forward

base info - اطلاعات اولیه

forward - رو به جلو

adverb - قید

/ˈfɔːrwərd/

UK :

/ˈfɔːwəd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [forward] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • She leaned forward and kissed him on the cheek.


    به جلو خم شد و گونه او را بوسید.

  • He took two steps forwards.


    دو قدم جلو رفت.

  • They ran forward to welcome her.


    برای استقبال از او به جلو دویدند.

  • The procession slowly moved forward.


    موکب به آرامی جلو رفت.

  • Turn your wrists so that your palms face forward.


    مچ دست خود را بچرخانید تا کف دست ها به سمت جلو باشد.

  • He stands by the fire rocking backward and forward.


    کنار آتش می ایستد و به عقب و جلو تکان می خورد.

  • Looking forward we hope to expand our operations in several of our overseas branches.


    با نگاه به جلو، ما امیدواریم که عملیات خود را در چندین شعبه خارج از کشور گسترش دهیم.

  • The next scene takes the story forwards five years.


    صحنه بعدی داستان را پنج سال جلوتر می برد.


  • سریال در طول زمان به عقب و جلو می رود.


  • از این روز به بعد


  • ما این توافق را یک گام مهم رو به جلو می دانیم.

  • Cutting our costs is the only way forward.


    کاهش هزینه های ما تنها راه پیش رو است.

  • We are not getting any further forward with the discussion.


    ما با بحث جلوتر نمی رویم.

  • The project will go forward (= continue) as planned.


    پروژه طبق برنامه پیش می رود (= ادامه می یابد).

  • The 21st century has seen trade between the two countries leap forward.


    قرن بیست و یکم شاهد جهش تجاری بین دو کشور بوده است.

  • It was decided to bring the meeting forward two weeks.


    تصمیم بر این شد که این جلسه دو هفته جلو بیفتد.

  • The main cabin is situated forward of (= in front of) the mast.


    کابین اصلی جلو (= روبروی) دکل قرار دارد.

  • She rocked backwards and forwards on her chair.


    روی صندلیش به عقب و جلو تکان می خورد.

  • The film skips backwards and forwards through time.


    فیلم در طول زمان به عقب و جلو می‌رود.

  • We have a very solid financial position going forward.


    ما در آینده وضعیت مالی بسیار خوبی داریم.

  • The strategy going forward is still undecided.


    استراتژی پیش رو هنوز بلاتکلیف است.

  • Moving forward we need to have a real plan.


    برای حرکت رو به جلو، باید یک برنامه واقعی داشته باشیم.

  • Remember to put your clocks back tonight.


    به یاد داشته باشید که امشب ساعت خود را به عقب برگردانید.


  • به جلو خم شد تا چیزی در گوشم زمزمه کند.


  • من همیشه به جلو نگاه می کنم، نه به عقب.

  • From that day forward they never spoke to each other.


    از آن روز به بعد آنها هرگز با یکدیگر صحبت نکردند.

  • This is a big step forward for democracy.


    این گام بزرگی برای دموکراسی است.

  • This could become a problem going forward.


    این می تواند در آینده به یک مشکل تبدیل شود.

  • forward motion/movement


    حرکت / حرکت رو به جلو

  • forward planning/thinking


    برنامه ریزی/تفکر رو به جلو


  • فکر می‌کنی وقتی تازه با هم آشنا شده بودیم دعوتش به شام ​​را داشتم؟

synonyms - مترادف

  • جلو


  • سر

  • fore


    منتهی شدن


  • در درجه نخست

  • foremost


    جلویی

  • frontal


    قدامی

  • anterior


    رو به جلو

  • frontward


    پیشرفت

  • frontwards


    اولین


  • صورت


  • شکمی

  • facial


    در مقابل

  • ventral


    پیشرو


  • قابل رویت

  • vanward


  • obverse


  • forward-facing



antonyms - متضاد
  • rear


    عقب

  • hind


    عقب ترین

  • hindmost


    بازگشت


  • پشت

  • rearmost


    عقبی ترین


  • خلفی

  • hindermost


    به عقب

  • posterior


    دمی

  • rearward


    پوستر

  • backward


    سختگیر

  • aft


    مانع شود

  • caudal


    بعد از

  • postern


    آخر

  • stern


    پایان

  • hinder


    پایان دم



  • end



لغت پیشنهادی

patriot

لغت پیشنهادی

blacken

لغت پیشنهادی

Aquarian