person
person - شخص
noun - اسم
UK :
US :
شخصیت پردازی
پرسنل
شخصی
با شخصیت
شخصی کردن
شخصیت کردن
شخصا
---
---
---
یک انسان، به ویژه به عنوان فردی با شخصیت خاص خود در نظر گرفته می شود
کسی که نامش معلوم نیست
شخص یا گروهی از افراد که دارای حقوق و وظایف خاصی هستند
یک مرد، زن یا کودک
هنگام توصیف شخصیت شخصی استفاده می شود
اگر کاری را انجام می دهید یا شخصاً به جایی می روید، آن را انجام می دهید یا خودتان به آنجا می روید
used in grammar to describe the verbs and pronouns that refer to the different people in a conversation. The first person (I or we) refers to the person speaking, the second person (you) refers to the person being spoken to and the third person (he, she it or they) refers to another person or thing being spoken about or described
در دستور زبان برای توصیف افعال و ضمایری که به افراد مختلف در یک مکالمه اشاره دارند استفاده می شود. شخص اول (من یا ما) به شخصی که صحبت می کند، نفر دوم (شما) به شخصی که با او صحبت می شود و شخص سوم (او، او، آن، یا آنها) به شخص یا چیز دیگری اشاره دارد که در مورد آن صحبت یا توصیف می شود
used to combine with nouns to form new nouns referring to the particular job or duty that someone has. It is often used instead of -man or -woman to avoid making an unnecessary statement about the gender of the particular person
برای ترکیب با اسم ها برای تشکیل اسامی جدید که به شغل یا وظیفه خاصی که شخصی دارد استفاده می شود. برای جلوگیری از اظهارنظر غیرضروری در مورد جنسیت شخص خاص، اغلب به جای - مرد یا - زن استفاده می شود.
شخص همچنین هنگام توصیف شخصیت یا شخصیت شخصی استفاده می شود
→ شخص حقوقی
قدرت لزوما انسان را خوشحال نمی کند.
یک شخص می تواند به طرز شگفت انگیزی در دشت های بزرگ خوشحال باشد.
باشگاه به افراد زیر 21 سال اجازه ورود نمی دهد.
شناخت کوین آدم آسانی نیست.
حدود 70 درصد از سالمندانی که با افراد جوان تر زندگی می کنند، به شدت ناتوان هستند.
فرم مشخصات دعوی توسط دفتر دادگاه شخصاً به طرفین ارائه می شود.
به نظر من سو واقعاً آدم خوبی است.
در عمل اگر نه همیشه در قانون، یک زوج متاهل تبدیل به یک نفر میشدند که آن شخص شوهر است.
این باید یک فرد شرور در زیر سطح باشد که به نظر می رسد قابل اعتماد باشد.
پلیس به دنبال فرد یا افراد مسئول آتش سوزی است.
من مشتاقانه منتظر ملاقات با فردی هستم که بر این غریبگی مسلط شده است.
نرخ با توجه به تجربه شخصی که با کار سروکار دارد متفاوت است.
فردی که اول تمام شود یک جایزه ویژه دریافت می کند.
اگر از من در مورد لاتین میپرسید، از شخص اشتباهی میپرسید.
چه جور آدمی چنین کاری را انجام می دهد؟
He's a fascinating person.
او یک فرد جذاب است.
او به عنوان یک شخص چگونه است؟
او فقط فردی است که ما برای این کار به آن نیاز داریم.
او تنها کسی است که می توانم در مورد مشکلاتم با او صحبت کنم.
گری آخرین کسی بود که انتظار داشتم وقتی زنگ در را پاسخ دادم ببینم.
من نامه ای از مردمی داشتم که قبلاً در همسایگی زندگی می کردند.
من واقعاً اهل شهر نیستم (= شهرها را خیلی دوست ندارم).
شخص خاصی (= کسی که نمی خواهم نامش را ببرم) در مورد آن به من گفت.
قیمت برای هر نفر 40 دلار است.
این خودرو دارای مجوز حمل 4 نفر می باشد. (= در یک اطلاعیه)
حکم قتل توسط شخص یا افراد ناشناس بوده است.
این ویروس از فردی به فرد دیگر منتقل می شود.
a salesperson
یک فروشنده
a spokesperson
یک سخنگوی
بستگان مرد مرده از طریق آدرسی که روی شخص او یافت شد، ردیابی شدند.
مرگ برای افراد قابل احترام نیست.
او باید چک رفاهی خود را شخصا تحویل می گرفت.
او شخصا برای دریافت جایزه اش حاضر شد.
کمک به شخص مادرش رسید.
این شرکت دارایی مهمی در شخص مدیر فروش دارد.
پلیس گفته است که یک فرد مورد علاقه در این پرونده دارد.
میشه لطفا با مسئول صحبت کنم؟
من آدم مذهبی نیستم
پلیس فکر می کند که فرد مسئول سرقت را پیدا کرده است.
رابی کاری کرد که هر فرد عاقل دیگری در این شرایط انجام می دهد.
او فردی گرم اما بسیار خصوصی است.
او فرد مناسبی برای این کار است.
هیئت انضباطی یافته های خود را به فرد مربوطه اطلاع خواهد داد.
پلیس اکنون متوجه شده است که فرد اشتباهی را انتخاب کرده است.
فردی از ویتنام
شخصی
بودن
موجود
انسان
مرد
روح
mortal
فانی
بدن
شخصیت
personage
زن
پسر
شکل
نوع
زندگی
یکی
مهمانی - جشن
critter
مرتب سازی
بلوک
فصل
کوکی
persona
مشتری
رفیق
bloke
همکار
chap
دختر
هویت
روح زنده
fella
gal
nonhuman
غیر انسانی
beast
جانور
موجود
abstract
خلاصه
inanimate
بی جان
حیوان
گیاه
non-anthropoid
غیر آنتروپوئید
حیوان پایین تر
موچود وحشی
مفهوم
اندیشه
monster
هیولا
brute
بی رحم
quadruped
چهارپا
fiend
شیطان
ogre
غول پیکر
critter
دیو
devil
غول
demon
ghoul