clock

base info - اطلاعات اولیه

clock - ساعت

noun - اسم

/klɑːk/

UK :

/klɒk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [clock] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The clock struck twelve/midnight.


    ساعت دوازده/نیمه شب زده شد.

  • The clock is fast/slow (= showing a time later/earlier than the true time).


    ساعت سریع/آهسته است (= زمانی را دیرتر/ زودتر از زمان واقعی نشان می دهد).

  • The clock has stopped.


    ساعت متوقف شده است.

  • The clock is right/wrong.


    ساعت درست/اشتباه است.

  • My clock said 9.02.


    ساعت من 9.02 بود.

  • It was ten past six by the kitchen clock.


    ساعت آشپزخانه ده و شش بود.

  • the clock face (= the front part of a clock with the numbers on)


    صفحه ساعت (= قسمت جلوی ساعت با اعداد روشن)

  • The hands of the clock crept slowly around.


    عقربه های ساعت به آرامی به اطراف خزیدند.

  • The sound of a clock ticking somewhere in the house kept him awake.


    صدای تیک تاک ساعت در جایی از خانه او را بیدار نگه داشت.

  • Ellen heard the loud ticking of the clock in the hall.


    الن صدای تیک تاک ساعت را در سالن شنید.

  • She checked the time on the clock.


    او زمان را روی ساعت چک کرد.

  • a used car with 20 000 miles on the clock


    یک ماشین دست دوم با 20000 مایل در ساعت

  • It was a race against the clock to get the building work finished in time.


    این یک مسابقه با زمان بود تا کار ساختمان به موقع تمام شود.


  • برای کار خلاف ساعت


  • کارکنان به طور شبانه روزی برای حل مشکلات کار می کنند.


  • این بازیکن ساعت را شکست داد و رکورد جدیدی را ثبت کرد.

  • She really cleaned his clock in that debate.


    او واقعاً ساعت خود را در آن مناظره تمیز کرد.

  • There was a fight and my grandfather cleaned the guy's clock.


    دعوا شد و پدربزرگم ساعت آن مرد را تمیز کرد.

  • The clock is ticking down to midnight on New Year’s Eve.


    ساعت در شب سال نو تا نیمه شب پایین می آید.

  • The clock is ticking for one mystery lottery winner who has less than 24 hours to claim a £64 million prize.


    ساعت برای یکی از برندگان لاتاری اسرارآمیز که کمتر از 24 ساعت فرصت دارد تا جایزه 64 میلیون پوندی را دریافت کند، در حال گذر است.

  • The clocks go back tonight.


    ساعت ها امشب به عقب برمی گردند.


  • کاش می توانستیم ساعت را دو سال به عقب برگردانیم و به ازدواج یک فرصت دیگر بدهیم.

  • Let's turn back the clock to the last decade.


    بیایید ساعت را به دهه گذشته برگردانیم.

  • The new censorship law will turn the clock back 50 years.


    قانون جدید سانسور زمان را 50 سال به عقب برمی گرداند.

  • Remember to put your clocks back tonight.


    به یاد داشته باشید که امشب ساعت خود را به عقب برگردانید.

  • Getting food to the starving refugees is now a race against time.


    دریافت غذا برای پناهندگان گرسنه اکنون مسابقه ای با زمان است.

  • employees who are always watching the clock


    کارمندانی که همیشه ساعت را تماشا می کنند

  • Her clock told her it was time to get up.


    ساعتش به او گفت که وقت بلند شدن است.

  • His countdown clock reads forty seconds.


    ساعت شمارش معکوس او چهل ثانیه را نشان می دهد.

  • It's ten o'clock by the kitchen clock.


    ساعت ده بعد از ساعت آشپزخانه است.

  • Pressing the 'Yes‘ or 'No‘ response button stops the clock.


    با فشار دادن دکمه پاسخ بله یا خیر ساعت متوقف می شود.

synonyms - مترادف
  • timepiece


    ساعت

  • chronometer


    کرنومتر

  • timer


    تایمر

  • timekeeper


    زمان نگهدار

  • chronograph


    کرنوگراف

  • stopwatch


    کرونومتر

  • hourglass


    ساعت شنی

  • sundial


    ساعت آفتابی


  • تماشا کردن

  • ticker


    تیک تیک

  • chroniker


    وقایع نگار

  • timemarker


    نشانگر زمان

  • turnip


    شلغم


  • ساعت دیجیتال

  • alarm clock


    ساعت زنگدار

  • Big Ben


    بیگ بن

  • chronoscope


    کرونوسکوپ

  • time-keeper


    وقت نگهدار

  • wristwatch


    ساعت مچی

  • horologe


    شماره گیری کنید

  • dial


    تقویم

  • calendar


    گنمون

  • gnomon


    clepsydra

  • clepsydra


    هم زمان

  • isochronon


    تکرار کننده

  • repeater


    مترونوم

  • metronome


    آونگ

  • pendulum


    ساعت کوچک


  • ساعت جیبی


  • ساعت فوب

  • fob watch


antonyms - متضاد

  • چشم پوشی

  • disbelieve


    کافر شدن

  • disregard


    بی توجهی


  • فراموش کردن

  • neglect


    نادیده گرفتن


  • به دور نگاه کن


  • از دست دادن


  • سوء تفاهم

  • misunderstand


    دور انداختن

  • discard


    پنهان کردن، پوشاندن

  • conceal


    پنهان شدن


  • عبور کن


  • به آن توجهی نکنید

  • pay no heed to


    توجه نکنید


  • از

  • be unaware of


    کوک کردن به

  • tune out to


    بی اعتمادی


  • پاسخ

  • mistrust


    مطالعه


  • رها کردن


  • ندیدن


  • پوشش


  • سرکوب کردن




  • suppress


لغت پیشنهادی

slave

لغت پیشنهادی

ultimate

لغت پیشنهادی

ajar