کلاس دیگر را از دست بدهید و شکست می خورید.

  • 5 and 5 makes 10.


    5 و 5 می شود 10.

  • What's 47 and 16?


    47 و 16 چیست؟

  • He tried and tried but without success.


    او تلاش کرد و تلاش کرد اما موفق نشد.

  • The pain got worse and worse.


    درد بدتر و بدتر شد.

  • I like city life but there are cities and cities.


    من زندگی شهری را دوست دارم اما شهرها و شهرها وجود دارند.

  • Ann and Jim


    آن و جیم

  • boys and girls


    پسران و دختران

  • knives and forks


    چاقو و چنگال

  • We were wet and tired.


    خیس و خسته بودیم.

  • We kissed and hugged each other.


    همدیگر را بوسیدیم و در آغوش گرفتیم.

  • Tidy up your room. And don't forget to make your bed!


    اتاقت را مرتب کن و فراموش نکنید که تخت خود را مرتب کنید!

  • schools, colleges, and so on


    مدارس، کالج ها و غیره

  • She bought the whole lot - house farm horses, and all.


    او کل خرید کرد - خانه، مزرعه، اسب و همه چیز.

  • I'd like some and all.


    من بعضی و همه را می خواهم.

  • She likes grammar and all that.


    او گرامر و اینها را دوست دارد.

  • Many pupils have extra classes in the evenings and/or at weekends.


    بسیاری از دانش آموزان کلاس های اضافی در عصرها و/یا آخر هفته ها دارند.

  • I got dressed and had my breakfast.


    لباس پوشیدم و صبحانه خوردم.

  • Bring the flowers into a warm room and they'll soon open.


    گل ها را به یک اتاق گرم بیاورید و به زودی باز می شوند.

  • Stand over there and you'll be able to see it better.


    همانجا بایستید و بهتر خواهید دید.

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • اما نه

  • excluding


    مستثنی کردن

  • minus


    منهای


  • کمتر

  • sans


    بدون


  • منحصر به فرد از

  • exclusive of


لغت پیشنهادی

yardsticks

لغت پیشنهادی

admissions

لغت پیشنهادی

ballplayer