hour
hour - ساعت
noun - اسم
UK :
US :
یک واحد برای اندازه گیری زمان 60 دقیقه در یک ساعت و 24 ساعت در یک روز وجود دارد
یک دوره یا نقطه زمانی خاص در طول روز یا شب
یک زمان طولانی یا زمانی که طولانی به نظر می رسد
زمانی از روز که یک ساعت جدید شروع می شود، به عنوان مثال ساعت یک، ساعت دو و غیره
یک لحظه یا دوره مهم در تاریخ یا زندگی شما
یک دوره 60 دقیقه ای
دوره زمانی که یک فعالیت خاص اتفاق می افتد یا زمانی که یک مغازه یا ساختمان عمومی باز است
یک زمان خاص در طول روز یا شب
برای توضیح اینکه چند ساعت در روز کار می کنید یا در چه بخشی از روز کار می کنید استفاده می شود
برای مدت زمان بسیار طولانی
به طور مکرر در طول روز و شب
یک ساعت می تواند یک دوره زمانی باشد، نه لزوماً 60 دقیقه، زمانی که شما کاری را انجام می دهید
یک ساعت می تواند مسافتی باشد که می توانید در 60 دقیقه طی کنید
ما وعده های غذایی را 24 ساعت شبانه روز و هفت روز هفته سرو می کنیم.
در تمام ساعات شبانه روز در خیابان ما اتفاقی می افتد.
بعد از نیم ساعتی که با هم صحبت کردیم، او اجازه عذر خواست.
به نظر الیزابت این بود که مردم هر روز نیم ساعت طول می کشد تا به یکدیگر سلام کنند.
I anticipate that his direct examination will require at least an hour.
من پیش بینی می کنم که معاینه مستقیم او حداقل یک ساعت طول بکشد.
پرتابه ای به اندازه نخود با سرعتی تا 16 هزار مایل در ساعت به سمت هدف پرتاب می شود.
این به شما هزینه یک ساعت کار شما را می دهد.
به طور معمول بقیه برای یک ساعت دیگر یا بیشتر باقی می مانند.
من از بازاریاب های تلفنی که در ساعت شام تماس می گیرند متنفرم
شلوغ ترین زمان و ساعات شلوغی دفتر پذیرش به نوع هتل بستگی دارد.
For the hour before getting ready she was reminded in ways she would be able to understand in terms of time.
یک ساعت قبل از آماده شدن به روش هایی به او یادآوری می شد که بتواند از نظر زمان درک کند.
آقا ببخشید در این ساعت مزاحم شما شدم.
مجبور شدیم در ساعتی ناخوشایند بلند شویم تا قطارمان را بگیریم.
یک ساعتی با تلفن صحبت کردم.
حدود یک ساعت طول می کشد تا به آنجا برسید.
معمولا دو ساعت طول می کشد تا آنجا پیاده روی کنم.
مصاحبه نیم ساعت طول کشید.
امتحان سه ساعته بود.
بیشتر گربه ها 13 تا 16 ساعت در روز می خوابند.
معماران می توانند انتظار داشته باشند که 40 ساعت در هفته را در جلسات صرف کنند.
یکی دو ساعت صبر کردم و بعد رفتم.
او یک ساعت دیگر برمی گردد.
کمتر از بیست و چهار ساعت دیگر کریسمس خواهد بود.
ساعتی حقوق می گیریم
حداکثر سرعت 120 مایل در ساعت است.
نرخ پرداخت 10.50 پوند در ساعت است.
امیدواریم ظرف یک ساعت (= کمتر از یک ساعت) آنجا باشیم.
York was within an hour's drive.
یورک در یک ساعت رانندگی بود.
او در مدت زمان 2 ساعت و 40 دقیقه از خط عبور کرد.
شیکاگو دو ساعت راه است (= دو ساعت طول می کشد تا به آنجا برسید).
ما چهار ساعت جلوتر از نیویورک هستیم (= اشاره به اختلاف ساعت).
ساعت به ساعت همانجا نشستم و به صفحه خالی کامپیوتر خیره شدم.
ساعت ناهارم را صرف خرید کردم.
ساعت کاری هر روز از 10 تا 6 می باشد.
اکثر افراد در این نوع شغل تمایل دارند ساعت های طولانی کار کنند.
کتابخانه در ساعات کاری عادی باز است.
ساعات اداری شما چیست؟
a hospital’s visiting hours
ساعت ویزیت یک بیمارستان
ساعات صدور مجوز در بریتانیا (= زمانی که میخانه ها مجاز به باز شدن هستند) قبلاً بسیار محدود بود.
این تنها جایی است که می توان بعد از ساعت کاری (= بعد از زمان عادی تعطیلی میخانه ها) نوشیدنی دریافت کرد.
می توانید در خارج از ساعت کاری (= زمانی که دفتر تعطیل است) با این شماره تماس بگیرید.
It took hours getting there.
ساعت ها طول کشید تا به آنجا برسم.
ساعت ها طول کشید تا بفهمیم مشکل چیست.
چقدر طول کشید؟ اوه، ساعت ها و ساعت ها.