thousand
thousand - هزار
number - عدد
UK :
US :
عدد 1000
تعداد بسیار زیادی از چیزها یا افراد
تعداد زیادی
اعداد بین 1000 تا 1000000
1000
1000
تعداد زیادی از افراد یا چیزها
شب دوم که راهپیمایان حاضر شدند، جمعیت محله به هزار نفر رسید.
ده هزار نسخه فروخت و به دنبال آن دیدگاه هندوی من از هنر بود.
وقتی هزاران صدای مختلف را می شنوم که پندهای متناقض فریاد می زنند چگونه منطقی تصمیم بگیرم؟
تعمیر آن برای شعبه چند هزار دلار هزینه دارد.
دانشمندان نزدیک به 600 فوت در کف اقیانوس در بیش از ده هزار فوت آب حفاری کرده بودند.
The scientists had drilled nearly 600 feet into the ocean bottom in over ten thousand feet of water.
چون همه حال و هوای خوبی داشتند، حتما چند هزار فرانک جمع کرده بود.
شب بعد پس از مرگ حدود صد و سی هزار نفر در درسدن بود.
بردگی بزرگ در خاورمیانه، با چاودار، سیزده هزار سال پیش آغاز شد.
هزاران نفر آنجا بودند.
هزینه به هزاران رسید.
آیا فروش دیگری انجام داده است؟ او واقعاً هزار نفر را می زند!
آنها بیش از یک هزار مایل رانندگی کرده بودند.
جمعیت روستا حدود سه هزار نفر است.
تعمیر این آسیب هزاران دلار هزینه خواهد داشت.
هزار تا کار دارم قبل از رفتن.
پیش بینی می شود آخرین اثر او هزاران فروخته شود.
هزار نفر به بازی آمدند.
یک حلقه هزار دلاری
سیصد هزار پول خانه دادند.
سی هزار دلار در سال واقعاً در دنیای مدرن خیلی دور از دسترس نیست.
دو هزار کارگر بیکار شده اند.
هزاران شغل متکی به این صنعت هستند.
آنها هزاران دلار برای رفع مشکل هزینه کردند.
ace
آس
بیت
dab
ضربه زدن
dram
درام
driblet
دریبلت
glimmer
با روشنایی ضعیف تابیدن
تعداد انگشت شماری
hint
اشاره
lick
لیسیدن
مقدار کمی
mite
کنه
mouthful
قلنبه سلنبه
nip
نیش زدن
ounce
اونس
peanuts
بادام زمینی
pinch
خرج کردن
pittance
کمک هزینه مختصر
scruple
بدجنسی
سایه
کوچک
smidgen
smidgeon
smidgeon
لکه. خال
speck
نقطه
پاشیدن
sprinkle
نژاد
sprinkling
خط
strain
سوء ظن
streak
بچه
suspicion
طعم
tad
