fix
fix - ثابت
verb - فعل
UK :
US :
برای تعمیر چیزی که شکسته است یا به درستی کار نمی کند
تصمیم گیری در مورد محدودیت برای چیزی، به ویژه قیمت ها، هزینه ها و غیره، به طوری که آنها تغییر نکنند
if two or more companies fix the price for a particular product or service they secretly agree on the price they will charge for it in order to keep the price high and make more profit. This practice is illegal
اگر دو یا چند شرکت قیمت محصول یا خدمات خاصی را تعیین کنند، مخفیانه در مورد قیمتی که برای آن در نظر می گیرند توافق می کنند تا قیمت را بالا نگه دارند و سود بیشتری کسب کنند. این عمل غیرقانونی است
ترتیبی دادن برای چیزی
چیزی را محکم به چیز دیگری بچسبانند تا برای همیشه در آنجا بماند
برای تهیه غذا یا نوشیدنی
برای یافتن راه حلی برای یک مشکل یا موقعیت بد
تا آرایش مو یا آرایش شما مرتب و جذاب به نظر برسد
انجام یک عمل پزشکی روی گربه یا سگ به طوری که نتواند بچه دار شود
یک انتخابات، بازی و غیره را ناصادقانه ترتیب دهید تا به نتیجه دلخواهتان برسید
استفاده از فرآیند شیمیایی روی نقاشی ها، عکس ها و غیره که رنگ ها یا تصاویر را دائمی می کند
می گفت کسی را که با او عصبانی هستید مجازات می کنید
چیزی که یک مشکل را حل می کند
مقداری از چیزی، به ویژه یک ماده مخدر غیرقانونی مانند هروئین، که شما اغلب استفاده می کنید و به شدت می خواهید
چیزی که به طور غیر صادقانه ترتیب داده شده است
برای تعمیر چیزی
تصمیم گیری در مورد سطح، ارزش و غیره برای چیزی
برای رسیدن به نتیجه ای که می خواهید، چیزی را غیر صادقانه ترتیب دهید
راه حلی برای یک مشکل، به خصوص اگر راه حل موقتی باشد
راه حلی برای یک مشکل نرم افزاری کامپیوتر
برای درک اینکه واقعاً کسی یا چیزی چگونه است
برای تنظیم یا توافق برای زمان، مکان، قیمت و غیره.
محکم کردن چیزی در موقعیتی که نتواند حرکت کند
چیزی یا کسی را در چشم نگه داشتن
ادامه دادن به فکر کردن یا یادآوری چیزی
انجام کاری غیرصادقانه برای اطمینان از برنده شدن یک رقابت، مسابقه یا انتخابات توسط شخص خاصی
to do something dishonest to make certain that a competition race or election is won by a particular person
تا مو، آرایش، لباس و غیره شما مرتب به نظر برسد
برای پختن یا تهیه غذا یا نوشیدنی
برنامه ریزی برای انجام کاری
مجازات کردن به خصوص کسی که بی انصافی کرده است
to punish especially someone who has been unfair
ماشین روشن نمی شود - آیا می توانید آن را تعمیر کنید؟
I've fixed the problem.
من مشکل را رفع کردم
کسب و کارها و دولت میلیاردها دلار برای یافتن و رفع اشکال هزینه کرده اند.
باید تلویزیون را درست کنیم.
اگر مشکوک به نشتی سوخت هستید، در اسرع وقت آن را برطرف کنید.
آیا تاریخ جلسه بعدی مشخص شده است؟
قیمت آنها تا پایان سال ثابت است (= قبل از آن تغییر نمی کند).
تاریخ آزمایش دوم برای 7 دسامبر تعیین شد.
آنها اجاره را 200 پوند در هفته تعیین کردند.
قیمت محصول برای ذرت در 1.98 دلار در هر بوشل ثابت شد.
من یک جلسه را درست می کنم.
شما باید بازدیدها را از قبل با موزه تنظیم کنید.
فقط یک لیست از دوستانت را به من بده، و من همه چیز را برای آنها درست می کنم.
نگران نباش با سارا درستش میکنم
من (برای ما) تصمیم گرفته ام که هفته آینده به تئاتر برویم.
برای تعمیر یک قفسه به دیوار
برای تعمیر یک ستون در زمین
وسایل بازی مانند تاب و قاب های کوهنوردی باید به طور ایمن ثابت و به خوبی نگهداری شوند.
او تمام جزئیات را یادداشت کرد تا صحنه را در ذهن خود ثابت کند.
ما می توانیم موقعیت دقیق کشتی را در زمان وقوع آتش سوزی مشخص کنیم.
آیا می توانم برای شما یک نوشیدنی درست کنم؟
من فقط صبحانه را برای خودم درست می کنم.
آیا می توانم یک نوشیدنی برای شما درست کنم؟
I'll fix supper.
شام رو درست میکنم
موهایم را درست می کنم و بعد آماده می شوم.
مطمئنم مسابقه درست شد
Don't worry—I'll fix him.
نگران نباش من او را درست می کنم.
ما تصمیم نداریم به این زودی به آنجا برویم.
با یک نگاه خشمگین او را ثابت کرد.
تا زمانی که گرمایش درست نشود وارد خانه نمی شویم.
مامان، میشه اسباب بازی من رو درست کنی؟
mend
بهبودی یافتن
repair
تعمیر
بازگرداندن
overhaul
تعمیرات اساسی
recondition
بازسازی
سرویس
تنظیم کنید
rehabilitate
توانبخشی
renovate
بازسازی کند
rebuild
بازسازی کنید
reconstruct
مرتب سازی
درست
درمان
cure
دکتر
شفا دادن
heal
پچ
اصلاح کردن
rectify
تنظیم کند
دیدن به
rehab
فتل
remedy
درست تنظیم کنید
revamp
اصلاح
اشکال زدایی
fettle
لیفت صورت
refit
چیزی کار کند
amend
debug
emend
face-lift
زنگ تفريح
از بین رفتن
خسارت
shatter
خرد کردن
smash
درهم کوبیدن
crush
ضربه محکم و ناگهانی
ترک
تخریب
demolish
شکاف
نیم تنه
bust
متلاشی کردن
dismember
قطعه
fragment
پارگی
rupture
زباله ها
trash
ترکیدن
burst
شکست، شکستگی
fracture
جداگانه، مجزا
اشک
شکستن
تکه تکه کردن
bust up
کوبیدن به smithereens
پنچر شدن
smash to smithereens
بی توجهی
puncture
neglect
