hour

base info - اطلاعات اولیه

hour - ساعت

noun - اسم

/ˈaʊər/

UK :

/ˈaʊə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [hour] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • I spent an hour on the phone.


    یک ساعتی با تلفن صحبت کردم.

  • It will take about an hour to get there.


    حدود یک ساعت طول می کشد تا به آنجا برسید.

  • It usually takes me two hours to walk there.


    معمولا دو ساعت طول می کشد تا آنجا پیاده روی کنم.

  • The interview lasted half an hour.


    مصاحبه نیم ساعت طول کشید.

  • It was a three-hour exam.


    امتحان سه ساعته بود.

  • Most cats sleep 13–16 hours a day.


    بیشتر گربه ها 13 تا 16 ساعت در روز می خوابند.

  • Architects can expect to spend 40 hours a week in meetings.


    معماران می توانند انتظار داشته باشند که 40 ساعت در هفته را در جلسات صرف کنند.

  • I waited for a couple of hours and then I left.


    یکی دو ساعت صبر کردم و بعد رفتم.

  • He'll be back in an hour.


    او یک ساعت دیگر برمی گردد.

  • In less than twenty-four hours it would be Christmas.


    کمتر از بیست و چهار ساعت دیگر کریسمس خواهد بود.

  • We're paid by the hour.


    ساعتی حقوق می گیریم

  • Top speed is 120 miles per hour.


    حداکثر سرعت 120 مایل در ساعت است.

  • The rate of pay is £10.50 an hour.


    نرخ پرداخت 10.50 پوند در ساعت است.


  • امیدواریم ظرف یک ساعت (= کمتر از یک ساعت) آنجا باشیم.

  • York was within an hour's drive.


    یورک در یک ساعت رانندگی بود.

  • He crossed the line in a time of 2 hours and 40 minutes.


    او در مدت زمان 2 ساعت و 40 دقیقه از خط عبور کرد.

  • Chicago is two hours away (= it takes two hours to get there).


    شیکاگو دو ساعت راه است (= دو ساعت طول می کشد تا به آنجا برسید).

  • We're four hours ahead of New York (= referring to the time difference).


    ما چهار ساعت جلوتر از نیویورک هستیم (= اشاره به اختلاف ساعت).

  • I sat there hour after hour staring at a blank computer screen.


    ساعت به ساعت همانجا نشستم و به صفحه خالی کامپیوتر خیره شدم.

  • I spent my lunch hour shopping.


    ساعت ناهارم را صرف خرید کردم.

  • Opening hours are from 10 to 6 each day.


    ساعت کاری هر روز از 10 تا 6 می باشد.


  • اکثر افراد در این نوع شغل تمایل دارند ساعت های طولانی کار کنند.


  • کتابخانه در ساعات کاری عادی باز است.

  • What are your office hours?


    ساعات اداری شما چیست؟

  • a hospital’s visiting hours


    ساعت ویزیت یک بیمارستان

  • Britain's licensing hours (= when pubs are allowed to open) used to be very restricted.


    ساعات صدور مجوز در بریتانیا (= زمانی که میخانه ها مجاز به باز شدن هستند) قبلاً بسیار محدود بود.

  • This is the only place to get a drink after hours (= after the normal closing time for pubs).


    این تنها جایی است که می توان بعد از ساعت کاری (= بعد از زمان عادی تعطیلی میخانه ها) نوشیدنی دریافت کرد.

  • You can contact me on this number out of hours (= when the office is closed).


    می توانید در خارج از ساعت کاری (= زمانی که دفتر تعطیل است) با این شماره تماس بگیرید.

  • It took hours getting there.


    ساعت ها طول کشید تا به آنجا برسم.

  • It took us hours to find out what was wrong.


    ساعت ها طول کشید تا بفهمیم مشکل چیست.

  • ‘How long did it last?’ ‘Oh, hours and hours.’


    چقدر طول کشید؟ اوه، ساعت ها و ساعت ها.

synonyms - مترادف
  • 60 minutes


    60 دقیقه

  • one twenty-fourth of a day


    یک بیست و چهارم روز

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

blase

لغت پیشنهادی

actress

لغت پیشنهادی

poke