forward
forward - رو به جلو
adverb - قید
UK :
US :
به سمت مکان یا موقعیتی که در مقابل شما قرار دارد
towards greater progress improvement or development
به سمت پیشرفت، بهبود یا توسعه بیشتر
به سوی آینده به گونه ای که امیدوار کننده باشد
if you put a clock or a watch forward you change it so that it shows a later time for example when the time changes to British Summer Time
اگر یک ساعت یا ساعت را جلو میگذارید، آن را طوری تغییر میدهید که زمان دیگری را نشان دهد، مثلاً زمانی که زمان به ساعت تابستانی بریتانیا تغییر میکند.
در قسمت جلویی کشتی یا به سمت آن
به شخص، مکان یا موقعیتی که در مقابل شما قرار دارد نزدیک تر است
در یا نزدیک جلوی یک کشتی، وسیله نقلیه، ساختمان و غیره
بیش از حد اعتماد به نفس و دوستانه در برخورد با افرادی که به خوبی نمی شناسید
برای ارسال نامه ها، کالاها و غیره برای کسی که به آدرس دیگری نقل مکان کرده است
برای ارسال نامه، اطلاعات و غیره به کسی
کمک کردن به چیزی برای توسعه به طوری که موفق شود
بازیکن مهاجم در یک تیم در ورزش هایی مانند فوتبال و بسکتبال
برای ارسال کالا، اسناد، پول و غیره به جایی، اغلب پس از دریافت آنها از جایی دیگر
a forward TRANSACTION (=when something is bought and sold) is one in which a fixed amount of a currency or a COMMODITY (=oil, metal farm product etc) is bought at a fixed price for delivery on a fixed future date
معامله آتی (= وقتی چیزی خرید و فروش می شود) معامله ای است که در آن مقدار ثابتی از یک ارز یا یک کالا (=نفت، فلز، محصول کشاورزی و غیره) با قیمتی ثابت برای تحویل در تاریخ معین آینده خریداری می شود.
used on a BILL OF LADING to show that the costs of sending goods is to be paid by the person receiving them when they are delivered
در بارنامه استفاده می شود تا نشان دهد که هزینه های ارسال کالا باید توسط شخص دریافت کننده هنگام تحویل پرداخت شود.
به سمتی که در مقابل شماست
به سمت آینده
بعد از آن نقطه
در عبارات مربوط به پیشرفت استفاده می شود
بخصوص در تجارت به معنای در آینده استفاده می شود.
مربوط به آینده
اعتماد به نفس و صادقانه به گونه ای که قوانین معمول اجتماعی را نادیده می گیرد و ممکن است بی ادب به نظر برسد
in cricket, standing further in front of the batter (= the player who tries to hit the ball) than is usual for a player in that position
در کریکت، بیشتر از حد معمول برای بازیکنی که در آن موقعیت است، در مقابل ضربه (= بازیکنی که سعی می کند به توپ ضربه بزند) بایستد.
to send a letter etc., especially from someone's old address to their new address or to send a letter email, etc. that you have received to someone else
برای ارسال نامه و غیره، به خصوص از آدرس قدیمی شخصی به آدرس جدید او، یا ارسال نامه، ایمیل و غیره که دریافت کرده اید به شخص دیگری
در ورزش هایی مانند فوتبال، بازیکنی که در یک تیم در موقعیت حمله قرار می گیرد
in rugby, one of the players who take part in the scrums (= where players push against each other) and lineouts (= where players form a line and jump up to catch the ball) and try to win the ball for their team
در راگبی، یکی از بازیکنانی که در اسکرام (= جایی که بازیکنان به هم فشار می آورند) و لاین اوت (= جایی که بازیکنان یک خط تشکیل می دهند و برای گرفتن توپ به بالا می پرند) شرکت می کند و سعی می کند توپ را برای تیم خود به دست آورد.
به سمت جلو یا در جهتی که با آن روبرو هستید یا به سمت آینده هدایت می شود
بیش از حد قابل توجه یا با اعتماد به نفس؛ بی ادب
برای ارسال ایمیل به شخص دیگری یا به آدرس دیگری پس از دریافت آن
ارسال چیزی که دریافت کرده اید به معنای ارسال آن به مکان دیگری است
a player whose position is nearer the opposing team’s goal in team sports such as basketball soccer and hockey
بازیکنی که موقعیتش در ورزش های گروهی مانند بسکتبال، فوتبال و هاکی به هدف تیم مقابل نزدیک تر است.
به جلو خم شد و گونه او را بوسید.
دو قدم جلو رفت.
برای استقبال از او به جلو دویدند.
موکب به آرامی جلو رفت.
مچ دست خود را بچرخانید تا کف دست ها به سمت جلو باشد.
کنار آتش می ایستد و به عقب و جلو تکان می خورد.
با نگاه به جلو، ما امیدواریم که عملیات خود را در چندین شعبه خارج از کشور گسترش دهیم.
صحنه بعدی داستان را پنج سال جلوتر می برد.
سریال در طول زمان به عقب و جلو می رود.
از این روز به بعد
ما این توافق را یک گام مهم رو به جلو می دانیم.
کاهش هزینه های ما تنها راه پیش رو است.
ما با بحث جلوتر نمی رویم.
پروژه طبق برنامه پیش می رود (= ادامه می یابد).
قرن بیست و یکم شاهد جهش تجاری بین دو کشور بوده است.
تصمیم بر این شد که این جلسه دو هفته جلو بیفتد.
کابین اصلی جلو (= روبروی) دکل قرار دارد.
روی صندلیش به عقب و جلو تکان می خورد.
فیلم در طول زمان به عقب و جلو میرود.
ما در آینده وضعیت مالی بسیار خوبی داریم.
استراتژی پیش رو هنوز بلاتکلیف است.
برای حرکت رو به جلو، باید یک برنامه واقعی داشته باشیم.
به یاد داشته باشید که امشب ساعت خود را به عقب برگردانید.
به جلو خم شد تا چیزی در گوشم زمزمه کند.
من همیشه به جلو نگاه می کنم، نه به عقب.
از آن روز به بعد آنها هرگز با یکدیگر صحبت نکردند.
این گام بزرگی برای دموکراسی است.
این می تواند در آینده به یک مشکل تبدیل شود.
forward motion/movement
حرکت / حرکت رو به جلو
forward planning/thinking
برنامه ریزی/تفکر رو به جلو
فکر میکنی وقتی تازه با هم آشنا شده بودیم دعوتش به شام را داشتم؟