warm

base info - اطلاعات اولیه

warm - گرم

adjective - صفت

/wɔːrm/

UK :

/wɔːm/

US :

family - خانواده
warmth
گرما
warmer
گرم تر
warming
گرم شدن
warm
گرم
warmly
به گرمی
google image
نتیجه جستجوی لغت [warm] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • warm weather/temperatures/air


    آب و هوا/دما/هوا گرم

  • Wash the blouse in warm soapy water.


    بلوز را در آب گرم و صابون بشویید.


  • فردا هوا گرم و آفتابی خواهد بود.

  • a warm and dry spell


    یک طلسم گرم و خشک

  • Are you warm enough?


    آیا به اندازه کافی گرم هستید؟

  • The children jumped up and down to keep warm.


    بچه ها برای گرم شدن بالا و پایین می پریدند.

  • I can’t seem to get warm.


    انگار نمیتونم گرم بشم

  • Wait for the warmer weather before putting the plants in the garden.


    قبل از قرار دادن گیاهان در باغ منتظر هوای گرمتر باشید.


  • آب و هوای گرم

  • It's nice and warm in here.


    اینجا خوب و گرم است

  • Heat the bread until it is warm to the touch.


    نان را آنقدر گرم کنید که در لمس گرم شود.

  • The sun felt warm on his skin.


    آفتاب روی پوستش احساس گرما کرد.

  • warm clothing/clothes


    لباس/لباس گرم

  • a warm pair of socks


    یک جفت جوراب گرم

  • This sleeping bag is very warm.


    این کیسه خواب بسیار گرم است.

  • I wish I had a warm house to go back to.


    کاش یه خونه گرم داشتم که برگردم

  • Her smile was warm and friendly.


    لبخندش گرم و صمیمی بود.

  • The star received a warm welcome from fans.


    این ستاره با استقبال گرم طرفداران روبرو شد.

  • The speaker was given a warm reception.


    سخنران با استقبال گرمی روبرو شد.

  • He felt a warm glow at the memory.


    درخشش گرمی در خاطره احساس کرد.

  • a warm smile/greeting


    یک لبخند گرم / سلام

  • She threw her arms around me in a warm embrace.


    او در آغوش گرمی دستانش را دور من انداخت.

  • Most people get a warm feeling when they see puppies playing together.


    اکثر مردم با دیدن توله سگ ها در حال بازی با هم احساس گرمی پیدا می کنند.

  • Please send her my warmest congratulations.


    لطفا صمیمانه ترین تبریک های من را برای او ارسال کنید.

  • Her comments were greeted with warm applause.


    نظرات او با تشویق گرم مورد استقبال قرار گرفت.


  • فردی فوق العاده خونگرم و صمیمی

  • The room was decorated in warm shades of red and orange.


    اتاق با سایه های گرم قرمز و نارنجی تزئین شده بود.

  • Reds and yellows are warm colours that attract attention.


    قرمز و زرد رنگ های گرمی هستند که جلب توجه می کنند.

  • Keep guessing—you're getting warmer.


    به حدس زدن ادامه دهید - شما گرمتر می شوید.

  • The memories fill me with warm fuzzies.


    خاطرات من را پر از مبهم های گرم می کند.

  • Being generous may evoke some warm fuzzy feelings for you.


    سخاوتمند بودن ممکن است برخی از احساسات مبهم گرم را برای شما برانگیزد.

synonyms - مترادف
  • heated


    گرم شده است

  • hot


    داغ

  • hottish


    ولرم

  • lukewarm


    ملایم

  • mellow


    نان تست

  • tepid


    گرم شد

  • toasty


    گرم

  • warmed


    کباب کردن

  • warmish


    برافروخته شد

  • broiling


    ذوب شدن

  • flushed


    عرق کردن

  • melting


    برشته کردن

  • perspiring


    سوزاننده

  • roasting


    سوزان

  • scorching


    تعریق

  • sizzling


    عرق کرده

  • sweating


    متورم

  • sweaty


    نسبتا گرم

  • sweltering


    مجلسی

  • moderately hot


    کمی گرم

  • chambré


    شیر گرم


  • در دمای اتاق

  • milk-warm


    حرارتی


  • راحت

  • thermic


    تابستانی

  • snug


    دست گرم

  • summery


    در دمای پوست

  • thermal


    خون گرم

  • hand-hot



  • blood-warm


antonyms - متضاد

  • سرد


  • منجمد

  • frozen


    بی‌حس

  • numb


    لرزیدن

  • shivery


    algid

  • algid


    بی حس شده

  • benumbed


    سرد شده

  • chilled


    خنک

  • chilly


    انجماد

  • coldish


    هیپوترمی

  • cooled


    یخی

  • coolish


    در یخچال

  • freezing


    گرم نشده

  • hypothermic


    قطب شمال

  • icy


    یخبندان

  • numbed


    یخ زده

  • refrigerated


    داغ

  • unheated


    خیلی سرد

  • arctic


    استخوان سوز

  • glacial


    خوشحال

  • frigid


    غیر حرارتی

  • iced


    معتدل

  • hot


    برانگیخته

  • ice-cold


    علاقه مند

  • bone-chilling



  • nonthermal


  • temperate


  • excited



  • frosty


لغت پیشنهادی

carp

لغت پیشنهادی

sanitize

لغت پیشنهادی

studies