sight
sight - منظره
noun - اسم
UK :
US :
توانایی فیزیکی برای دیدن
عمل دیدن چیزی
چیزی که می توانید ببینید
famous or interesting places that tourists visit
مکان های معروف یا جالبی که گردشگران از آنها دیدن می کنند
بخشی از تفنگ یا سلاح دیگری که هنگام هدف قرار دادن چیزی چشم شما را هدایت می کند
چیزی که شما می بینید
منطقه ای که می توانید از پنجره یا مکان ببینید، به خصوص زمانی که زیبا باشد
منظره ای چشمگیر از یک منطقه بسیار بزرگ که مسیر طولانی در مقابل شما امتداد دارد
منظره ای از یک منطقه بزرگ از مناظر زیبا - مورد استفاده در توضیحات مکتوب
آنچه در یک مکان می بینید، به ویژه جایی که مردم در حال حرکت هستند و کارهایی انجام می دهند
چیزی که می بینید بسیار غیرعادی، شگفت انگیز یا عجیب است
عکسها یا قسمتهایی از یک فیلم، ویدیو و غیره که مردم میتوانند ببینند، برخلاف قسمتهایی که میشنوید
برای دیدن چیزی از فاصله دور، یا دیدن چیزی که به دنبال آن بوده اید
words written on a BILL OF EXCHANGE or PROMISSORY NOTE to show that it must be paid as soon as it is shown to the ACCEPTOR
کلماتی که روی برات یا سفته نوشته شده است تا نشان دهد که باید به محض نشان دادن آن به پذیرنده پرداخت شود.
words written on a BILL OF EXCHANGE or PROMISSORY NOTE to show how much later it will be paid after it has been given to the payer, usually 30,60, or 90 days later
کلماتی که روی برات یا سفته نوشته شده است تا نشان دهد که بعد از اینکه به پرداخت کننده داده شد چقدر دیرتر پرداخت می شود، معمولاً 30،60 یا 90 روز بعد.
a financial document that is payable at sight must be paid when it is received by the person who is responsible for paying it
یک سند مالی که قابل پرداخت است باید زمانی پرداخت شود که توسط شخصی که مسئول پرداخت آن است دریافت شود.
a financial document that is payable after sight must be paid on a stated number of days after it is received by the person who is responsible for paying it
یک سند مالی که پس از مشاهده قابل پرداخت است باید در چند روز مشخص پس از دریافت توسط شخصی که مسئول پرداخت آن است پرداخت شود.
توانایی دیدن
چیزی که در نظر کسی است
places of interest especially to visitors
مکان های دیدنی، به ویژه برای بازدیدکنندگان
بدون اینکه اول چیزی ببینم
زیاد؛ بسیار
بخشی از تفنگ یا وسیله دیگری که از طریق آن به شما کمک می کند چیزی را نشانه بگیرید
دیدن ناگهانی چیزی یا کسی
توانایی دیدن یا عمل دیدن چیزی
چیزی که از دید کسی است، یا دیدگاهی که کسی دارد
A sight is also an interesting place
یک منظره نیز مکان جالبی است
a device esp. on a gun or telescope (= device for looking at objects that are far away), through which you look to help you aim at something
یک دستگاه، به ویژه روی تفنگ یا تلسکوپ (= وسیله ای برای تماشای اجسام دور) که از طریق آن به شما کمک می کند چیزی را نشانه بگیرید.
used to say that an amount of money must be paid within a particular number of days, months, etc. after the document showing the amount owed is received by the person paying
پس از دریافت سندی که نشان دهنده میزان بدهی توسط شخص پرداخت کننده است، باید مبلغی از پول را ظرف چند روز، ماه و غیره پرداخت کرد.
used to say that an amount of money must be paid as soon as the document showing the amount owed is received by the person paying
به محض دریافت سند مبنی بر دریافت بدهی توسط شخص پرداخت کننده، باید مقداری پول پرداخت شود.
تا اوایل دهه 90 هیچ مشاهده دیگری از فوک خز گزارش نشد.
بینایی خود را از دست دادن (= کور شدن)
او بینایی بسیار خوبی دارد.
این بیماری بینایی او را تحت تاثیر قرار داده است.
او در چشم راستش بینایی بسیار کمی دارد.
مهم است که به طور منظم آزمایش های بینایی انجام دهید.
او را در آینه اش نگاه می کرد.
از دور چشمش به ماشینی افتاد.
پس از ده روز در دریا، اولین دید خود را از خشکی دیدیم.
تنها دیدن او باعث می شود که بخواهم فریاد بزنم.
تماشای او که در اوایل مسابقه او را ول می کند همه را افسرده کرد.
با دیدن این منظره آرام با خودش خندید.
شناخته شده ام که با دیدن خون غش می کنم.
به سربازان دستور داده شد که در هنگام دید (= به محض دیدن کسی) تیراندازی کنند.
کسی در چشم نبود.
They stole everything in sight.
آنها همه چیز را که در چشم بود دزدیدند.
پایان در چشم است (= به زودی اتفاق خواهد افتاد).
The goats ate everything in sight.
بزها هر چه را که در چشم بودند خوردند.
بالاخره به چند خانه رسیدیم.
یک دوچرخه در جاده اصلی مشاهده شد.
آنها به راه افتادند و بعد از ظهر روز بعد دشمن در دیدرس بود.
او در حالی که آنها به خط پایان رسیدند به سرعت جلو رفت.
هر گونه اشیای قیمتی را در خودروی خود دور از دید قرار دهید.
دور از دید (= در جایی بمانید که دیده نمی شوید).
هرگز دخترش را از نظرش دور نمی کند (= همیشه او را در جایی که می تواند ببیند نگه می دارد).
از جلوی چشمم برو! (= برو!)
قایق از دید ناپدید شد.
خانه پشت چند درخت از دیدگان پنهان بود.
او نمی گذارد بچه ها از چشمانش بروند.
پدرش هیچ جا دیده نمی شد.
زمین کریکت در دید هر دو میخانه روستا قرار داشت.
آنها منتظر ماندند تا دشمن در معرض دید عموم قرار گرفت.
چشم انداز
eyesight
بینایی
چشم ها
eyes
دیدن
seeing
مشاهده
viewing
دید
visibility
چشم
توانایی دیدن
ادراک بصری
دانشکده بینایی
قدرت بینایی
حس بینایی
ادراک
اپتیک
optics
درک کردن
perceiving
قدرت دیدن
قدرت مشاهده
powers of observation
محدوده دید
دانشکده
میدان دید
دیدگاه ها
ادراکات
بازدیدها
زمینه های دید
sightedness
دانشکده ها
views
perceivings
viewings
faculties
