afternoon

base info - اطلاعات اولیه

afternoon - بعد از ظهر

noun - اسم

/ˌæftərˈnuːn/

UK :

/ˌɑːftəˈnuːn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [afternoon] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • this/yesterday/tomorrow afternoon


    امروز/دیروز/فردا بعدازظهر

  • In the afternoon they went shopping.


    بعد از ظهر رفتند خرید.


  • بعدازظهر 21 اردیبهشت کجا بودید؟

  • Heavy snow arrived during the afternoon.


    برف سنگین در بعدازظهر رسید.

  • She studies art two afternoons a week.


    او هفته ای دو بعدازظهر هنر می خواند.

  • Georgia was enjoying afternoon tea with her grandmother.


    جورجیا با مادربزرگش مشغول صرف چای عصرانه بود.

  • Come over on Sunday afternoon.


    یکشنبه بعدازظهر بیا

  • The baby always has an afternoon nap.


    نوزاد همیشه یک چرت بعد از ظهر دارد.

  • Are you ready for this afternoon's meeting?


    آیا برای جلسه بعد از ظهر امروز آماده اید؟

  • The activities are split into morning and afternoon sessions.


    فعالیت ها به جلسات صبح و بعد از ظهر تقسیم می شوند.

  • I'm meeting him tomorrow afternoon.


    فردا بعدازظهر با او ملاقات خواهم کرد.

  • As the afternoon wore on he began to look unhappy.


    بعدازظهر که گذشت، او ناراضی به نظر می رسید.

  • The afternoon sun shone full on her.


    آفتاب بعدازظهر کامل بر او می تابد.

  • We spent the afternoon sitting by the pool.


    بعدازظهر را کنار استخر نشستیم.


  • شما سزاوار یک بعدازظهر تعطیل هستید.

  • the long sunny afternoons


    بعدازظهرهای طولانی آفتابی

  • It was a sunny afternoon.


    بعدازظهر آفتابی بود.

  • She works three afternoons a week at the library.


    او هفته ای سه بعدازظهر در کتابخانه کار می کند.

  • It was on a Saturday afternoon.


    بعد از ظهر یک شنبه بود.

  • My baby usually sleeps in the afternoon.


    بچه من معمولا بعد از ظهر می خوابد.

  • Let's go to the park this afternoon.


    امروز بعدازظهر بریم پارک

  • I spoke to her yesterday afternoon.


    دیروز بعدازظهر با او صحبت کردم.


  • فردا بعدازظهر حدود ساعت 3:30 با شما ملاقات خواهم کرد.

  • She's coming round on Wednesday afternoon.


    او چهارشنبه بعدازظهر می آید.

  • He's been in a bad mood all afternoon.


    تمام بعدازظهر حالش بد بود.

  • She likes to have an afternoon nap.


    او دوست دارد یک چرت بعد از ظهر داشته باشد.

  • We got an early-/mid-/late-afternoon flight.


    ما یک پرواز اوایل / اواسط / اواخر بعد از ظهر دریافت کردیم.

  • Afternoon Bob!


    بعد از ظهر، باب!

synonyms - مترادف
  • arvo


    آروو

  • aft


    پشت

  • PM


    PM

  • teatime


    وقت چای خوری

  • undern


    زیر

  • siesta


    استراحت


  • اوایل بعد از ظهر

  • mid-afternoon


    اواسط بعد از ظهر


  • بعد از ناهار

  • cocktail hour


    ساعت کوکتل


  • نزدیک غروب

  • p.m.


    بعد از ظهر


  • اوایل عصر

  • post meridian


    پست نصف النهار

  • post-lunch


    ساعت مبارک


antonyms - متضاد
  • springtime


    فصل بهار


  • صبح


  • جوانان


  • دوران کودکی

  • newness


    جدید بودن

  • youngness


    جوانی

  • immaturity


    نابالغی

  • adolescence


    بلوغ

  • juvenescence


    کودکی

  • boyhood


    دوران نوزادی

  • infancy


    روزهای جوانی

  • young days


    روزهای سالاد

  • salad days


لغت پیشنهادی

lengthen

لغت پیشنهادی

blimey

لغت پیشنهادی

limb